آمار مطالب

کل مطالب : 78
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 1
باردید دیروز : 0
بازدید هفته : 2
بازدید ماه : 191
بازدید سال : 272
بازدید کلی : 272
نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

آفازی :

آفازی اختلال تکلم و از دست دادن آن بعد از به دست آوردن آن  است بیمار آفازیک کلام خود را بطور نادرست ادا کرده و با کلام دیگران را کاملا درک نمیکند . از طرف دیگر دیس آرتیک در هجای الفاظ و لغات دچار اشکال است لیکن از نظر دستوری و انتخاب لغات و واژه های مناسب ایرادی ندارد .

آفازی را باید  بتوان از نظر بالینی تشخیص داد چرا که وجود آن معرف وجود ضایعه در کورتکس یا بلافاصله زیر کورتکس و زیر نیمکره چپ است .

 در این زمینه دو استثنا ء وجود دارد :

1- برخی از افراد که بااصطلاح چپ دست هستند نیمکره راست را جهت تکلم بکار میگیرند .

2- آفازی مربوط به ذکر اسامی آنومیک آفازیا ممکن است بعلت اختلالات متابولیک و یا ضایعات فضا گیری باشد که فشار ایجاد میکند .

از آنجاییکه انواع مختلف آفازی دارای اتیولوژی های متفاوت هستند لذا طبیب در ابتدا باید قادر باشد که وجود آفازی را تشخیص دهد و در ثانی باید نوع آفازی را تعیین کند .

آناتومی آفازی :

قدرت تکلم در همه افراد با اصطلاح راست دست و اغلب افراد به اصطلاح چپ دست مربوط  است به فونکسیون نیمکره چپ.

نقاط آناتومیکی که به تکلم مربوط می شوند در مسیر شاخه های شریان مغزی میانی که شیارهای رولاندو وسیلویوس را احاطه کرده اند قرار دارند . تولید صوت و ادای آن بصورت کلمات به چهار ناحیه دراین منطقه مربوط می شود که از عقب تا جلو قرار گرفته اند . لذا ارتباطات آناتومیک مربوط به تکلم ما بین مناطق ور نیکه یا قسمت خلفی اولین گیروس گیجگاهی . گیروس زاویه ای . دسته قوسی . و منطقه بروکا یا ثلث خلفی گیروس پیشانی وجود دارد .

منطقه ورنیکه :

در مجاورت کورتکس اولیه شنوایی قرار داشته و مرکز درک کلماتیکه توسط دیگران گفته می شود و نیز مرکز درک کلمات گفته شده توسط خود فرد است . این منطقه با گیروس زاویه ای که مرکز تجزیه و تحلیل احساس و اطلاعات دیگر همراه با آن است ارتباط دارد .

دسته قوسی :

بصورت طنابی از ماده سفید است که به منطقه بروکا که مرکز اعمال حرکتی تکلم است ختم می شود منطقه بروکا در عین حال قادر است اطلاعات بدست آمده از سایر مناطق مربوط به تکلم را بزبان دیگر در آورده و با تولید صوت و ادای کلمات نقش فیزیولوژیک خود را انجام دهد .

پنج  نو ع مختلف آفازی :

1- آفازی بروکا :

این نوع آفازی در اثر ضایعه در منطقه بروکا و یا نواحی مجاور آن بوجود می آید و خصوصیات آن بقرار زیر است :

الف - حرف زدن به آهستگی صورت گرفته و سلیس نیست و بعلاوه هجای کلمات دچار اشکال بوده و با سعی زیاد بیمار صورت میگیرد. حرف زدن بیمار بااصطلاح تلگرافی است بدین معنی که کل حرفی که بیمار میزند بسیار کاهش پیدا کرده و بیمار لغات کوچک و یا انتهای برخی لغات را در هنگام تکلم حذف کرده و آنرا ادا نمی کند .

ب - درک لغات نوشته و یا گفته شده خوب است و ایرادی ندارد .

پ- تکرار یک لغت هر چند که با سعی و زور زدن بیمار صورت میگیرد خوب است لیکن تکرار یک عبارت با اشکال صورت میگیرد بخصوص عباراتی که با یک فعل کمکی همراه هستند . نظیر : ..... واست یا ..... مگر باشد و یا .....اما است و ...

ت - بیمار در هنگام نوشتن دارای حالت افازیک است .

ث- بیمار در نام بردن اشیاء مختلف دچا راشکال است .

ج - ضعف عضلات یک طرف بدن وجود دارد که معمولا در بازو شدید تر از پاست و این حالت بعلت نزدیک بودن کورتکس حرکتی به منطقه بروکااست .

چ- بیمار از کمبود و نقص خود مطلع است و غالبا وازده و دچار افسردگی است .

ح - با کمال تعجب در  برخی بیماران می توان مشاهده نمود که بیمار قادر است بدون اختلال تکلم ملودی ای را زمزمه کند و حتی آفازی وی در هنگام فحش دادن و نفرین کردن دیگران از بین میرود .

2- آفازی ورنیکه :

بعلت ضایعه منطقه ورنیکه و یا نواحی مجاور آن بوجود می آید :

الف - سخن گفتن بیمار واضح و دارای ریتم  و هجای طبیعی می باشد لیکن بیمار از نظر ارائه اطلاعات و مطالب دچار می باشد زیرا که از الفاظ زائد و لغات بی محتوی و نادرست استفاده می کند .

ب - بیمار از لغات و صداهای نادرست استفاده می کند . مثلا بجای این که بگوید این دست من است می گوید این شبدر من است .

پ- بیمار در درک لغات گفته شده و یا نوشته شده دچار اشکال است .

ت - طرز نوشتن مثل سخن گفتن دچار اشکال است هر چند که شیوه نویسندگی ممکن است درست باشد .

ث - تکرار لغات و عبارات دچار اشکال است .

ج - نام بردن اشیاء دچار اشکال است .

چ- همی پارزی وجود نداشته و یا بسیار خفیف است و این امر بعلت دور بودن کورتکس حرکتی از محل ضایعه است . هیم آنوپسی و یا کوادری آنوپسی ممکن است وجود داشته باشد .

ح - بیماران ممکن است که به کمبود و نقص خود واقف نباشند و لذا غالبا حتی در موارد حاد بیمارای دچار وازدگی و افسردگی نمی شوند .

3- آفازی هدایتی :

بعلت ضایعات لوب تمپورال و یا پاریتال است که دسته قوسی ویا الیاف ارتباطی را نیز گرفتار می کند .

الف - سخن گفتن بیمار واضح است لیکن اطلاعاتی که بدست می آید کامل نیست و اختلالات پارافازیک شایع است .

ب - بیمار قادر به درک مطالب گفته شده و یا نوشته شده می باشد لیکن درخواندن مطالب دچار اشکال است .

 پ- بیمار در تکرار لغات و عبارات دچار اشکال است بخصوص در تکرار عباراتی که شامل لغات کوچک دستوری است .

ت - نام بردن اشیاء برای بیمار مشکل است .

ث- قدرت  بیمار در نوشتن مطالب مختل شده هر چند که شیوه  نگارش بیمار ممکن است درست بشاد .

ج- همی پارزی در صورتی که وجود داشته باشد معمولا خفیف است .

4 - آفازی در نام بردن اشیاء :

این نوع آفازی بعلت ضایعات کوچک گیروس زاویه ای . انسفالو پاتی های متابولیک ویا توکسیک و یا ضایعات کوچک فضا گیر که در منطقه ای دور از ناحیه تکلم قرار دارند دیده می شود .

الف - سخن گفتن بیمار واضح است لیکن اطلاعاتی که بیمار بدست می دهد ناقص و مبهم است و آن بعلت اختلالات پارافازیکی است که وجود دارد . هر چند که این نوع آفازی را به جهت اشکال در نام بردن اشیاء  می خوانند لیکن تنها یافته بالینی در این نوع آفازی نیست .

ب - بیمار قادر به درک کلمات گفته شده و نوشته شده است .

پ- همی پلژی وجود ندارد .

ت - در ک مطالب و تکرار لغات و عبارات طبیعی است .

5- آفازی گلوبال :

 این آفازی در ضایعات بزرگی که دو منطقه بروکا  و ورنیکه را گرفتار می کند دیده می شود همی پارزی در این آفازی وجود داشته و بعلاوه بیمار قادر به درک مطالب و صحبت کردن نمی باشد . در انفارکتوس های وسیع مربوط به محدوده تغذیه ای شریان مغزی میانی دیده می شود .

طرز معاینه بیماران آفازیک :

قبل از هر چیز باید معین نمود که آیا بیمار دچار آفازی است یا نه و سپس به تعیین نوع آن پرداخت :

الف - به حرف زدن بیمار گوش دهید . اگر بیمار واضح و سلیس صحبت می کند ضایعه در قسمت خلفی است و اگر حرف زدن بیمار سلیس نیست ضایعه در قسمت قدامی قرار دارد .

ب - آیا بیمار می تواند بدون اشکال بخواند و بنویسد اگر این طور است بیمار آفازیک نیست .

پ - آیا همی پارزی وجود دارد ؟ اگر این طور است ضایعه در قسمت قدامی قرار دارد که منطقه حرکتی را گرفتار کرده است .

ت - انواع مختلف آفازی را که در آن حرف زدن بیمار سلیس است جدا کنید و برای این منظور ببینید که آیا بیمار قادر به تکرار و درک مطالب و نام بردن اشیاء است یا نه ؟

آفازی  ورنیکه :

بیمار قادر به تکرار مطالب نیست و در نام بردن اشیاء دچار اشکال است .

آفازی هدایتی :

 بیمار قادر به تکرار مطالب نیست اما قدرت درک مطالب را داشته و بعلاوه در نام بردن اشیاء دچار اشکال است .

آفازی درنام بردن اشیاء :

قادر به درک مطالب و تکرار لغات و عبارات بوده لیکن در نام بردن اشخاص دچار اشکال شده است .

اهمیت تعیین کردن نوع آفاز ی:

تعیین نوع آفازی سطحی از سیستم عصبی را که دچار ضایعه شده است معلوم می کند اگر آفازی وجود داشته باشد ضایعه معمولا د رکورتکس نیمکره چپ است . در شخصی که در بکار گرفتن دست راست خود دچار اشکال بوده و آفازی خفیفی هم دارد حتما باید یک ضایعه نیمکره ای را مطرح ساخت و وجود مثلا ضایعه ای در شبکه بازویی را به اطمینان رد کرد .

 وجود آفازی دال بر اختلال عمل آن ناحیه از نیمکره هاست که جزء محدوده تغذیه ای شریان مغزی میانی محسوب می شود و غالبا در اثر ضایعات شریان کاروتید داخلی در گردن بوجود می آید .

تنگی قابل توجه شریان کاروتید داخلی ممکن است که با عمل جراحی اصلاح شود و در صورت تشخیص به موقع می توان از تبدیل آفازی زود گذر و خفیف به آفازی کروی جلوگیری کرد .

شروع ناگهانی آفازی ای  که بدو همی پارزی باشد و در آن تکلم بسیا رسلیس و واضح باشد معرف وجود آمبولی در شاخه خلفی شریان مغزی میانی است که در این مورد باید در جستجوی کانون آمبولی در قلب و یا شریان کاروتید بود .

اگر علت آمبولی مربوط به قلب باشد در این صورت از آنتی کواگولانها باید استفاده نمود و اگر گمان  وجود ضایعه در کاروتید میرود معمولا با استفاده از آنژیوگرافی بدنبال ضایعه ای در این شریان می گردیم که ممکن است با کمک جراحی درمان پذیر باشد .

بهر حال این اصل بالینی را در نظر داشته باشید :

شروع ناگهانی آفازی بدون هی پارزی معرف  وجود آمبولی است .

تذکر:

آپراکسی بمعنای اختلال در انجام حرکات ارادی  است که به منظور و مقصود معینی انجام می پذیرد و وجود آن را به اختلال عمده ای در حس و حرکت نمی توان نسبت داد .

این حالت عموما باسندرم های آفازیک همراه است .

آگنوزی بصورت اختلال در تشخیص است که اختلال اساسی حسی و یا حرکتی در آن وجود ندارد.

تعداد بازدید از این مطلب: 624
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0
 خلاصه ای از مشکلات کلی افراد مبتلا به اتیسم

ذکر موارد زیر به معنای آن نمی باشد که هر کودک برخوردار از همه آنهاست بلکه هر کودک می تواند برخی از مشکلات زیر را و به میزان خفیف تا شدبد آن داشته باشد.

- کودک اتیستیک از علایق محدودی برخوردار می باشند. 

-  بازی های تقلایری آنها مناسب سطح رشدی آنها نمی باشد.

-  به بازی های جمعی علاقه نشان نمی دهند.

-  اطوارهای حرکتی یا کلیشه ای نظیر کویبدن سر، کف زدن، چرخش به دور خود و نظیر آن را دارند.

-  رفتارهای حرکتی کلیشه ای با اشیا را نشان می دهند.

-  اسباب بازی های بسیار محدودی داشته و بازی های یکنواخت با آنها انجام می دهند.

-  نیمرخ رشدی آنها نامناسب است.

-  تن عضلانی ،وضعیت اندامی نامناسب ، هماهنگی ضعیف، ثبات مفصل در عضلات گردن و هماهنگی ضعیف در حرکات درشت آنها وجود دارد.

-  نسبت به تحریک رفلکس ها با تاخیر واکنش نشان می دهند.

- اختلال در تعدیل حسی دارند(علی رغم سالم بودن سیستم حسی) که شامل موارد زیر می باشد

1. سفت کردن بدن هنگام بغل کردن که مرتبط با تدافع لمسی است.

2. گرفتن گوش ها و خود را به کری زدن( تدافع شنیداری).

3. به درون دادهای تعادلی نظیر چرخش نیاز دارند.

4. به درون دادهای حسی عمقی نظیر هل دادن ، فشار دادن و کشیدن نیاز دارند.

-  نیستاگموس بعد از چرخش را نشان می دهد.(به حرکات رفت و برگشت چشم بعد از چرخش، نیستاگموس می گویند)

-  نسبت به درد ممکن است واکنش ضعیف  داشته باشند.

-  نسبت به یک محرک پاسخ های متضاد دارند.

-  اختلال در پردازش حسی دارند به طوری که سیستم عصبی در وضعیت برانگیختگی یا بر عکس آن قرار می گیرد.

-  هنگامی که چندین محرک حسی به آنها ارائه می شود به یکی از آنها توجه می کنند.

-  از خیره نگاه کردن اجتناب نوده یا برعکس با خیرگی به دیگران نگاه می کنند که می تواند با بد عملکردهای حسی مرتبط باشد.

-  به یک یا چند الگوی محدود اشتغال ذهنی دارند.

-  به جای توجه به همه ابعاد یک شی به جزئیات آن تمرکز می کنند.

-  اختلالات یادگیری نظیر دیس لکسیا در آنها بسیار مشاهده می شود.

-  قادر نیستند اطلاعات را به درستی پردازش نموده  و سطح برانگیختگی لازم جهت انجام وظایف را ندارند.

-  در سازماندهی واکنش های رفتاری ، ضعیف می باشند.

-  در ارتباط چشمی ، توجه و آگاهی نسبت به زمان و مکان ضعیف هستند.

-  قادر به فهم مفاهیم جدید ، تقلید و فعالیت های هدفمند نیستند.

-  توانایی خاصی در زمینه موسیقی، مهارت های فضایی ، اعداد و مهارت های مربوط به حفظ جزئیات دارند.

-  در تعمیم یک فعالیت دارای مشکل می باشند.

-  در ارتباط غیر کلامی نظیر نگاه کردن ،استفاده از اشاره ها و ژست ها مشکل دارند.

-  قادر به اظهار علایق فردی به دیگران نمی باشند.

-  پاسخ های هیجانی مناسب با موقعیت ها را ندارند.

-  زبان گفتاری آنها دارای تاخیر است. نمی توانند با استفاده از زبان غیر کلامی آن را جبران نمایند.

-  ممکن است تلفظ کلمات را به صورت وارونه داشته باشند.

-  قادر به ضروع و ادامه یک گفتگو نمی باشند.

-  با اشیا بهتر از انسان ارتباط برقرار می کنند.

-  در هنگام جدا شدن از والدین چندان آشفتگی هیجانی  و استرس نشان نمی دهند.

-  رفتارهای اجتماعی از قبیل تکان دادن دست هنگام خداحافظی را ندارند.

-  هر چه که بزرگتر می شوند ضعف مهارت های اجتماعی آنها بیشتر نمایان می شود.

-  نسبت به تغییر موقعیت و اشیا مقاومت داشته و به صورت گریه کردن و فریادزدن واکنش  نشان می دهند.

-  نپرداختن به رفتارهای تکراری آنها را مضطرب می سازد.

-  نسبت به کارهای تکراری با جزئیات بیشتری پا فشاری می کنند.

منبع:

ارزیابی و درمان اتیسم(طلعت رافعی)

 

اتيسم چيست ؟

اتيسم نوعي اختلال رشدي است که با رفتارهاي ارتباطي و کلامي غيرطبيعي مشخص مي شود . علائم اين اختلال در سه سال اول زندگي بروز مي کند . علت اصلي اختلال ناشناخته است و در پسران شايعتر از دختران است .

وضعيت اقتصادي ، اجتماعي ، سبک زندگي و تحصيلات والدين نقشي در بروز اتيسم ندارد . اين اختلال بر رشد طبيعي مغز در حيطه تعاملات اجتماعي و مهارتهاي ارتباطي تأثير مي گذارد . کودکان و بزرگسالان مبتلا به اتيسم در ارتباط کلامي و غيرکلامي ، تعاملات اجتماعي و فعاليتهاي مربوط به بازي مشکل دارند . اين اختلال ارتباط با ديگران و دنياي خارج را براي آنان دشوار مي سازد . در بعضي موارد رفتارهاي خودآزارانه و پرخاشگري وجود دارد . در اين افراد حرکات تکراري ( دست زدن ، پريدن ) و يا مقاومت در مقابل تغيير ديده مي شود و ممکن است در حواس بينائي ، شنوائي ، لامسه ، بويايي و چشايي نيز حساسيتهاي غيرمعمول نشان دهند . هسته مرکزي مشکل در اتيسم ، اختلال در ارتباط است .

پنجاه درصد کودکان اتيستيک قادر نيستند از زبان خود به عنوان وسيله اصلي برقراري ارتباط با سايرين استفاده نمايند . عدم بکاربردن ضمير « من » از ويژگيهاي کلامي اين کودکان است . از مسايل ديگر تکلمي تکرار کلمات و جملات اطرافيان است .

انواع اختلالات نافد رشد چيست ؟

چندين اختلال در زيرگروه اختلالات نافذ رشد وجود دارد . در اختلالات نافذ رشد آسيب شديد در چندين حوزه رشدي وجود دارد . افراديکه در طبقه بندي اختلالات  نافذ رشد قرار مي گيرند در برقراري ارتباط اجتماعي دچار مشکل هستند ولي شدت آن متفاوت است . نکات عمده اي که تفاوت ميان اختلالات را بيان مي کنند در زير مطرح شده است :

اختلال اتيستيک : ارتباط ، تعامل اجتماعي و بازي تخيلي بطور مشخص آسيب ديده است . علائق ، فعاليتها و رفتارهاي تکراري ديده مي شود . اختلال در سه سال اول زندگي شروع مي شود .

اختلال آسپرگر : با آسيب در تعاملات اجتماعي و وجود فعاليتها و علائق محدود  مشخص مي گردد . تآخير در شروع تکلم وجود دارد ولي در حقيقت مبتلايان مشکلات تکلمي کمتري دارند . هوش معمولاً طبيعي و يا بالاتر از طبيعي است .

اختلال رت : سيرپيشرونده اي دارد که فقط در دختران ديده مي شود . در ابتدا مراحل رشد طبيعي است است ولي بعد مهارتهاي به دست آمده قبلي و توانايي استفاده هدفدار از دستها را از دست مي دهند و بجاي آن حرکات تکرار شونده دست ايجاد ميشود که بين سنين يک تا چهار سالگي شروع مي شود .

اختلال فروپاشنده دوران کودکي : رشد حداقل در دو سال اول زندگي طبيعي است . از دست دادن جدي مهارتهايي که قبلاً داشته است مشاهده ميشود .

اختلال نافذ رشد غيراختصاصي : به تنهايي علائم مشخص هيچيک از اختلالات بالا را نداشته و نمي توان آن را جزو يکي از طبقه بنديهاي فوق الذکر جاي داد .

* علت اتيسم چيست ؟

اتيسم يک ناتواني طولاني مدت است که منجر به اختلال عملکرد عصبي - رواني در فرد مي شود . گر چه اتيسم عارضه نادري است اما شيوع اتيسم حتي تا ۲۰ مورد در هر ۱۰۰۰۰ تولد زنده مي رسد . اگر چه علت اصلي کاملاً شناخته شده نمي باشد اما در سالهاي اخير تحقيقات و مطالعات زيادي در اين زمينه صورت گرفته است . تحقيقات تأکيد زيادي بر منشاء زيست شناختي و عصب شناختي در مغز دارد . در بسياري از خانواده ها سابقه اتيسم و يا اختلالات مربوط به ان وجود داشته است که مسائل مربوط به ژنتيک و ايمن شناسي در بحث سبب شناسي مطرح مي گردد . تابحال ژن خاصي که مربوط به اتيسم باشد شناخته نشده است و پژوهشگران در مورد نقش ژنتيک در علت شناسي اتيسم اختلاف نظر دارند اما عده اي از آنها ترکيب چندين ژن را بعنوان علت اختلال مطرح مي کنند . چندين نظريه درباره اتيسم مطرح شده که هيچ يک به طور دقيق اثبات نشده است .

* علائم اتيسم چيست ؟

بطور معمول افراد مبتلا به اتيسم حداقل نصف علائمي را که در زيرعنوان شده است ، نشان ميدهند . اين نشانه ها از خفيف تا شديد متغير هستند . در موقعيتهايي کاملاً متفاوت رفتارهايي که با سن کودک تطابق ندارد مشاهده مي گردد .

  • اصرار به يکساني داشته و در مقابل تغيير مقاوم هستند .

  • مشکلات شديد تکلمي دارند .

  • در بیان نيازها مشکل دارند و بجاي استفاده از کلمات از اشارات و حرکات استفاده ميکنند .

  • کلمات و جملات ديگران را تکرار مي کنند .

  • خنده و گريه بي دليل داشته و بدون علت مشخص نگران و مضطرب مي شوند .

  • قشقرق به پا مي کنند و براي دلائلي که براي ديگران آشکار نيست شديداً پريشان مي شوند .

  • قادر نيستند با ديگران رابطه برقرار کنند .

  • دوست ندارند در آغوش گرفته شوند و يا ديگران را در بغل گيرند .

  • تماس چشمي ندارند يا تماس آنها اندک است .

  • به روش آموزش معمول پاسخ نمي دهند .

  • با اسباب بازي درست بازي نمي کنند .

  • چرخيدن و تاب خوردن را خيلي دوست دارند .

  • احساس درد کمتر يا بيشتر از حد دارند .

  • از خطرات نمي ترسند .

  • پرتحرک يا کم تحرک هستند .

  • نسبت به اطرافيان واکنش عاطفي نشان نمي دهند .

  • به صحبتها و يا صداها پاسخ نمي دهند بطوريکه بنظر مي آيد ناشنوا هستند . اگر چه حس شنوايي سالم است .

  • هفتاد درصد کودکان اتيسم ناتواني هوش دارند .

  • در برخي از کودکان اتيستيک توانائيهاي خاص وجود دارد .

* باورهاي غلط درباره اتيسم :

  1. کودکان مبتلا به اتيسم هرگز ارتباط چشمي برقرار نمي کنند .

  2. کودکان اتيستيک نبوغ دارند .

  3. کودکان مبتلا به اتيسم صحبت نمي کنند .

  4. کودکان اتيستيک قادر به نشان دادن محبت خود نيستند .

  5. اتيسم يک بيماري رواني است .

  6. منظور از پيشرفت اين کودکان يعني اينکه کاملاً شفا يابند .

  7. کودکان مبتلا به اتيسم نمي توانند به ديگران لبخند بزنند .

  8. کودکان اتيستيک تماس جسمي محبت آميز برقرار نمي کنند .

ما  ميدانيم که اين کودکان تحريکات حسي را به گونه اي متفاوت درک مي کنند که موجب اشکال در ابراز محبت و برقراري ارتباط عاطفي در آنها مي گردد . اما به هر حال اين کودکان مي توانند محبت کنند . در صورتيکه اين کودکان را باور کنيم قادر به داد و ستد عاطفي با آنها هستيم .

تعدادي از روشهاي درماني - توانبخشي شامل موارد زير هستند :

  • دارو درماني

  • رفتار درماني

  • گفتار درماني

  • کار درمانی

تعداد بازدید از این مطلب: 386
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

ویدئوفلوروسکوپی(videofluoroscopy) و ویدئواندوسکوپی(videoendoscopy)

ارزیابی بالینی اغلب برای تشخیص اختلال در بلع کافی نیست. دو روش با کاربرد وسیع برای نشان دادن عملکرد بلع به شکل تصویری وجود دارد. این روش ها عبارتند از ویدئوفلوروسکوپی و ویدئواندوسکوپی . هر دو روش اجازه می دهند که بعدا توانایی بلع از طریق نوار ویدئویی به شکل تجزیه و تحلیل عمیق مورد مطالعه قرار گیرد.

ویدئوفلوروسکوپی

مطالعه بلع به شیوه ویدئوفلوروگرافیک (videofluorographic swallowing study) نوعی آزمایش رادیوگرافیک است که با استفاده از اشعه x تصویری از حرکت بلع را تهیه می کند. این شیوه مکن است بلع باریوم تغییر یافته(modified barium swallow) یا مطالعه حرکت دهانی حلقی (oral pharyngeal motility study) نیز نامیده می شود. در حین ارزیابی به بیمار باریوم با غلظت های متفاوت ارائه می شود و گاهی اوقات غذا به باریوم آغشته می شود. بیمار باریوم را می بلعد و در همین حال ،آزمونگر پیشروی باریوم را در دهان ،فضای حلقی و داخل مری مشاهده می کند.

آزمون به متخصص اجازه می دهد که مشخص کند آیا بیمار استنشاق یا نفوذ به راه هوایی دارد یا نه.همچنین کمک می کند تا منطقه خاص استنشاق یا نفوذ ، علت آن و راهبردهای احتمالی که ایمنی بلع را برای بیمار افزایش خواهد داد، مانند تغییر وضعیت سر یل اندازه گلوله غذایی را مشخص کنند.از آنجایی که آزمون به وسیله رادیولوژیست انجام می شود، آسیب شناس گفتارو زبان باید به طور صریح موارد مورد نیاز درباره وضع قرارگیری، غلظت غذا و راهبردهای جبرانی را که لازم است به عنوان بخشی از مطالعه در نظر گرفته شوند،درخواست کند.در صورت امکان باید متخصص در حین آزمایش حاضر باشد تا فواید تشخیص آن را به حداکثر برساند.

ویدئوفلوروسکوپی روشی است که در حال حاضر برای ارزیابی تصویری پیشنهاد می شود.زیرا اطلاعات تشخیصی کاملتری را فراهم می سازد.با این همه در بسیاری از موقعیت ها ،ویدئوفلوروسکوپی عملی نیست. در چنین مواقعی ویدئواندوسکوپی روش قابل قبولی است.

ویدئواندوسکوپی

ویدئواندوسکوپی از ابزار اندوسکوپیک استفاده می کند که به متخصص اجازه می دهد ساختارهای دهانی و حنجره ای را قبل و بعد از بلع مشاهده کند.این روش نیز آزمایش اندوسکوپی فایبراپتیک بلع(fiberoptic endoscopic axamination of swallowing) نامیده می شود.

در حین ارزیابی یک اسکوپ کوچک انعطاف پذیر از طریق بینی به سمت پایین در سطح نرمکام عبور داده می شود.اسکوپ به متخصص اجازه می دهد تا ساختارهای حلقی و حنجره ای را قبل و بعد از بلع مشاهده کند ، نه در حین بلع. می توان غلظت ها و بافت های غذایی متفاوتی را ارائه کرد،ضمنا متخصص می تواند توانایی فرد را برای کنترل بزاق در غیاب غذا یا مایع مشاهده کند.

این آزمون به متخصص اجازه می دهد تا شرایط کلی بلع ، اینکه آیا محافظت مناسب از راه هوایی وجود دارد یا نه، زمانبندی کلی بلع، اینکه آیا قبل از بلع نشتی اتفق می افتد یا نه ، حضور باقی مانده غذا بعد از بلع ، توانایی پاک کردن باقی مانده غذا ،وجود ریفلاکس و وجود استنشاق را کنترل کند.

مواردی همچون راهبرهای پیشبرد ایمنی و کفایت بلع از طریق تغییرات وضعیتی،تغییر رژیم غذایی و حرکات ماهرانه بلع را نیز می تواند مشخص کند.

ویدئواندوسکوپی می تواند به عنوان یک شیوه بالینی انجام شود.
منبع:

Assessment in speech language pathology

Authors:

Kenneth G. Shipley   &    julie G. Mcafee

 
تعداد بازدید از این مطلب: 425
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

روش شناسی و موضوعات مورد مطالعه روانشناسی زبان

روانشناسی زبان از نظر روش به مشاهده و تجربه و آزمایش در مفهوم تحقیقات زیست شناسی و روانشناسی متوسل می شود. مثلاً در مورد بیماری های مختلف زبانی مانند: لالی های موضعی یا لالی های ذهنی و روانی و انواع مختلف اختلالات گفتاری و ناهنجاری های زبان و لکنت و مکث به این شیوه عمل می کند. همچنین در زمینه آسیب های مغزی، روانشناسی زبان با بررسیهای آزمایشگاهی بسیاری از بیماران را مورد آزمایش قرار داده و به نتایج جالب توجهی رسیده است. از طرف دیگر روانشناسی زبان تلاش می کند تا روشن سازد که زبان چگونه می تواند بر جریان شناخت انسان از جهان بیرون اثر بگذارد.

مسائل مختلف در روانشناسی زبان از دو دیدگاه مورد بررسی قرار می گیرند. یکی دیدگاه روانشناسی عمومی و دیگری دیدگاه روانشناسی فردی. در دیدگاه روانشناسی عمومی، عمل عمومی زبان به طور کلی مورد بررسی قرار می گیرد؛  یعنی فرایندهای روانی و عضوی خاصی که منجر به عمل سخن گفتن می شود. در حالیکه در دیدگاه روانشناسی فردی، اختلافهای فردی زبان انسان مورد بررسی واقع می شوند؛ یعنی چگونگی به کار بردن زبان توسط فرد. اختلافات از این دیدگاه بیشتر به شخصیت افراد مربوط می شود ولی جنبه زبانی نیز دارد. برای مثال، اینکه چرا فردی همیشه بر روی کلمه خاصی تاکید می کند؟

روانشناس زبان و زبانشناس، هر دو با مطالعه روانشناسی زبان سر و کار دارند. مثلاً، روانشناس زبان ممکن است فرض کند که کسی که مبتلا به مرض فزاینده دستگاه عصبی است، گفتارش به ترتیب خاصی دچار از هم گسیختگی خواهد شد؛ شاید بدین معنا که ساختهای دستوری که تازه‌تر فرا گرفته شده‌اند زودتر فراموش خواهند شد. روانشناس زبان سپس این فرضیه را با توجه به اطلاعات جمع آوری شده از گفتار کسی که دچار آسیب مغزی است آزمایش می‌کند. درست در همین مرحله آزمایش است که روش روانشناس زبان با روش زبانشناس تفاوت پیدا می کند. روانشناس زبان، فرضیه های خود را عمدتاً از طریق آزمایشهایی که به دقت کنترل شده‌اند می‌آزماید، در حالیکه زبانشناس برای تایید یا رد فرضیه خود بیشتر بر گفته های خلق الساعه افراد تکیه می کند زیرا احساس می کند سخت گیری و دقت‌های فراوان در آزمایش های کنترل شده، گاهی نتایج حاصله را بی اعتبار می سازد.

موضوع این علم مطالعه جنبه‌های ذهنی زبان، یا به بیان دیگر، رابطه ذهن و زبان است. پیشرفت عصب- روانشناسی[11] هنوز به آنجا نرسیده است که ما را از کاربرد واژه «ذهن» بی‌نیازکند. هنوز راه درازی در پیش است تا ما به همه اسراری که در کاسه سرمان نهفته است پی ببریم و بتوانیم آزادانه به جای ذهن، کلمه مغز را به کار ببریم. با این‌همه تصور نمی‌شود در بین کسانی که با این‌گونه مسائل سر و کار دارند، تردیدی وجود داشته باشد که بدون مغز چیزی به نام ذهن وجود ندارد.

پیش از آنکه وارد بحث شویم، باید به یک تمایز مهم توجه داشته باشیم و آن تمایز بین زبان و گفتار است. زبان عبارت است از مجموعه‌ای قواعد که به آن دستور(گرامر) می‌گویند و نیز تعدادی واژه که واژگان زبان را تشکیل می‌دهد. قواعد دستوری و واژگان زبان ماهیت ذهنی دارند و در جایی از مغز ما که چند و چون و آن هنوز به درستی روشن نیست، نگهداری می‌شوند و ناچار مستقیماً در معرض مشاهده نیستند. به بیان دیگر زبان، رفتار نیست. برعکس، گفتار، نمود یا حالت بالفعل زبان است، از این‌رو نوعی رفتار است که مستقیماً به مشاهده درمی‌آید. پس لازم است در کاربرد آنها این تمایز مد نظر قرار گیرد. روانشناسی زبان، با آنکه علمی نوخاسته است، به سرعت رشد می‌کند و مسائل متنوع زیادی را در حوزه پژوهشهای خود قرارداده است. [12]

از جمله موضوعات دیگری که در روانشناسی زبان مورد توجه قرار می گیرد،‌ تعیین مراکز گفتار در مغز می باشد که تا کنون تحقیقات زیادی در این زمینه انجام گرفته است. در تحقیقی که بروکا، جراح فرانسوی بر روی بیماران صدمات مغزی انجام داده است، ناحیه ای در سومین غشای چپ مغز، کمی بالاتر از گوش تشخیص داده شده که برای تکلم بسیار حائز اهمیت شناخته شده است. این ناحیه که به ناحیه بروکا شهرت یافته است، استعداد تکلم در انسان را در بر گرفته است.

موضوع دیگری که در این رشته علمی حائز اهمیت است، بررسی چگونگی ذخیره سازی لغات و طرح ریزی جملات در مغز است. عمل «سخن گفتن» یا تکلم و نیز اختلالات گفتاری، از دیگر موضوعات مورد علاقه روانشناسی زبان است. سخن گفتن، به کار بردن دستگاه معینی به نام زبان است. این دستگاه قبل از شخص سخنگو ساخته و پرداخته شده است. افراد در به کار بردن زبان، تابع قوانین کلی اطرافیان خود هستند ولی نسبت به اشخاص دیگر، به طور کامل و بدون اختلاف آن را به کار نمی برند. 

در روانشناسی زبان حوزه بسیار وسیع و مهمی وجود دارد که در آن به موضوع فراگیری زبان در کودک می پردازد. با تحقیقاتی که در این مورد انجام شده است، مشخص شده که کودک در هفته اول تولد، صداهای زبانی را از صداهای غیر زبانی تشخیص می دهد. در این هنگام ابتدایی ترین صدایی که تولید می کند، «گریه» است. چرا که گریه نیاز به فراگیری ندارد و کودک با این امکان به دنیا می آید. در این حوزه مطالعاتی، همچنین رابطه بین زبان انسان و حیوانات مورد بررسی قرار می گیرد. در این زمینه روانشناس زبان تلاش می کند که به پرسش هایی چون: آیا حیوانات برای خود زبان دارند؟ آیا تفاوتی میان زبان انسان و نظام ارتباطی حیوانات وجود دارد؟[13]  

حوزه های پژوهشی در روانشناسی زبان

در اینجا  به برخی از حوزه هایی که دانش روانشناسی زبان در آن به پژوهش و کاوش پرداخته و آنها را مورد بررسی قرار داده است  با شرحی مختصر اشاره می شود.

رابطه زبان وتفکر

سوالی که در اینجا مطرح می‌شود اینست که ما چگونه می‌اندیشیم و برای بیان اندیشه‌های خود چگونه از زبان استفاده می‌کنیم. به بیان دیگر، رابطه فرآیندهای ذهنی تفکر و فرآیندهای ذهنی زبان چگونه است؟ آیا بدون زبان نیز تفکر امکان دارد؟

از زمانی که افلاطون گفت تفکر‌، حرف زدن روح است با خودش و تلویحاً گفت که این هر دو یکی هستند، فلاسفه و روانشناسان درباره رابطه زبان و تفکر به بحث و گفتگو پرداخته‌اند. یکی از مشکلات دست و پا گیر در این میان این است که  با اینکه ما همه احساس می‌کنیم که می‌دانیم تفکر چیست و این واژه به چه نوع فعالیت ذهنی اطلاق می‌شود، لیکن تعریف علمی آن کار بسیار دشواری ا‌ست. شاید تعریف تفکر همان‌قدر مشکل باشد که تعریف ذهن. در اکثر کتابهای درسی روانشناسی امروز فصل یا مبحث خاصی به تفکر اختصاص داده نشده است و معمولاً در مبحث «حل مسئله»[14]  از آن سخن به میان می‌آید. حل مسئله عبارتست از آرایش تازه‌ای از مفاهیم، تجارب و دانسته‌های شخص به طوری که سرانجام بتواند راه حلی برای مشکلی که پیش آمده  پیدا کند.کسانی که معتقدند تفکر بدون زبان امکان دارد استدلال می‌کنند که اگر ماهیت تفکر از نوع حل مسئله باشد، در این صورت بسیاری از حیوانات دیگر نیز که فاقد زبان به معنی انسانی آن هستند، فکرمی‌کنند. کالین بلیک مور در کتاب «ساخت و کار ذهن» به نوعی حل مسئله به وسیله یک میمون اشاره می‌کند که بسیار جالب است:

درسال 1953، در جزیزه ژاپنی کوشیما، گروهی از دانشمندان که به مطالعه رفتار میمونها سرگرم بودند، ابتکاری را مشاهده کردند که میمونی به نام «ایمو»، برای پاک کردن شنهای نامطبوع از نوعی سیب زمینی که در ساحل یافت می‌شد، از خود نشان داد. این سیب زمینی‌ها را دانشمندان مزبور برای میمونها روی شنهای ساحلی می‌ریختند. ایمو هر سیب زمینی را با یک دست در آب جویباری فرو می‌برد و با دست دیگر شنها را از آن پاک می‌کرد. درسال 1955، ایمو دست به ابتکار بسیار جالب‌تری زد. دانشمندان برای میمونها گندم نیز روی ساحل می‌پاشیدند، اما دانه‌دانه برداشتن گندم از روی شنها کاری خسته‌کننده و پرزحمت بود. ایمو روشی برای جداکردن گندمها از شن ابداع کرد و آن معلق ساختن آنها در آب بود. اومشت‌مشت شنهای گندم‌دار را در آب می‌ریخت، شنها ته‌نشین می‌شدند و گندمها روی آب می‌ایستادند و او آنها را از سطح آب می‌گرفت. جالب‌تر اینکه بقیه میمونها نیز به زودی این کار نسبتاً مشکل را آموختند و در آن استاد شدند.

آیا این ابتکارهای ایمو به این معنی نیست که میمونها، به عنوان مثال، دارای مفاهیم ذهنی هستند و برای حل مشکلی که با آن روبه‌رو شده‌اند،  به آن مفاهیم آرایشی تازه می‌دهند یا، به بیان دیگر، فکرمی‌کنند؟ اگر چنین باشد، آیا می‌توان گفت که تفکر می‌تواند بدون زبان نیز صورت گیرد و اختلاف تفکر انسان با حیوانات اساساً یک مسئله کمی است و نه یک مسئله کیفی، یعنی هر چه موجود باهوش‌تر باشد تفکر او نیز پیچیده‌تر خواهد بود؟ دلیل دیگری در تایید اینکه مفاهیم می‌توانند بدون دخالت زبان شکل بگیرند، مورد کر و لال‌هاست. می‌دانیم کسانی که کر مادرزاد باشند، لال نیز خواهند بود. از آنجا که آنان گفتار اطرافیان خود را هیچ‌گاه نمی‌شنوند، زبان نیز در آنها شکل نمی‌گیرد. با این‌همه، ما می‌بینیم که کر و لال‌ها ــ  حتی آنهایی که از رفتن به مدارس خاص و حتی یاد گرفتن زبان اشاره استانداردشده‌ای محروم بوده‌اند ــ  دارای مفاهیم ذهنی هستند و آنها را به کمک اشاراتی که گاه فقط اطرافیان نزدیک آنها می‌فهمند بیان می‌کنند. ولی این فقط یک طرف سکه است. بر فرض که نوعی تفکر بدون زبان امکان داشته باشد، این بدان معنی نیست که در افراد سالم که زبان را در کودکی به طور عادی فرامی‌گیرند، زبان و تفکر دو پدیده جداگانه و مستقل از یکدیگر باشند. زبان و تفکر در واقع آن‌چنان سخت به هم جوش می‌خورند که گاه ما یکی را با دیگری اشتباه می‌کنیم. به عنوان مثال، اغلب یکی از علایم بارز اسکیزوفرنی را درهم‌ریختن وآشفته شدن نظام زبان می‌دانند. ولی آیا این نظام زبان است که درهم ریخته می‌شود، یا نظام منطقی تفکر؟ با توجه به سایر علایم اسکیزوفرنی باید گفت این نظام منطقی تفکر است که در هم می‌ریزد و آنچه که به صورت آشفتگی زبان مشاهده می‌شود در واقع بازتاب آشفتگی تفکر است. در اغلب بیماران زبان‌پریش (آفازیک) گاهی عکس این حالت بروز می‌کند و نابسامان شدن سازمان زبان منجر به اختلالاطی در تفکر و شناخت بیمار می‌گردد. بسیاری از ما وقتی به محتوای اندیشه‌های خود به درستی واقف می‌شویم که آنها را روی کاغذ بیاوریم و مرور کنیم. این خود دلیل دیگری است که تفکر و زبان ما به هم جوش خورده‌اند. ما در اینجا نمی‌خواهیم چیزی را ثابت کنیم، منظور فقط جلب توجه به نوع مشکلاتی ا‌ست که یافتن رابطه زبان و تفکر با آن روبه‌رو است.

زبان و حافظه

به رغم فرضیه‌های گوناگون و پژوهشهای فراوان، اساس نوروفیزیولوژیک حافظه همچنان در پرده ابهام مانده است، ولی این، مانع از آن نشده که حافظه از جنبه رفتاری مورد مطالعه قرارگیرد و پیشرفتهایی حاصل گردد. تا آنجا که به بحث  مربوط می‌شود، روانشناسان زبان می‌خواهند بدانند قواعد و واژگان زبان چگونه در حافظه نگهداری می‌شود؛ مثلاً پیوندهایی که بین شکل املایی و تلفظ و معنی کلمه وجود دارد و اغلب یکی باعث فراخوانی دیگری می‌شود، چگونه در حافظه ضبط می‌شوند؟ همچنین، روابط آوایی بین تلفظ یک کلمه و کلمات دیگر و نیز روابط معنایی بین یک کلمه و کلمات دیگر چگونه در حافظه حفظ و فراخوانده می‌شود. نیز چگونه است که گاهی این روابط دچار اختلال می‌گردند؛ مثلاً ممکن است تلفظ کلمه‌ای را به یاد بیاوریم، ولی معنی آن را فراموش کرده باشیم. رابطه تصویری و صوتی زبان نیز مبحث دیگری از مباحث زبان و حافظه است؛ یعنی، می‌توان پرسید که رابطه خواندن و نوشتن که از نمادها یا نشانه‌های دیداری استفاده می‌کنند، از یک طرف، و گفتن و شنیدن، که از نمادهای صوتی یا شنیداری بهره می‌گیرند از طرف دیگر، چگونه است و این ارتباطها چگونه در حافظه ضبط و نگهداری می‌شوند و عبور از یکی به دیگری چطور صورت می‌گیرد.

از طرف دیگر، چون قسمت اعظم اطلاعاتی که ما در حافظه خود نگهداری می‌کنیم صورت کلامی دارند، یعنی در قالب جملات زبان ضبط و نگهداری می‌شوند و به یاد سپردن و فراموش کردن آنها با ساخت زبان رابطه دارد، ناچار زبان یكی از عوامل مهم در ساخت و كار حافظه است، ناچار هر نظریه‌ای که درباره حافظه ارائه شود، باید نقش زبان را در کارکرد آن در نظر داشته باشد. در دهه 1940، عصب‌شناس بلندپایه کانادایی، ویلدر پنفیلد، سرگرم جمع کردن شواهدی بود که نشان می‌داد کلید رمز حافظه انسان در قطعه‌های گیجگاهی قشر مخ و به خصوص در هیپو کامپ، که از زیر به درون قطعه‌های گیجگاهی فرو رفته است، جای دارد.

پنفیلد روی بیماران صرعی عمل می‌کرد و نواحی آسیب‌دیده مغز آنها را که موجب تحریک و بروز حمله‌های صرعی می‌شدند، برمی‌داشت. او برای اینکه بتواند کانون صرع را به دقت ردیابی کند، از روشی برای کندوکاو در مغز انسان استفاده کرد که شاید بیش از هر روش دیگر درباره سازمان مغز به ما آگاهی داده است. او سطح مغز را با جریان الکتریکی بسیار خفیفی تحریک می‌کرد، نه به آن اندازه که به آن آسیبی برساند بلکه در حدی که در یاخته‌ها و رشته‌های عصبی که در زیر تحریک الکترود قرار می‌گرفتند، تکانهای عصبی برانگیزد. بیماران در جریان این تجاوز الکتریکی به مغزشان کاملاً هشیار بودند. فقط پوست سر آنها به طور موضعی بی‌حس شده بود زیرا بافتهای خود مغز در برابر لمس، حرارت یا درد حساسیتی ندارند. پنفیلد به دنبال این بود که در مغز هر بیمار ناحیه‌ای را کشف کند که در اثر تحریک آن بتواند در ذهن او همان حالت اخطار مانند شگفت را، که معمولاً بیماران صرعی را از نزدیک شدن حمله باخبر می‌کند، برانگیزد.  به نظر او، این ناحیه‌ای بود که باید برداشته شود. روش پنفیلد با موفقیت چشمگیری روبه‌رو گردید.

 اما روش او این امکان را نیز در اختیار او گذاشت که کارکردهای قسمتهای دیگر قشر مخ را نیز کشف کند. تحریک قشر حرکتی مخ موجب پرشهایی در عضلات می‌گردید که بیمار نمی‌توانست از آنها جلوگیری کند؛ تحریک ناحیه حسی باعث می‌شد که بیمار احساسهای عجیبی روی پوست خود بکند؛ تحریک قشر بینایی مخ موجب می‌شد که بیمار درخشش نور یا پیچ و تاب خوردن اشکالی رنگین را در میدان بینایی خود ببیند، اما وقتی پنفیلد الکترود خود را به قطعه گیجگاهی و خود هیپوکامپ متوجه کرد، وضع به گونه‌ای دیگر بود. این‌بار تجارب بیمار صرفاً حرکات یا احساسهای مقطع نبود، بلکه رویدادهای کاملی بود که بیمار در زندگی گذشته خود تجربه کرده بود و اکنون آن رویدادها، و نه خاطره آنها، از نو به تجربه بیمار درمی‌آمدند. شخص یکباره به زندگی گذشته خود باز گردانیده می‌شد و چنین احساس می‌کرد که صحنه آشنایی دارد از نو برای او تکرار می‌شود. تحقیقات جدید یافته‌های پنفیلد را تأیید کرده‌اند. از این بحث دو نتیجه می‌توان گرفت:

یکی اینکه قطعه‌های گیجگاهی و به خصوص هیپوکامپ در نگهداری یادها یا خاطره‌های ادراکی و زبانی نقش بسیار مهمی‌دارند، دیگر اینکه بسیاری از خاطره‌های ما در قالب الگوهای زبان به یاد سپرده و فراخوانده می‌شوند؛ این هم یکی دیگر از دلایلی است که روانشناسی زبان به شناخت چگونگی پیوند حافظه و زبان علاقمند است.

تولید و ادراک گفتار

قبلاً گفتیم که زبان ماهیت ذهنی دارد و نمود یا تجلی آن گفتار است. ما وقتی سخن می‌گوییم، یعنی در تولید گفتار، از قواعد و واژگانی که در حافظه خود اندوخته‌ایم سود می‌جوییم؛ همچنین وقتی به سخن دیگران گوش می‌دهیم، یعنی در ادراک گفتار، باز هم از همان قواعد و واژگانی که در مغز خود داریم، استفاده می‌کنیم ولی مسئله در اینجا تمام نمی‌شود. باید دانست چه فرایندهای ذهنی در برقراری این ارتباط دخالت دارند؛ مثلاً چه فرایندهای ذهنی هم‌اکنون به شما امکان می‌دهد این جمله ها را به سرعت با قواعد و واژگانی که در ذهن دارید مقابله کنید و مفهوم آنها را درک کنید؟ و متقابلاً چه فرایندهایی به گوینده امکان می‌دهند تا جمله‌هایی را که شما می‌شنوید، تولید کند؟ به بیان دیگر، مراجعه دائم از سوی گوینده و شنونده به قواعد و واژگان زبان چگونه صورت می‌گیرد و از چه اصولی پیروی می‌کند؟ تحقیق در این مسائل فقط یک کنجکاوی علمی و نظری نیست،  نتایجی که از این تحقیقات به دست آمده در مهندسی ارتباطات مورد استفاده قرار گرفته است.

یکی از خصوصیات زبان انسان این است که میزان حشو[15] در آن نسبتاً زیاد است. حشو مفهومی است در نظریه خبر (یا نظریه اطلاعات) که تعریف بسیار دقیق ریاضی دارد. ولی ما در اینجا از تعریف فنی آن چشم می‌پوشیم و آن را به زبانی غیرفنی چنین تعریف می‌کنیم: حشو در ارتباط موقعی پیش می‌آید که مفهوم پیام تا حدی قابل پیش‌بینی باشد. هر چه بیشتر قابل پیش‌بینی باشد میزان حشو نیز در آن بیشتر است. مثلاً اگر شما جمله ناتمام «من متأسفانه دیروز قلم خودنویسم را...» به فارسی‌زبانی بدهید و از او بخواهید آن را تکمیل کند، او دو یا سه امکان بیشتر ندارد که یکی از آنها «گم کردم» خواهد بود؛ ولی اگر کلمه «گم» را هم قبلاً داده باشید، با قطعیت، «کردم» را به آن اضافه خواهد کرد. او برای تکمیل این جمله از مقدار حشوی که در جمله است کمک می‌گیرد یا، به بیان دیگر، حشوی که در جمله وجود دارد فعل آن را قابل پیش‌بینی می‌سازد. ما در کاربرد روزمره زبان بیش از آن مقداری که واقعاً می‌شنویم حدس می‌زنیم یا، به عبارت دیگر، بیش از مقداری که از جوهر صوتی زبان خبر می‌گیریم، از دانش ناآگاه خود درباره احتمال وقوع عناصر زبان کمک می‌گیریم. استفاده شنونده از حشو برای پر کردن خلا اکوستیک (صداگیر)، در تحلیل نهایی به ساختمان گوش و نحوه پردازش اطلاعات شنیداری در مغز مربوط می‌شود، و به همین دلیل هم ادراک گفتار در حوزه روانشناسی زبان قرار می‌گیرد.

فراگیری زبان

کودک زبان مادری خود را چگونه یاد می‌گیرد؟ شاید بتوان گفت که میان زبانشناسان، روانشناسان، فلاسفه و بسیاری از علمای رشته‌های دیگر این پیچیده‌ترین و بحث‌انگیزترین سوالی است که درباره زبان مطرح است. اما گره کار در کجاست؟ مسئله بر سر اینست که آیا زبان امری است یادگرفتنی، در همان معنا که شنا و رانندگی مهارتهایی یادگرفتنی هستند؟ یا برعکس، امریست ذاتی و فطری همان‌گونه که روی دو پا ایستادن و راه رفتن ما اموری ذاتی و فطری هستند؟ به بیان فنی‌تر، آیا زبان پدیده‌ایست اکتسابی یا پدیده‌ایست ویژه نوع انسان که در نتیجه تکامل در نوع انسان بوجود آمده است؟

 نباید تصور کرد که جواب این سؤال ساده است زیرا در همان نگاه اول، ما با ویژگیهایی برخورد می‌کنیم که می‌تواند زبان را در هر یک از دو مقوله قرار دهد؛ مثلاً می‌بینیم که کودک انسان در هر اجتماعی که به دنیا بیاید و در آن بزرگ شود، زبان همان اجتماع را یاد می‌گیرد و به کار می‌برد بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که زبان هم مثل بسیاری از پدیده‌هایی دیگر امریست اجتماعی و به این اعتبار اکتسابی؛ که کودک آن را از محیط و اطرافیان خود یاد می‌گیرد. از سوی دیگر، می‌بینیم که در عالم جانداران حتی در میان نخستین‌ها (پریماتها) مانند شامپانزه و گوریل که از لحاظ تکاملی به انسان بسیار نزدیک هستند، موجودی یافت نمی‌شود که به ابزار تکلم مجهز باشد و از زبان، در معنایی که ما برای انسان می‌شناسیم، برای ایجاد ارتباط با همنوعان خود استفاده کند. بنابراین، از این مشاهده نیز می‌توان نتیجه گرفت که زبان، خاص نوع انسان است و در مفهوم عادی کلمه «یادگیری»، یاد گرفته نمی‌شود.

از میان فلاسفه، تجربه‌گرایان و از میان روانشناسان، رفتارگرایان معتقدند که زبان، مخلوق اجتماع است و ناچار، مانند سایر ارزشها و رفتارهای اجتماعی، جنبه اکتسابی دارد. از نظر رفتارگرایان، زبان مجموعه‌ایست از عادات صوتی که در نتیجه پیوندهای شرطی، ایجاد شده است. خلاصه اینکه، در چهارچوب نظریه رفتارگرایی، یادگیری زبان، گو اینکه از نظر کمّی پیچیده‌تر از اعمال ساده‌ایست که موشها در آزمایشگاه انجام می‌دهند ولی در نهایت از نظر کیفی با آنها فرق چندانی ندارد و همان اصولی که درباره فشردن میله به وسیله موش و تقویت شدن رفتار او در نتیجه دست یافتن به غذا صادق است، درباره زبان‌آموزی کودک نیز مصداق دارد. این نظریه، بر فطری بودن شالوده‌های زبان خط بطلان می‌کشد و زبان را چیزی بیشتر از یک پدیده قابل یادگیری که در آخرین تحلیل، نتیجه قدرت یادگیری بیشتری است نمی‌داند.

از پیشروان گروه دوم، که شالوده‌های زبان را امری فطری می‌دانند، نوام چامسکی، زبانشناس و متفکر معروف امریکایی است. او که نظریات خود را دنباله اندیشه‌های دکارت می‌داند، معتقد است که کودک انسان آن‌چنان ساخته شده که ذهن او در هنگام تولد، از ساخت بنیادی زبان تصورات ناآگاه و پیش‌ساخته‌ای دارد و همین شالوده فطریست که یادگیری زبان را برای او تا این حد آسان می‌کند. به نظر او، وجود اشتراک زبانهای انسانی که در سرتاسر جهان پراکنده‌اند، بسیار بیشتر از وجوه اختلاف آنهاست. در واقع، زیر قیافه متفاوت زبانها، یکنواختی فراوانی مشاهده می‌شود. این یکنواختی‌ها یک دسته اصول کلی هستند که ناظر بر ساخت همه زبانها می‌باشند و امروز به آنها «همگانی‌های زبانی»[16]  گفته می‌شود. همگانی‌های زبانی تظاهر مفاهیم کلی و پیش‌ساخته‌ای است که درذهن همه انسانها ذاتی است و از راه تکامل در طول هزارها سال حاصل شده و امروز جزو ویژگیهای جدانشدنی افراد نوع انسان شده است. چامسکی می‌گوید: «گر زبانی به طور مصنوعی ساخته می‌شد که برخی از این اصول کلی را نقض می‌نمود، آن‌وقت آن زبان یا هرگز آموخته نمی‌شد یا اینکه با سهولت و کارایی که یک کودک طبیعی هر زبانی را یاد می‌گیرد، فراگرفته نمی‌شد.»

باید توجه داشت که چامسکی نمی‌گوید زبان ارثی است، بلکه می‌گوید شالوده‌های فراگیری زبان، فطری یا ژنتیکی هستند. برای اینکه ببینیم آیا زبان خاص انسان است یا نه، آیا زبان ریشه‌های تکاملی یا ژنتیکی دارد یا نه، و برای یافتن پاسخ به سؤالات بنیادی دیگری از این قبیل، تنها راه نهایی اینست که به ساختمان مغز مراجعه کنیم.

پاسخ همه این سؤالات را در نهایت باید در این جعبه کوچک، که از هر شی‌ای در عالم هستی اسرارآمیزتر است، جستجو کرد. آیا در مغز انسان ساختی وجود دارد که چنین ادعایی را به اثبات برساند؟ قبل از اینکه به پاسخ این سؤال بپردازیم، باید معنی «ساخت» را در ارتباط با مغز روشن گردانیم. وقتی ما از ساخت یک اندام در اسکلت بدن صحبت می‌کنیم، در واقع می‌بینیم که آن اندام ساخت مشخص و متفاوتی دارد و کارکرد متفاوتی نیز با آن همراه است. این استقلال ساخت و کارکرد گاهی تا به آنجا می‌رسد که می‌توان آن اندام را با عمل جراحی قطع کرد یا برداشت بدون اینکه لطمه غیرقابل جبرانی به سایر اندامهای بدن وارد شود. ولی در مورد مغز چنین نیست. در مغز، اجزایی که به کلی جدا و مستقل از یکدیگر کار کنند وجود ندارد. در مهره‌داران و به ویژه در رده‌های بالا، که نخستین‌ها و انسان را دربرمی‌گیرد، تمام مغز یک واحدِ به‌هم‌بافته است که همه اجزای آن در ارتباط دائم هستند و به درجات مختلف در فعالیتهای گوناگون شرکت می‌جویند. از لحاظ بافت‌شناسی و منطقه‌بندی، نواحی بسیار معدودی در قشر مخ یافت می‌شوند که می‌توان نقش خاصی را به آن نسبت داد. ناحیه بینایی در قطعه پس سری یک استثنای بارز از این مقوله است. حتی در نواحی حسی و حرکتی که در قشر مخ شناسایی شدند، تنها می‌توان گفت که آنها عمدتاً عهده‌دار وظایفی هستند که به آنها نسبت داده می‌شود. به بیان دیگر، هیچ رابطه یک‌به‌یک و منحصر به فردی بین آنها و کارکردهایی که به آنها نسبت داده می‌شوند، وجود ندارد. در چنین شرایطی، مشکل می‌توان انتظار داشت که در قشر مخ ساخت خاصی به عنوان مرکز زبان وجود داشته باشد.

بد نیست نتیجه کلی این بحث را از زبان اریک لنه برگ، که شاید بیش از هر کس دیگر درباره شالوده‌های زیست‌شناختی زبان مطالعه کرده است، بشنویم. او می‌گوید: هیچ گواهی دال بر وجود یک ناحیه مستقل زبانی در قشر مخ مشاهده نشده است ولی کارکرد زبان با بعضی از نواحی در قشر مخ هم‌بستگی مثبت آماری دارد؛ به بیان دیگر، زبان در بعضی از نواحی قشر مخ بیشتر متمرکز شده است. نقشه‌هایی که از سازمان‌بندی زبان در قشر مخ به دست داده شده‌اند و نشان‌دهنده ناحیه‌هایی هستند که با زبان بیشتر رابطه دارند، فقط یک رابطه آماری را نشان می‌دهند و اساس بافت‌شناسی ندارند. از لحاظ بافت‌شناسی و آرایش یاخته‌ای ویژگی یا ویژگیهایی مشاهده نشده‌اند که این نواحی را از نواحی مجاور متمایز گردانند. با این‌همه، ادعای چامسکی را نمی‌توان مردود دانست، فقط می‌توان گفت دانش فعلی ما از مغز انسان چیزی در تأیید آن ارائه نمی‌کند.

تفاوتهای فردی در زبان

ما در تجربه روزمره خود می‌بینیم که افراد در کاربرد زبان مادری خود با هم تفاوت دارند. هر گروه از سخنگویان یک زبان را که به طور تصادفی انتخاب کنیم و کاربرد زبان را در آنها مقایسه کنیم، می‌بینیم که بین آنها تفاوتهای چشمگیری وجود دارد: از نظر وسعت واژگان، از نظر سهولت در یادآوری کلمه یا اصطلاح مناسب برای مفاهیم، از نظر توانایی برای سخنرانی کردن در جمع، از نظر خواندن، نوشتن، گوش دادن، از نظر قدرت تجزیه و تحلیل اطلاعات زبانی و بالاخره از نظر توانایی کلی در درگیر کردن زبان در فعالیتهای ذهنی دیگر.

روانشناسی زبان می‌خواهد بداند این تفاوتها از کجا سرچشمه گرفته، تا چه حد ژنتیکی یا ارثی هستند و تا چه حد به عامل یادگیری بستگی دارند. رابطه هوش و توانش زبانی نیز در همین‌جا مطرح می‌شود. روانشناسان رفته‌رفته به این نتیجه رسیدند که هوش یک خصوصیت واحد یا بسیط نیست، بلکه از تواناییهای متفاوت و متعددی ترکیب شده است. بسیاری از روانشناسان، از جمله ترستون و گیلفورد، توانش زبانی را مؤلفه‌ای از هوش عمومی می‌دانند. این نظر تقریباً قبول عام یافته است و در بسیاری از آزمونهای هوش سؤالهایی گنجانده شده‌اند که توانش زبانی فرد را به عنوان یکی از شاخصهای هوش او اندازه‌گیری می‌کنند.

دوره حساس زبان آموزی

یکی از مسائلی که صحت آن هنوز به اثبات نرسیده است و درباره آن اختلاف نظر وجود دارد چیزی است که به آن دوره حساس[17] زبان‌آموزی گفته می‌شود. بنا بر این نظریه، دوره زبان‌آموزی برای کودک، بین دو تا حداكثر دوازده سالگی است و اگر کودک در این دوره زبان یاد نگیرد، بعداً نخواهد توانست آن را بیاموزد. نظیر این پدیده در بعضی از حیوانات نیز مشاهده شده است که به آن دوره نقش‌پذیری[18] گفته می‌شود. در بعضی از جانوران برای یادگیری بعضی از رفتارها در مرحله معینی از رشد، استعداد خاصی بروز می‌کند که تا مدت محدودی باقی می‌ماند. چنان‌چه در این دوره از این استعداد بهره برداری شود، آن رفتار به‌خصوص آموخته می‌شود؛ ولی اگر آن دوره سپری شود و یادگیری صورت نگیرد، دیگر آن رفتار آموخته نمی‌شود. چنین است دانه برچیدن جوجه‌ها که از راه نقش‌پذیری یاد گرفته می‌شود. در آغاز تولد، هر نقطه روشنی می‌تواند محرک واقع شود تا جوجه به زمین نوک بزند و در نتیجه این کار، جوجه برای تمام عمر دانه برچیدن را یاد می‌گیرد. در یک آزمایش، وقتی جوجه‌هایی را در تاریکی بزرگ کردند و برای دو هفته با دستگاه دانه دادند و سپس در نور روز آوردند، متوجه شدند که آنها، اگرچه در میان انبوه دانه باشند و از گرسنگی نیز نزدیک به تلف شدن باشند، نوک نمی‌زنند و دانه برنمی‌چینند.

زبان‌آموزی کودک را نیز می‌توان پدیده‌ای از مقوله نقش‌پذیری دانست، با این تفاوت که دوره آن در مقایسه با پدیده‌های مشابه که در حیوانات دیگر مشاهده می‌شود، طولانی‌تر است. لنه برگ در فصل چهارم کتاب خود به نام «شالوده‌های زیست‌شناختی زبان» شواهد فراوانی ارائه می‌دهد که نشان می‌دهد این دوره نقش‌پذیری برای زبان بین دو تا دوازده سالگی محدود شده است؛ یعنی کودک انسان زودتر از دو سالگی نمی‌تواند آموختن جنبه‌های اساسی زبان را آغاز کند و اگر به علتی تا حدود دوازده سالگی زبان نیاموخته باشد، امکان یادگیری آن را برای همیشه از دست داده است.

 به نظر می‌رسد که این محدودیت با ساخت و رشد مغز رابطه داشته باشد. مغز کودک انسان در هنگام تولد بسیار ناقص است، ولی در دو سال اول به سرعت رشد می‌کند. در این دو سال تقریباً 350% بر وزن آن افزوده می‌شود؛ یعنی، تقریباً چهار برابر و نیم می‌شود، در حالی که در ده سال بعد این افزایش وزن فقط 35% است. وقتی زبان در کودک ظاهر می‌شود، یعنی در حدود دو سالگی، تقریباً 60% رشد مغز کامل شده است و وقتی دوره پذیرایی زبان به پایان می‌رسد، یعنی در حد بلوغ، رشد مغز نیز پایان یافته است. محدودیت دوره زبان‌آموزی ممکن است با ویژگی دیگر مغز نیز ارتباط داشته باشد. انسان در میان پستانداران تنها حیوانی است که بین دو نیم‌کره مغز او نوعی تقسیم کار به وجود می‌آید، به این معنی که مرکز هدایت‌کننده بعضی از فعالیتها در یکی از دو نیم‌کره قرار می‌گیرد. زبان یکی از این فعالیتهاست که نیم‌کره چپ، هدایت آن را به عهده می‌گیرد. قرار گرفتن زبان در نیم‌کره چپ چیزی نیست که از آغاز زبان‌آموزی کودک وجود داشته باشد، بلکه این کارکرد تخصصی بعدها و به تدریج حاصل می‌شود. در واقع، بافتهای مغز در کودکی انعطاف‌پذیری زیادی دارند، به طوری که می‌توانند وظایف مختلفی را به عهده بگیرند. از این‌رو، اگر آسیبی به نیم‌کره چپ وارد شود و زبان دچار اختلال شود، نیم‌کره راست به کمک می‌آید و کار بافتهای آسیب‌دیده را جبران می‌کند و زبان پس از مدتی به حال عادی بازمی‌گردد. ولی این انعطاف‌پذیری به تدریج از دست می‌رود و مرکز هدایت زبان هر چه بیشتر به نیم‌کره چپ واگذار می‌شود تا جایی که در سن بلوغ به حد نهایی خود می‌رسد.

به نظر لنه برگ و بعضی محققان دیگر، از دست رفتن انعطاف‌پذیری مغز و کامل شدن کنترل یک جانبه زبان عامل دیگری است که حد نهایی زبان‌آموزی را حدود بلوغ محدود می‌کند. در اینجا می‌توان سؤال مهمی را مطرح کرد: آیا تا کنون موردی پیدا شده که انسانی به علت سپری‌شدن دوره پذیرایی، امکان یادگیری زبان را از دست داده باشد؟ واضح است که این نوع آزمایشها را نمی‌توان به طور عمدی روی انسان انجام داد و اگر جوابی برای این سؤال باشد، باید آن را در مطالعه وضع کودکانی که از جامعه انسانی به دور مانده‌اند، جستجو کرد. ما در اینجا به یکی از این موارد که گزارشهای آن از همه مستندتر است اشاره می‌کنیم.در سال 1970، مددکاران اجتماعی در شهر لس‌آنجلس دختر جوانی را کشف کردند که امروز به نام «جینی» معروف شده است. در آن وقت، این دختر سیزده ساله بود. پدر و مادرش تا این سن او را در انزوای محض بزرگ کرده بودند؛ یعنی، بدون اینکه با خود آنها یا با دیگران تماسی داشته باشد. فقط قوت بخور و نمیری به او می‌دادند. هر وقت صدایی از او بلند می‌شد، او را کتک می‌زدند و از هرگونه بی‌مهری و خشونت نسبت به او فروگذار نمی‌کردند. یکی از پیامدهای این نوع رفتار با جینی که در سن سیزده سالگی بر حسب اتفاق کشف شد، آن بود که نمی‌توانست حرف بزند. روانشناسان و زبانشناسان مشتاقانه او را تحت مراقبت و تعلیم قرار دادند و رشد زبان او را به دقت زیر نظر گرفتند. جینی در آغاز، در یادگیری زبان به سرعت پیشرفت کرد و از همان مراحلی گذشت که یک کودک عادی در سن عادی در یادگیری زبان از آن می‌گذرد. در وهله اول چنین به نظر رسید که پیشرفت زبان‌آموزی جینی فرضیه دوره حساس یادگیری زبان را باطل کرده است، اما به زودی وضع تغییر کرد و پیشرفت جینی تقریباً متوقف گردید.

گزارشهای اخیر حاکی از آن هستند که اگرچه حافظه او برای حفظ واژه‌های زبان خوب است و رشد عقلانی او نیز رضایت‌بخش است لیکن پیشرفت او در آموختن نحوه زبان که در واقع خلاقیت زبان از آن منشأ می‌گیرد، بسیار ناچیز بوده است؛ به طوری‌که جز ترکیبات ساده، از عهده ساختن جمله‌های زبان برنمی‌آید. طرفداران فرضیه دوره حساسیت زبان معتقدند که مورد جینی بدون هیچ تردیدی، فرضیه آنان را تأیید می‌کند. به نظر آنها شکست جینی در یادگیری تمام‌عیار زبان به رغم مراقبتهای ویژه، به این علت بوده است که در دوره حساس، زبان را نیاموخته است.

دو زبانگی و چند زبانگی

همه ما کودکانی را می‌شناسیم که در خانواده‌هایی بزرگ شده‌اند که پدر و مادر آنها به دو زبان مختلف صحبت می‌کنند و در نتیجه آنها از اوان طفولیت دو زبان یاد گرفته‌اند و دو‌زبانه شده‌اند. به کرات اتفاق می‌افتد که این کودک در جامعه‌ای بزرگ می‌شود که زبان یا زبانهای رسمی آن غیر از زبان پدر و مادر اوست. در چنین حالتی، کودک چندزبانه خواهد شد. میلیونها کودک در سرتاسر جهان یافت می‌شوند که بنا به مقتضیات محیط زندگی خود، از خردسالی چندزبانه شده‌اند. آنچه مورد توجه روانشناسی زبان است یافتن پاسخ برای این‌گونه سوالات است:

این کودکان چگونه نظامهای زبانی مختلف را یاد می‌گیرند؟ چگونه آنها را از هم جدا نگاه می‌دارند؟ آیا تداخلی بین این زبانها صورت می‌گیرد و اگر می‌گیرد، چگونه است؟ از چه قواعدی پیروی می‌کند؟ گذر از یک نظام زبانی به نظام زبانی دیگر چگونه رخ می‌دهد؟ آیا تسلط کودک به همه این زبانها به یک اندازه است و اگر نه، چه عواملی در این عدم تساوی دخالت دارند؟از سوی دیگر، بزرگسالانی را می‌بینیم که در کودکی فقط به زبان مادری خود تسلط یافته‌اند، ولی بعداً یک یا چند زبان خارجی نیز یاد گرفته‌اند.

 روانشناسی زبان می‌خواهد بداند بین چندزبانگی کودکی وچندزبانگی بزرگسالی چه تفاوتهایی وجود دارد و این تفاوتها از کجا ناشی می‌شوند. مثلاً چرا بزرگسالان معمولاً نمی‌توانند زبان خارجی را بدون لهجه یاد بگیرند در حالی که کودکان در یادگیری زبان دوم لهجه پیدا نمی‌کنند؟ در این زمینه‌ها پژوهشهای زیادی انجام شده و از نتایج آنها نیز عملاً در آموزش زبانهای خارجی استفاده شده است.

احمد شبانی         

و پانویس منابع

[i] psycholinguistics

[ii]  اچسون، جین/ زبان و ذهن (روان ـ زبانشناسی) ترجمه محمد فائض.ـ تهران: نگاه، 1372، ص 9.

[1] Transformational grammar  

[2] استولی برس، الیور/ فرهنگ اندیشه نو.ـ ویراستار، ع. پاشایی، تهران: مازیار، 1378، ص370.

[3] psychology

[4] linguistics

[5] psycholinguist

[6] structures

[7] Language interaction

[8] اچسون، جین/ روانشناسی زبان ، ترجمه عبدالخلیل حاجتی.ـ تهران: امیر کبیر، 1364، ص 59.

[9] ریچارد، جک و ... (دیگران) / ‌فرهنگ توضیحی زبانشناسی کاربردی لانگمن، ترجمه و تالیف حسین وثوق و سید اکبر میر حسینی. ـ تهران: مرکز ترجمه و نشر، 1372، ص 456.

David W .Carroll / psychology of language.-USA: university of Wisconsin, 2008, p.4. [10]

[11] Neuro-psychology

[12] http://www.siavashataee.com/milestone.htm

[13] ساغروانیان،‌سید جلیل/ فرهنگ اصطلاحات زبانشناسی. ـ تهران؟ : انتشارات نیما، 1369، ص 218.

[14] problem solving

[15] redundancy

[16] language universals

[17] critical period

[18] imprinting period

تعداد بازدید از این مطلب: 551
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

آگنوزی

یک نوع بیماری است که گروهی از اختلالات آسیب شناسی مغزی را گرفتار می کند و بر شناخت ادراکی تاثیر می گذارد که آگنوزی نامیده می شود.

در حقیقت آگنوزی وجود مشکل در درک مفهوم تحریکات خاصی است اگرچه هیچ مشکل حسی وجود ندارد.بیماران آگنوزی می توانند ببینند،بشنوند یا تحریکی را احساس کنند اما نمی توانند در کنند که مفهوم این تحریکات چیست، اگزچه به طور مشخص ناتوانی در یک کیفیت محدود شده است.این نوع آگنوزی خالص نادر است.

اثر آگنوزی ممکن است بعضی اوقات به همراه مشکل در تمییز حسی،زوال عقلانی یا مشکل در ادراک ساده جلب توجه کند.آگنوزی به خاطر معایب مغزی نیست.

یک تحریک که مفهوم آن در مدالیته حسی شخص قابل فهم نیست در مدالیته های دیگر به آسانی قابل فهم است.به عنوان مثال یک مریض که در نامیدن یک شئ که در دید است شکست می خورد ممکن است وقتی که شئ شبیه آن در دستش باشد به آسانی نام آن را  بگوید.  

تعدادی از انواع شایع آگنوزی :

آگنوزی شنوایی

آگنوزی شنوایی یک ناتوانی در فهم و درک محرک شنوایی است در حالی که شنوایی  محیطی در مخدوده نرمال است.

آسیب دو طرفه نواحی مربوط به شنوایی خاصیتی نوروپاتولوژی است که آگنوزی شنیداری را موجب می شود.بیماران آگنوزی شنیداری می توانند به صداها واکنش   نشان دهند اما نمی توانند معنی آن را درک کنند.با اینکه آنها می توانند از لحاظ بینایی اشیا را  در ک کنند ولی نمی توانند اشیا را با صداهایی که با آنها مرتبط هستند مطابقت بدهند .  

آگنوزی شنیداری کلامی

آگنوزی شنیداری کلامی یا کری کلمه یک اختلال در بیمارانی است که نمی توانند معنی کلمات را درک کننئ، اگرچه آنها را می شنوند.

درک صداهای غیر کلامی و کلمه های نوشته شده مشکلی ندارد.

گفتار خود انگیخته ، خواندن ، توشتن نرمال هستند یا مشکل نا محسوسی دارند. آسیب دو طرفه لوب گیجگاهی که ناحیه ورنیکه را جدا می کند این اختلالات نادر را باعث می شود.



آگنوزی بینایی

آگنوزی بینایی اختلال نادری است بر این مبنا که اشیای دیده شده معمولا درک نمی شوند.بیماران می توانند تحریکات را به وسیله شنیدن صداها که اشیا ایجاد می کنند یا بوسیله لمس کردن و احساس کردن درک کنند.

این اختلال معمولا در اثر آسیب دوطرفه لوب بینایی (occipital) و آسیب لوب پریتال خلفی یا آسیب به فیبرهای که کرتکس بینایی را با سایر نواحی مغز مرتبط می کند ایجاد می شود.

آگنوزی لامسه ای

آگنوزی لامسه ای اختلالی در بیمارانی است که نمی توانند شئ را که آنها لمس و احساس می کنند زمانی که چشمان بسته است یا زمانی که صدای اشیا را می شنوند درک کنند.  

 بیماران می توانند اشیا را احساس کنند و لمس وسایر تحریکات را ارائه دهند اما نمی توانند نام آنها را بگویند یا ت.ضیحشان دهند. زمانی که آنها می بینند با مشخصات صوت را می شنوند به آسانی اشیا یا تحریکات را درک می کنند.مکان  معمول آسیب در لوب پریتال است.آسیب، کورتکس سوماتوسنسوری را از سایر بخش ها جدا می کند.

:Reference

A course book on aphasia and other neurogenic language disorders. M.N.Hegde

 

تعداد بازدید از این مطلب: 2414
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

 آگرافی(نارسانویسی)

آگرافی؛نقص نوشتن در آفازی بیانی دیده می شود.گاهی اوقات صورتی از اختلالات ارتباطی عصبی با پیچیدگی کم مطرح است.

در واقع نوشتن مانند بیان کلامی به طور اساسی قدری سر در نیاوردنی است. مسلما فعالیت مغذی پیچیده ای به منظور نوشتن مورد نیاز است و این در انسان ها ذاتی و مادرزادی نیست.

نوشتن یک فعالیت مغزی پیچیده است که دانشی از کدهای زبانی (واج ها و کلمه ها)، توانایی تبدیل واج ها به نویسه ها، دانشی از یک سیستم نویسه ای(الفبا)، توانایی حرکتی با مهارت بالا و توانایی فضایی دقیق به منظور تقسیم کردن و جدا کردن  نوشته ها را، می طلبد.(benson &ardila,1996,p.213)

هنگامی که تاخیر زبان بیانی و اختلالات دیده شده در کودکان که همراه با اختلالات ارتباط بیانی هستند با آفازی  بزرگسالان مقایسه می شود، این باید در نظر گرفته شود که نوشتن متفاوت از زبان بیانی باید آموزش داده شود.

در حالی که همه کودکان نورمال گفتار را بدون آموزش خصوصی یا تدریس  یاد می گیرند،نوشتن باید آموزش داده شود.

انسان ها توانایی ذاتی به منظور معنایابی، برای سمبل های کلامی ،بدون کمک گرفتن از آموزش دارند. اما معنایابی برای سمبل های نویسه ای باید آمورش داده شود.

:Reference

Dennis C. Tanner -  An Advanced Course In Communication Sciences And Disorders


 
تعداد بازدید از این مطلب: 702
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

 

 آپراکسی

آپراکسی یک اختلال حرکتی می باشد که در نتیجه آسیب عصبی ایچاد می شود.آپراکسی از طریق ناتوانی در اجرای حرکات ارادی هدفمند علی رغم داشتن هماهنگی و تون عضلانی طبیعی شناخته می شود به عبارت دیگر ماهیچه ها قادر به عملکرد طبیعی هستند اما برنامه ریزی معیوب از طرف مغز مانع از انجام دقیق حرکات صحیح و هدفمند می شود.

سه نوع آپراکسی وجود دارد: اندامی،دهانی،کلامی

آپراکسی اندام به حرکات ارادی بازوها و پاها مربوط می شود در این نوع آپراکسی ممکن است بیمار نتواند به طور ارادی دستش را به نشانه بای بای حرکت دهد یا مشت کند.در حالیکه توانایی عضلانی و دامنه حرکتی لازم برای انجام کامل این حرکت وجود دارد و بیمار فادر است آنها را به صورت اتوماتیک و غیر ارادی انجام دهد.

در آپراکسی دهانی بیمار ممکن است نتواند به طور ارادی زبانش را بیرون بیرون بیاورد و یا ببوسد.آپراکسی دهانی گاهی اوقات با نوع سوم آپراکسی (کلامی)اشتباه گرفته می شود زیرا در هر دو مورد عضلات دهانی صورتی درگیر هستند،ولی این دو از یکدیگر متفاوتند.

آپراکسی کلامی اختلالی در برنامه ریزی حرکتی به منظور تولید گفتار می باشد.

بیمار دارای آپراکسی کلامی در وضیعت دهی و ایجاد توالی حرکتی عضلانی که در تولید ارادی آواها نقش دارند با مشکل روبروست.بیمار ممکن ایت یک،دو یا هر سه نوع آپراکسی را بروز دهد.در میان این سه نوع،آپراکسی کلامی رایج ترین و آپراکسی اندام نادرترین نوع آپراکسی هستند.

بخش عمده این مقاله به ارزیابی آپراکسی گفتار( apraxia of speech) پرداخته است.

   AOS  با  مشکلاتی در برنامه ریزی حرکتی دهانی برای تولید گفتار مشخص می شود.

شیپلی، رکور و فاکومارا 25 ویژگی برای تشخیص AOS بیان کرده اند.

خلاصه ای برگزیده از کار آنها در زیر ارائه می شود:

•       همانطور که پیچیدگی تکالیف گفتاری افزایش می یابد تعداد خطاهای تولیدی آنها تیز زیاد می شود.

•       خطاهای تولیدی در واکه ها و همخوان ها هر دو اتفاق می افتد.خطاهای تولیدی بیشتر در خوشه همخوانی رخ می دهد تا همخوان های منفرد.واکه ها نسبت به همخوان ها کمتر دچار خطا و تکرار می شوند.

•       صداها و آواهایی که در موقعیت آغازی هستند نسبت به صداها و آواهایی که در موقعیت میانی یا پایانی هستند بیشتر متاثر می شوند.تعداد دفعات وقوع خطاهای صوتی و آوایی خاص حداقل تا حدی به بسامد وقوع(تعداد دفعات استفاده از آنها) در گفتار مربوط است.

         بیشتر خطاها در صداهایی که بسامد وقوع کمی دارند دیده می شود.

•       جانشین کردن صداها،حذف،خرابگویی،اضافه کردن،همگی مشاهده می شوند.بیشترین خطاهای تولیدی جابجایی و حذف هستند.

•       خطاهای تولیدی و رفتارهای تقلایی با افزایش طول و پیچیدگی کلمات، عبارات یا جملات هدف افزایش می یابد.

•       تولید گفتار متغیر است معمولا دیده می شود که شخص دارای آپراکسی گفتار صدا و سیلاب و کلمه و یا عبارتی را در یک موقعیت به طور صحیح و در موقعیت دیگر نادرست تولید کند.همچنین مشاهده چندین خطای تولیدی مختلف در مورد یک صدای هدف (خاص) نیز امری عادی و معمول است.

•       در بیشتر بیماران دارای آپراکسی گفتار رفتارهای تقلایی مانند کورمال کردن برای قرار دادن اندام های تولیدی در جایگاه صحیح برای تولید آواها مشاهده می شود.

•       فعالیت های گفتاری اتوماتیک (مانند شمارش تا 10 یا  نامیدن روزهای هفته) آسان تر و کم خطاتر از گفتار ارادی صورت می گیرد.

•       به کار بردن گفتار انفعالی (مثل«متشکرم»یا«خوبم») نیز برای افراد دارای آپراکسی ساده تر است.

•       خطاعای قلب metathetic))،پس و پیش کردن صداها یا سیلاب ها رایج   هستند. مثال:ممکن است بیمار به جای knapsack  بگوید snapknack و یا به جای spagetti  بگوید guspetti

•       تخریب سیلاب نیز ممکن است ره بدهد.تخریب سیلاب معمولا در منابع گزارش نمی شود اما این مورد نیز مشخصه رابجی است.

    بیمار تعدادی از سیلاب ها را در کلمات با عباراتی که تولید آنها دارای  پیچیدگی حرکتی است حذف یا تخریب می کند.

به جای bneerstampabay  می گوید buccaneers

که تعدادی از سیلاب ها تخریب و سیلاب های باقیمانده نیز به طور نادرست و غیر دقیق تولید شده اند.

•       توانایی زبان دریافتی اغلب ولی نه همیشه فراتر از توانایی بیانی است اما مهارت زبانی از آپراکسی جداست.

•        افراد مبتلا به آپراکسی گفتاری معمولا از تولیدات گفتاری نادرست خود آگاه هستند بنابراین ممکن است آنها خیلی از تولیدهای درست و نادرست را قبل از واکنش گفتاردرمانگر تشخیص دهند.(بنابراین ممکن است بدون گرفتن بازخورد از درمانگر هم بتوانند درستی یا نادرستی تولید خود را تشخیص دهند.آپراکسی گفتار می تواند به تنهایی و یا با سایر اختلالات ارتباطی مانند دیزارتری(گفتار فلجی)،تاخیر رشدی گفتار و زبان،آفازی و کم شنوایی رخ دهد.

•       آپراکسی دهانی و آپراکسی اندام ممکن است با یا بدون آپراکسی گفتار دبده شود.با این وجود تجربه نشان داده است که فردی با آپراکسی دهانی ،آپراکسی کلامی نیز خواهد داشت.

•       شدت این اختلال از فردی به فردی دیگر متغیر است.ممکن است افراد آپراکسی دیده شوند که بتوانند یک واکه خالص مثل /a/ را به طور ارادی تولید کنند یا گفتار خوبی داشته باشند اما در تولید عباراتی که به لحاظ حرکتی دشوارند مثل statistical analysis مشکل نشان دهند.

بیماران مبتلا به آپراکسی معمولا در گفتار خود انگیخته و خواندن شفاهی خطاهای متعددی نشان می دهند در حالی که در گفتار اتوماتیک هیچ خطایی ندارند یا خطاهای کمی نشان می دهند.

اگر افراد مبتلا به آپراکسی ،در گفتار اتوماتیک نیز خطاهای زیادی نشان دهند احتمال وجود دیزارتری مطرح می شود.

آپراکسی رشدی گفتار (DAS) :

آپراکسی رشدی گفتار(DEVELOPMENT APRAXIA OF SPEECH) که آپراکسی دوران کودکی یا آپراکسی کلامی رشدی نیز گفته  می شود به عنوان یک تشخیص بالینی در مورد کودکانی به کار می رود که مشکلات ارتباطی توام با آپراکسی نشان می دهند در حالی که ممکن است هیچ ضایعه خاصی در سیستم اعصاب مرکزیشان دیده نشود.

با بررسی های بالینی این بحث مطرح است که برخی کودکان مشخصات گفتاری آپراکسی کلامی را نشان می هند.گفتار آنها اغلب دارای تاخیر و مشخصاتی شبیه به آپراکسی است به علاوه رفتارهای تقلایی ،قلب،افزایش خطاها در تکلیف های پیچیده تر و تولیدات آوایی متنوع نیز در گفتار این افراد دیده می شود.

با کلی تردید بیان می شود که کودکان مبتلا به آپراکسی گفتاری اغلب با تاخیر همراهند.کودکان DAS اغلب مشکلات تولیدی زبان را با هم بروز می دهند .

علایم اولیه خطاهای دستورزبان و صحت تولیدکننده ها وجود دارد.

مشخص نیست که این ناکارایی ها نتیجه عملکرد ناقص برنامه ریزی حرکتی است یا مستقل از تاخیر زبانی است یا اینکه در نتیجه ناکارآمدی پردازش فونولوژی است.

 

    Reference

Assessment in speech-language pathology

Kenneth G. shipley – julie G. mcafee

 
تعداد بازدید از این مطلب: 730
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : شنبه 12 مرداد 1392
نظرات 0

ویژگی های متفاوت دیزآرتری و آپراکسی

دیزآرتری و آپراکسی دو اختلال حرکتی گفتار هستند که بر بیان شفاهی اثر می گذارند. گاهی اوقات این دو اختلال اشتباه گرفته می شوند ، این خطا به ویژه در درمانگران تاژه کار دیده می شود. به هر حال، علامت های آنها کاملا متفاوت هستند. برای تشخیص صحیح و مناسب ، درک و شناخت تفاوت های بین دو اختلال اهمیت دارد.

دیزآرتری

آپراکسی

کل فرآیند گفتار آسیب دیده است (تنفس، آواسازی، تشدید، تولید و نوای گفتار)

·       فرآیند گفتار به طور عمده در تولید آسیب دیده است. ممکن است نوای گفتار غیر طبیعی باشد.

نوعی تقییر در حالت عادی کشش ماهیچه ها وجود دارد  که از آسیب های ثانویه عصب شناختی است و منجر به اشکالاتی در فعالیت های حرکتی ارادی و غیر ارادی می شود (بلعیدن ، جویدن، لیسیدن)

·       نوعی تغییر در برنامه ریزی حرکتی وجود دارد که از آسیب های ثانویه عصب شناختی است ولی کشش ماهیچه ها آسیب ندیده است.فعالیت های حرکتی غیر ارادی به طور واقعی آسیب ندیده اند.

خطاهای گفتاری ناشی از نوعی گسیختگی در کنترل عضلانی دستگاه های عصبی مرکزی یا محیطی است.

·       خطاهای گفتاریناشی از نوعی گسیختگی در فرستادن پیام از قشر حرکتی به ماهیچه های گفتار است.

خطاهای گفتاری با ثبات بوده وقابل پیش بینی است. قسمت ها یا بخش های واضح در گفتار دیده می شود.

·       خطاهای گفتاری ثبات نداشته و غیر قابل توجیه است. قسمت ها یا بخش های واضح همراه با  تولید  خوب در گفتار وجود دارد.

 

خطاهای تولیدی بیشتر از نوع خراب گویی وحذف هستند.

·       خطاهای تولیدی بیشتر از نوع جانشینی، تکرار ، اضافه گویی،جا به جا شدگی ، کشیده گویی، حذف و اضافه گویی( که کمتر شایع است) هستند.

همخوان ها به طور ثابت نادرست تولید می شوند؛ ممکن است واکه ها طبیعی باشند.

·       همخوان ها دشوارتر از واکه ها هستند، مرکب ها دشوارتر از ساده ها هستند. همخوان های آغازین دشوارتر از همخوان های انتهایی هستند، سایشی ها و همخوان های مرکب دشوارترین همخوان ها هستند. همانطور که به پیچیدگی الگوهای حرکتی افزوده می شود ، خطاها افزایش می یابند.

ممکن است سرعت گفتار آهسته باشد و با تلاش ، سختی ، فشار و انقباض عضلانی و پشتوانه ضعیف تنفسی دیده شود.

·       ممکن است اختلال نوای گفتار به عنوان رفتارهای جبرانی رخ دهند( توقف، شروع دوباره،دشوار بودن شروع آواسازی  و ومشکل در پیدا کردن وضعیت درست تولیدی).

همانطور کع سرعت صخبت کردن افزایش می یابد میزان قابل فهم بودن گفتار کاهش می یابد.

·       گاهی اوقات با افزایش سرعت صحبت کردن میزان قابل فهم بودن گفتار افزایش می یابد.

افزایش پیچیدگی واژه  یا عبارت منجر به تولید ضعیف تر می شود.

·       افزایش پیچیدگی واژه یا عبارت  منجر به تولید ضعیف تر می شود.

Referenc:

Assessment in speech language pathology

Kenneth G. Shipley

Julie G. Mcafee

تعداد بازدید از این مطلب: 512
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


صفحه قبل1...678صفحه بعد

در هر نفسی دو نعمت موجود است هر نفسي كه فرو ميرود ممد است و چون بر می‌آید مفرح ذات پس خدای را شکر کن، موقع دم و خدای را شکر کن به هنگام بازدم


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران