آمار مطالب

کل مطالب : 78
کل نظرات : 0

آمار کاربران

افراد آنلاین : 0
تعداد اعضا : 2

کاربران آنلاین


آمار بازدید

بازدید امروز : 0
باردید دیروز : 2
بازدید هفته : 3
بازدید ماه : 192
بازدید سال : 273
بازدید کلی : 273
نویسنده : andayesh504
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
نظرات 0

اختلالات زبانی دوران رشد

اگر به روند رشد طبیعی گفتار و زبان کودکان نگاه کنید، متوجه می شوید که آن ها از بدو تولد در مسیر برقراری ارتباط با اطرافیان خود قدم بر می دارند و با توجه به عکس العمل هایی که دریافت می کنند، به تدریج یاد می گیرند که از طریق صداسازی، اشاره و کاربرد کلمات با دیگران رابطه برقرار کنند. برقراری ارتباط کلامی دو وجه عمده دارد اول درک پیام های دیگران و دوم بیان خواسته ها و نظرات خود. یک کودک سالم که در محیطی طبیعی رشد می کند، به طور معمول این مسیر را طی می کند. کم کم بر تعداد واژگانش اضافه می شود و هرچند ممکن است تا حدودی در تلفظ کلمات مشکل داشته باشد، گفتارش برای اغلب نزدیکان قابل فهم است. با افزایش سن این اشکالات تلفظی هم برطرف می شوند و در نهایت یک کودک 5-6 ساله می تواند با الگوی گفتاری بزرگسالان صحبت کند و آماده ورود به دبستان و یادگیری شکل دیگری از زبان یعنی خواندن و نوشتن (زبان نوشتاری) باشد.

کودکی که به هردلیل در هر سنی متناسب با آنچه که از هم سالان او انتظار می رود، صحبت نکند و در درک گفتار دیگران هم مشکل داشته باشد، مشکوک به اختلال زبانی دوران رشد (developmental language disorder)است. برخی از ویژگی های زبانی این کودکان از این قرار است:

·         خزانه لغات محدودی دارند. یعنی تعداد کلماتی که مفهوم آن ها را درک می کنند، کم است و به همین دلیل برای سخن گفتن هم کلمات کافی در اختیار ندارند.

·         جملات آن ها اغلب کوتاه و از نظر دستوری ناقص یا اشتباه است.

·         معمولاً در جملات خود از حروف اضافه و ربط استفاده نمی کنند. به همین دلیل جمله های مرکب یا پایه و پیرو در گفتار آن ها دیده نمی شود.

·         در گفتار خود بیشتر از اسامی استفاده می کنند و ممکن است فقط تعداد کمی از افعال را به کار ببرند.

·         ممکن است کمتر از ارتباط کلامی استفاده کرده و با اشاره و حتی گریه و فریاد برای رسیدن به خواسته های خود تلاش کنند.

·         اغلب گفتاری نامفهوم دارند و مادر و گاهی پدر تنها کسانی هستند که می توانند منظور او را حدس بزنند.

·         اختلالات زبانی ممکن است با کج خلقی، رفتارهای پرخاشگرانه و یا انزواطلبی و گوشه گیری همراه باشد.

·         نقص در حافظه و توجه و تمرکز،  ضعف حسی و حرکتی در ناحیه دهان، آبریزش دهانی و  بیش فعالی از مشکلاتی هستند که ممکن است همراه با اختلالات زبانی دیده شوند.

سبب شناسی اختلالات زبانی دوران رشد

 اختلالات زبانی دوران رشد به دلایل مختلفی به وجود می آیند. عقب ماندگی ذهنی، کم شنوایی، اختلالات نافذ رشد (pdd)مانند اوتیسم و آسپرگر، مشکلات عاطفی و روانی، نقص در توجه که ممکن است همراه با بیش فعالی یا بدون آن باشد، همگی از عوامل مؤثر در ایجاد یا تشدید این اختلال هستند.

بدیهی است اختلالات زبانی همچون سایر مشکلات، از نظر شدت درجات مختلفی دارد و ممکن است در حد خفیف تا بسیار شدید دیده شود.

درمان اختلالات زبانی دوران رشد، بر عهده متخصصین گفتار درمانی است. به دلیل اینکه چنین اختلالاتی معمولا با مشکلات دیگری از جمله مسائل رفتاری، حرکتی یا ادراکی نیز همراه هستند، درمان کودک مبتلا نیازمند کار گروهی چندین متخصص ازجمله کاردرمانگر، روانشناس و شنوایی شناس خواهد بود.

تعداد بازدید از این مطلب: 1337
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
نظرات 0

کنش پریشی( آپراکسی ) گفتار در بزرگسالان

کنش پریشی یک اصطلاح کلی است. این عارضه ممکن است بخش های مختلفی از بدن همانند دست یا پا را درگیر سازد. کنش پریشی گفتار، یک اختلال گفتاری حرکتی است. این اختلال در اثر صدمه به بخش هایی از مغز که مسئول کنترل سخن گفتن هستند، بوجود می آید. سایر اصطلاحاتی که در این مورد به کار می روند عبارتند از: کنش پریشی گفتار، کنش پریشی اکتسابی گفتار، کنش پریشی کلامی و دیس پراکسیا.

افراد مبتلا به کنش پریشی گفتار در ترتیب گذاری صداها در کلمات یا هجاها مشکل دارند. شدت این مشکل بستگی به شدت صدمه مغزی دارد.

کنش پریشی گفتار در کودکان هم دیده می شود. برای دریافت اطلاعات در این مورد به صفحه اختلالات گفتاری کودکان مراجعه فرمایید.

برخی از علائم و نشانه های کنش پریشی (آپراکسی ) گفتار کدامند؟

افراد مبتلا به کنش پریشی گفتار می دانند که می خواهند چه کلمه ای را بیان کنند، اما مغز آن ها در هماهنگ ساختن حرکات عضلانی که برای بیان آن کلمه مورد نیاز است، با مشکل روبروست. ممکن است چیزی کاملاً متفاوت، حتی یک کلمه ساختگی بگویند. مثلاً، ممکن است فرد مبتلا تلاش کند که بگوید "ساکت"، اما به جای آن بگوید "تامد" یا حتی "کاست". احتمال دارد که این فرد اشتباه خود را تشخیص بدهد و سعی کند کلمه صحیح را دوباره بگوید ، گاهی او موفق می شود، و گاه چیز دیگری کاملاً متفاوت بر زبان می آورد. چنین وضعیتی ممکن است به احساس سرخوردگی کامل در فرد بیانجامد و فهم گفتار او را برای دیگران مشکل سازد.

کنش پریشی گفتار می تواند به درجات متفاوتی از خفیف تا شدید دیده شود. افراد کنش پریش ممکن است این علائم را داشته باشند:

  • مشکل در تقلید صداهای گفتاری
  • مشکل در تقلید حرکات غیر گفتاری در ناحیه دهان( این حالت آپراکسی دهانی نامیده می شود)، مانند بیرون آوردن زبان
  • حرکات کورمال و آزمایش و خطا در هنگام تلاش برای تولید صداها
  • در موارد شدید، ناتوانی از تولید هرگونه آوایی
  • خطاهای متغیر و بی ثبات
  • کاهش سرعت گفتار
  • افراد مبتلا تا حدی توانایی "گفتار خودبخودی" یا گفتار عادتی خود را حفظ می کنند، مانند گفتن " سلام، چطوری، خوبی؟"

کنش پریشی ممکن است همزمان با دیزآرتری( ضعف عضلانی که بر روی تولید گفتار اثر می گذارد) و یا همراه با زبان پریشی (  آفازی، عارضه زبانی ناشی از صدمه مغزی) دیده شود.

کنش پریشی ( آپراکسی ) گفتار چگونه تشخیص داده می شود؟

یک آسیب شناس گفتار و زبان ( گفتار درمانگر ) می تواند فرد را ارزیابی کند. نتایج به دست آمده از این ارزیابی، ماهیت و شدت کنش پریشی را مشخص خواهد کرد. این آسیب شناس می تواند امکان ابتلا به ضعف عضلانی ( دیزآرتری ) و یا سایر مشکلات موجود در برقراری ارتباط و یا مشکل بیمار در بلعیدن خوراکی ها را نیز مورد بررسی قرار دهد.

کنش پریشی چگونه درمان خواهد شد؟

آسیب شناس گفتار و زبان با فرد مبتلا به آپراکسی گفتار کار می کند تا توانایی گفتاری و تمام مهارت های ارتباطی او را افزایش دهد. اغلب لازم است که عضلات گفتاری برای تولید صحیح صداها و توالی آن ها در کلمات، مجدداً آموزش ببینند. تمریناتی طراحی می شوند که به بیمار اجازه می دهند صداها را بارها و بارها تکرار کرده و حرکات دهانی صحیح برای تولید صدا را تمرین نمایند. گاهی لازم است فرد مبتلا به کنش پریشی سرعت گفتار خود را کاهش داده یا به قدری شمرده صحبت کند که بتواند تمام صداهای ضروری را درست ادا نماید. در موارد شدید ممکن است بیمار نیاز به استفاده از روش های ارتباطی مکمل یا جایگزین، مانند استفاده از اشارات ساده و یا لوازم مصنوعی الکترونیکی داشته باشد.

تعداد بازدید از این مطلب: 1617
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
نظرات 0

زبان پریشی ( آفازی )

زبان پریشی چیست؟

زبان پریشی ( آفازی ) اختلالی است که در اثر صدمه به بخش هایی از مغز که با زبان (language)در ارتباط هستند به وجود می آید. زبان پریشی منجر به مشکلاتی در صحبت کردن، گوش دادن، خواندن و نوشتن می شود.این مشکلات ممکن است در برخی یا همه ی زمینه های مذکور و به درجات مختلف دیده شود.

در بیشتر افراد راست دست و حدود نیمی از افراد چپ دست، صدمه به نیمه ی چپ مغز باعث زبان پریشی خواهد شد. صدمه به نیمه راست مغز در افراد مبتلا باعث بروز مشکلاتی فراتر از اختلالات گفتار و زبان خواهد شد.

افراد مبتلا به زبان پریشی ممکن است با اختلالات دیگری نیز دست به گریبان باشند از جمله : دیزآرتری (اختلال گفتار ناشی از فلجی یا ضعف عضلات گفتاری ) ، کنش پریشی یا مشکلات بلع.

برخی از علائم و نشانگان زبان پریشی کدامند؟

گروهی از افراد مبتلا به زبان پریشی در به کار بردن واژه ها و جملات با مشکلات روبرو می شوند ( زبان پریشی بیانی). برخی هم در درک گفته های دیگران مشکل دارند ( زبان پریشی دریافتی). گروهی از افراد زبان پریش هم در استفاده از کلمات و هم در درک گفته ی دیگران به تقلا می افتند ( زبان پریشی کلی).

ممکن است زبان پریشی، زبان شفاهی ( سخن گفتن و درک) یا زبان نوشتاری ( خواندن و نوشتن ) را تحت تأثیر قرار دهد. به طور معمول، خواندن و نوشتن بیشتر از سخن گفتن و درک صدمه می خورند.

زبان پریشی از میزان خفیف تا شدید دیده می شود. شدت مشکلات ارتباطی بستگی به مقدار و مکان ضایعه در مغز دارد.

فرد مبتلا به آفازی خفیف

·         ممکن است بتواند در بیشتر نشست ها از پس مکالمات طبیعی بربیاید.

·         ممکن است در شرایطی که گفته ها طولانی یا پیچیده باشند از درک زبانی عاجز بماند.

·         ممکن است در پیدا کردن کلمات برای بیان منظور خود یا یک ایده مشکل داشته باشد ( به این حالت آنومی یا اختلال در نامیدن گفته می شود ) . این وضعین شبیه آن است که شما احساس کنید کلمه مورد نظرتان "نوک زبان شماست."

فرد مبتلا به زبان پریشی شدید

·         ممکن است از هر چه به او گفته می شود، هیچ درکی نداشته باشد.

·         ممکن است گفتار محدودی داشته یا اصلاً صحبت نکند.

·         ممکن است عبارات معمول و شایع مانند، "بله" ، "خیر" یا "سلام" را تا حد زیادی صحیح بیان کند.

ویژگی های زبان پریشی بیانی

·         فقط در حد تک کلمه صحبت می کند. ( مثلاً نام اشیا)

·         با عبارات کوتاه و یا قطعه قطعه صحبت می کند.

·         واژه های کوچک مانند حروف ربط و اضافه ( "و" ، "از" ، "تا" ) را حذف می کند. ( به همین دلیل گفتارش "تلگراف" مانند می شود)

·         ترتیب قرارگیری کلمات در جملات و عبارات را به هم می ریزد.

·         کلمات یا صدا ها را تغییر می دهد ( مثلاً به جای "میز" می گوید "تخت" یا به جای "لباس شویی" می گوید "شباس لویی" )

·         کلمه سازی می کند (کلمات نامفهوم )

·         کلمات با معنی و بی معنی را به دنبال هم و به صورت روان ولی بی معنی ردیف می کند.

ویژگی های زبان پریشی دریافتی

·         برای درک پیام های کلامی به وقت بیشتری نیاز دارد. ( مثل اینکه از یک زبان خارجی ترجمه می شود )

·         دنبال کردن گفتار سریع برایش بسیار مشکل است. ( مثل اخبار رادیو و تلویزیون )

·         پیچیدگی های زبانی را به غلط تعبیر می کند یا از ضرب المثل ها معنی تحت اللفظی برداشت می کند . ( مثل سنگ از آسمان می بارد.)

·         سرخوردگی فرد زبان پریش و شنونده، ممکن است به شکست در برقراری ارتباط منجر شود.

در بیشتر موارد، فرد زبان پریش از هر دو شکل بیانی و درکی زبان پریشی به درجات مختلف رنج می برد.

زبان پریشی چگونه تشخیص داده می شود؟

آسیب شناس گفتار و زبان ( گفتار درمانگر) به منظور برآورده ساختن کلیه ی نیاز های فرد مبتلا، به طور مشترک با خانواده ی او و سایر متخصصین ( اعم از پزشک ، پرستار، عصب –روان شناس، کاردرمانگر، فیزیوتراپ و مددکار اجتماعی ) کار می کند. برای نمونه، فردی که سکته کرده است معمولاً مشکلات حرکتی مانند ضعف در یک نیمه بدن خواهد داشت که نیازمند درمان توسط فیزیوتراپیست یا کاردرمانگر است.

گفتاردرمانگر فرد را ارزیابی می کند و نوع و شدت زبان پریشی او را مشخص می نماید. ارزیابی با بررسی زمینه های ارتباطی زیر انجام می شود:

گفتار

·         روانی گفتار، کیفیت صدا و بلندی آن

·         میزان وضوح گفتار فرد

·         قدرت و هماهنگی عضلات گفتاری ( زبان و لب ها )

درک

·         درک و به کارگیری خزانه لغات ( واژگان ) و دستور زبان ( نحو )

·         درک و پاسخ گویی به پرسش های "بله –خیر"ی ( مانند اسم شما علیه؟ ) وسؤالات " که –چه "ای ( مثلاً با مداد چه می کنیم؟)

·         درک گفتار گسترده –فرد به یک داستان کوتاه یا یک ماجرای واقعی گوش می دهد و به سؤالاتی که بر مبنای متن تهیه شده اند ( یعنی پاسخ آن ها عیناً در متن وجود دارد) و پرسش های استنباطی درباره ی موضوع پاسخ می دهد (فرد باید طی بحث بر اساس اطلاعاتی که در متن وجود دارد به پاسخ مناسب برسد).

·         توانایی دنبال کردن دستوراتی که هم از نظر طول و هم پیچیدگی افزایش می یابند.

·         توانایی تعریف یک داستان ( نمونه ی گفتار ) هم به شکل شفاهی و هم به صورت کتبی

بیان

·         آیا فرد می تواند مراحل مورد نیاز برای تکمیل یک فعالیت را توضیح دهد یا یک داستان تعریف کند که روی یک موضوع متمرکز باشد و توالی وقایع را در آن رعایت نماید؟

·         آیا می تواند در یک تصویر که نشان دهنده ی یک فعالیت است، موضوع مربوطه را توصیف کند؟

·         آیا داستان گویی او به هم مرتبط و دارای یک ارتباط منطقی است یا دنبال کردن آن دشوار است؟

·         آیا می تواند کلماتی را که برای بیان منظور خود به آن ها نیاز دارد، بازیابی کند؟

·         آیا منظور خود را از طریق جملات کامل بیان می کند، یا جملات و عبارات تلگرافی و یا تک کلمه؟

 

ارتباط اجتماعی

·         مهارت های ارتباطی اجتماعی ( جنبه کاربرد شناختی زبان )

·         توانایی درک یا تعریف لطیفه ها، طعنه و گفته های کنایه آمیز، و مطالب غیر واقعی قصه ها و تصاویر (مثلاً: اگر کسی در هوای آفتابی چتر خود را باز کرده باشد، کجای کارش عجیب است؟)

·         توانایی آغاز گفتگو، رعایت نوبت در حین بحث و بیان واضح افکار با استفاده از کلمات و جملات متنوع

·         توانایی توضیح یا بازگویی گفته، وقتی فرد شنونده نمی تواند منظور او را بفهمد.

خواندن و نوشتن

·         خواندن و نوشتن حروف، کلمات، عبارات، جملات و پاراگراف

سایر موارد

·         ارزیابی بلع ( در صورت نیاز )

·         توانایی استفاده از وسایل ارتباطی جایگزین یا مکمل (AAC)  ( در صورت نیاز )

این اطلاعات هم از طریق مشاهده ی سازمان یافته و هم به وسیله ی آزمون های رسمی گردآوری می شوند.

درمان های موجود برای افراد زبان پریش کدامند؟

برای افراد مبتلا به زبان پریشی درمان های مختلفی وجود دارد. نوع درمان بستگی به نیازها و اهداف فرد مبتلا دارد. برنامه های خاصی وجود دارند که در آن ها از ابزارهای کامپیوتری یا چاپی استفاده می شود. دیدگاه هایی هم موجودند که چندان رسمی نیستند. برای بیشتر افراد استفاده ی هم زمان از فعالیت های رسمی و غیر رسمی مناسب تر است.

تعداد بازدید از این مطلب: 1438
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : جمعه 15 شهریور 1392
نظرات 0

ناتوانی های یادگیری با منشأزبانی یا نارساخوانی (dyslexia)

ناتوانی یادگیری وابسته به زبان، اختلالی است که در آن فرد مبتلا نمی تواند متناسب با سن و پایه تحصیلی خود خواندن، نوشتن و یا هجی کردن را بیاموزد. این اختلال ناشی از پایین بودن توان ذهنی و هوش فرد نیست. بیشترافرادی که مبتلا به این اختلال تشخیص داده شده اند، بهره هوشی متوسط یا بالاتر داشته اند.

علائم اختلال در یادگیری کدامند؟

اختلال ویژه در یادگیری خواندن معمولاً نارساخوانی یا dyslexiaنامیده می شود. اما اصطلاح " اختلال یادگیری با منشأ زبانی" و یا به طور خلاصه "اختلال یادگیری"مناسب تر به نظر می رسد چرا که به رابطه بین زبان گفتاری و زبان نوشتاری اشاره می کند. بیشتر افراد مبتلا به نارساخوانی مبتلا به مشکلات زبان گفتاری نیز بوده یا هستند.

کودکان مبتلا به نارساخوانی فقط با کلمات نوشته شده مشکل دارند هرچند که در موارد شدیدتر هم با کلمات نوشته شده و هم با واژه های گفته شده هم مشکل خواهند داشت. این افراد معمولاً علائم زیر را نشان می دهند:

·         ناتوانی در واضح بیان کردن منظور خود، به گونه ای که کلمه مورد نظر نوک زبانشان است ولی بیرون نمی آید. گفتار کودک ممکن است مبهم بوده و یا فهمیدن آن سخت باشد، چراکه از کلمات نامناسبی استفاده می کند و یا واژه های مورد نظرش را به یاد نمی آورد . مثلاً  مدام از کلمه "چیز" یا "این" به جای آنچه به یادش نمی آید استفاده کرده و یا "ام...ام..." می کند تا زمان بگیرد و سعی کند کلمه ای را که می خواهد به یاد آورد.

·         مشکل در یادگیری کلمات جدیدی که می شنوند ( کلماتی که در درس جدید و یا حین شنیدن یک سخنرانی می شنود) ویا می بینند ( مثلاً در کتاب یا مجله).

·         مشکل در درک سؤالات و یا دستوراتی که می شنوند ویا می خوانند.

·         مشکل در یادآوری اعداد متوالی مثل شماره تلفن ها

·         مشکل در درک و به خاطر سپردن جزئیات وقایع یک داستان و یا سخنرانی کلاسی

·         مشکل در درک و خواندن یک مطلب

·         مشکل در یادگیری کلمات شعرها و سرودها

·         مشکل در تشخیص چپ و راست و به همین علت در خواندن و نوشتن هم با سختی روبرو می شوند، چراکه این فعالیت ها نیز هردو نیازمند جهت یابی هستند

·         مشکل در تشخیص حروف و اعداد

·         مشکل در یادگیری الفبا

·         مشکل در تشخیص صدای حروف که منجر به اشکال در خواندن می شود

·         مشکل در ترکیب کردن حروف متوالی کلمات در موقع نوشتن

·         مشکل در ترکیب منظم و مرتب اعداد در انجام محاسبات ریاضی

·         مشکل در هجی کردن و دیکته نوشتن

·         مشکل در به خاطر سپردن جداول زمانی ( مثل برنامه هفتگی)

·         مشکل در بیان زمان ( مثل اینکه امروز چند شنبه است یا ساعت چند است).

تعداد بازدید از این مطلب: 1015
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
نظرات 0

مغز چیست؟

مغز بخشی از سامانه عصبی اندام انسان است و در جمجمه قرار دارد. حرکت اندام ها، خواب، گرسنگی، تشنگی و بسیاری دیگر از رفتارهای حیاتی بشر در کنترل مغز است. همه احساسات بشری، از عشق و نفرت گرفته تا ترس و خشم و شور و غم، توسط مغز ایجاد و کنترل می شود. تفسیر سیگنال های دریافت شده توسط اندام ها (چشم، گوش، پوست، زبان،…) نیز برعهده مغز است. فرایافت هایی چون «آگاهی و هوشیاری» و «باهوشی و خردمندی» هم صفت هایی است که ارتباط مستقیم با عملکرد مغز انسان دارد.

مغز بشر با وزن تقریبی 1.4 کیلوگرم، یکصد میلیارد یاخته عصبی (neuron) را شامل می شود که بوسیله رشته هایی بنام آسه (axon) و تارگان عصبی (dendrite) با یکدیگر در ارتباط اند. یاخته های عصبی، قشر خاکستری مغز را تشکیل می دهند؛ درحالیکه تارهای عصبی و آسه ها قشر سفید مغز هستند. مغز ما همچنین سلول هایی بنام یاخته های پشتیبان (glial cells) دارد. زمانی تصور می شد این یاخته ها کار پشتیبانی از نرون ها را انجام می دهند، اما امروز می دانیم که کار اصلی آنها، تقویت سیگنال های عصبی است.

 

بخش های مغز و وظیفه ها

بخش سطحی مغز را فرامغز (cerebrum) می نامیم. فرامغز به دو نیمه راستی و چپی تقسیم می شود. از دیرباز گفته می شد که نیمه چپ مربوط به احساسات و نیمه راست مربوط به منطق است. امروزه می دانیم که این گفته فقط تا اندازه ای صحیح است و نمی توان آنرا بعنوان قاعده ای کلی پذیرفت. امروز می دانیم که زبان و گویش به نیمه چپ فرامغز ارتباط دارد.

بخش «پس سری» (occipital lobe) ویژه بینایی است و در بالای آن بخش بخش «آهیانه ای» (parietal lobe) قرار دارد که ویژه حرکت، جهت، موقعیت، و محاسبه است. پشت گوش بخش «گیجگاهی» (temporal lobe) قرار دارد که مسوول «شینیدن»، «تفسیر سخن»، و تا اندازه ای حافظه است. در جلو هم بخش پیشانی یا قدامی (frontal lobe & prefrontal lobe) قرار دارد که پیشرفته ترین و انسانی ترین قسمت مغز بشر است و مسوولیت تصمیم گیری، برنامه ریزی، کنترل توجه، و حافظه کاری را برعهده دارد. پشیمانی، اخلاق، و همدردی هم با همین دو بخش در ارتباط است.

درست زیر سطح فرامخ، cingulate cortex قرار دارد که با مدیریت رفتار و احساس درد در ارتباط است (cortex cingulate را بخشی از پیشانی می دانند). اما در زیر این قشر «آژخ» یا corpus callosum قرار دارد که دو نیمکره مغز را به یکدیگر وصل می کند. بخش هایی بنام basal ganglia هم مسوول حرکت، انگیزه، و پاداش است.

Limbic system بخشی است که در زیر قسمت پیشانی قرار دارد و در همه پستانداران مسوول «میل» و «اشتها» است. بخش های مربوط به احساسات هم در زیر پیشانی قرار دارند. «تالاموس» که یک ایستگاه رله ی سیگنال های حسی است و «هیپوتالاموس» که مسوول ترشح هورمون در بدن است و با دمای بدن در ارتباط است هم در زیر بخش پیشانی مغز قرار دارد.

پشت مغز بخشی بسیار پیچ در پیچ و پرچین قرار دارد که مخچه (cerebellum) نامیده می شود. مخچه الگوهای حرکتی، عادت ها و رفتارهای تکراری که ما بدون فکر کردن انجام می دهیم را ذخیره می کند.

 

میان مغز و ساقه مغز (midbrain and brainstem) هم مسوول رفتارهایی هستند که ما کنترلی بر آنها نداریم؛ رفتارهایی چون تنفس، ضربان قلب، فشار خون، و الگوی خواب. کنترل سیگنال های رد و بدل شده میان مغز و اندام ها (از طریق نخاع) هم بر عهده این دو بخش است.

روش دیگر، تقسیم مغز به دو قشر حسی (sensory cortex) و قشر حرکتی (motor cortex) است.

 

زبان و مغز

در بسیاری از افراد، نواحی مربوط به زبان، در نيمه چپ مغز قرار دارد. با اين حال، پژوهشهای تازه ( با استفاده از توموگرافی ، به روش گسيل پوزيترون) نشان می دهد که نيمه دیگر مغز نيز در فرايند زبان، بی تاثير نيست.

در سال 1836، Marc Dax  پس از تشريح تعدادی از بيماران خود که ناتوانی گفتاری داشتند، اعلام نمود که قسمت چپ مغز همه آنها دچار آسيب بوده است. چندی بعد، Paul Broca جراح فرانسوی، بيماری را زير نظر گرفت که تنها می توانست يک واژه را به زبان آورد: “tan”!! به همين دليل، بروکا او را تن ناميده بود! پس از مرگِ تن در سال 1861، بروکا وی را تشريح کرد و متوجه وجود آسيب در ناحيه چپ پيشانی قشر مغزی وی شد. اين قسمت از مغز را امروزه با نام “ناحيه بروکا” می شناسيم. «ناحیه بروکا» نقش چشمگیری در تولید و فراوری زبان، یعنی چینش جمله، استفاده از دستور صحیح، و… غیره دارد.

در سال 1876، Karl Wernicke پزشک آلمانی، بخش ديگری از مغز را که دچار آسيب ديدگی شده و ايجاد زبان پريشی کرده بود، کشف نمود. اين بخش  (ناحيه ورنيک) ،  عقب تر  و  پايين تر از ناحيه بروکا قرار دارد  و  بوسيله يک دسته  از  تارهای عصبی، به نام Arcuate Fasciculus، با آن در ارتباط است. در صورت پارگی اين تارهای عصبی، فرد دچار بيماری “زبان  پريشی رسانشی” می شود. مبتلايان به اين بيماری، زبان را می فهمند اما نمی توانند آنچه را که می فهمند، به درستی بيان کنند! «ناحیه ورنیک» نقش چشمگیری در پردازش زبان، یعنی درک کردن جمله ها و قاعده های دستوری شنیده شده یا خوانده شده دارد.

بخش مهم ديگری از قشر مغزی که با فرايند گويش در ارتباط است، “قشر حرکتی” يا (motor cortex)  نام دارد. اين بخش، مسووليت حرکت ماهيچه ها را بر عهده دارد.

بر اساس الگوی پیشنهادی «Norman Geschwind»، عصب شناس آمریکایی (ارایه شده در دهه های 60 و 70 میلادی) واژه ای که به گوش شما می رسد، ابتدا بصورت سیگنال هایی در «قشر شنیداری» مغز بررسی و سپس به ناحیه ورنیک فرستاده می شود که در همسایگی آن قرار دارد. ناحیه ورنیک میان داده های دریافتی و داده هایی که پیشتر در حافظه مغز ذخیره شده ارتباط معنادار ایجاد می کند و به شما اجازه می دهد که مفهوم سخن دریافت شده را درک کنید. حال اگر واژه ای را بخوانید، آن واژه ابتدا وارد «قشر دیداری» مغز شده و نتیجه بررسی سیگنال ها از مسیر Angular Gyrus به ناحیه ورنیک فرستاده می شود.

 

اکنون ببینیم که آسیب به هر یک از بخش های ورنیک و بروکا چه پیامدهایی خواهد داشت:

آسيب به ناحيه ورنيک

آسيب به ناحيه بروکا

زبان پريشی ورنيک:

* فرد مبتلا، توانايی فهم زبان را از دست خواهد داد.

* فرد می تواند به روشنی سخن  بگويد اما ترتيب واژه هايی که بکار می برد، روی هم، جملاتی بی معنی می سازد! اين نوع گويش را “سالاد واژگان” (word salad) می نامند. چون اینگونه به نظر می رسد که واژه ها مانند سبزی های سالاد مرتب شده اند!!

زبان پريشی بروکا:

* از دست دادن توانايی سخن گفتن.

* فرد مبتلا، زبان را بخوبی می فهمد.

* واژگان ، بدرستی اداء نمی شوند.

* فرد مبتلا، آرام و بريده بريده سخن مي گويد.

90 درصد انسان ها «راست دست» و ده درصد «چپ دست» هستند. در 97 درصد از «راست دستان»، بخش چپ مغز بیشترین تاثیر را در فرایند زبان دارد و تنها 3 درصد از آنها برای پردازش و تولید زبان به نیمه راست مغز خود اتکا دارند. حال آنکه در 19 درصد از «چپ دستان»، بخش راست مغز فرایند زبان را کنترل می کند و در 68 درصد از آنها، هر دو نیمه مغز فعال اند. پس تنها 13 درصد از «چپ دستان» برای تولید و پردازش زبان از نیمه چپ مغز خود بهره می گیرند.

دکتر George Ojemann از دانشگاه واشینگتن اواخر دهه 1980 نشان داد که ناحیه های مربوط به زبان در انسان های مختلف می تواند تفاوت داشته باشد. با این حال پژوهش های او، نظریه های «ورنیک» و «بروکا» را تایید کرد.

پژوهشی هم در دانشگاه «سین سیناتی» ایالت اوهایو انجام شده و در سال 2004 در 56 امین نشست سالانه آکادمی نورولژی آمریکا مطرح شده است که نشان می دهد شاید توانایی زبانی در انسان ها از پس از 25 سالگی به تدریج از حالت تک بخشی خارج شده و میان دو بخش مغز تقسیم می شود.

تعداد بازدید از این مطلب: 1739
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
نظرات 0

ذهن، زبان و معنا
   

       هدف از سخن گفتن، درست يا نادرست بودن نيست و اصل بر طرف کردن نادانی و پدبداري دانايی است. برای تحقق اين اصل بايد دانست که زبان نقش ابزاری و ظرفی برای معنی ايفا می کند و تا حدودی هويت معنايی مستقل را به تصوير مي کشد. زبان چيزی جدای از مصداق و معناست و معنا رابطه سيستماتيک با حقايق دارد که با زبان ترسيم نمی شود..
   زبان برخلاف معنی طرحی از يک جريان فلسفی نيست و جای ثابتی را در فرهنگ فلسفی اشغال نمی کند. فلسفه در جستجوی مبنای هستی است تا جايگاه ذهن در نظام هستی را به دست آورد؟
   حقيقت هستي چيست؟ آيا حقيقت هستی قابل شناسايی است؟ چه قصد منطقی برای زندگی وجود دارد؟ در مباحث فلسفه ذهن و معنی جايگاه زبان کجاست؟ قصد زبانی چه شناسايی را توضيح می دهد؟
   کشف رابطه زبان، مفاهيم، حقيقت، ذهن و معنی در مباحث فلسفی در روند فلسفی طرحی از يک روشنگر عقلانی مي باشد. اگرچه اين نکته جدی گرفته نشده اما از دستور نيفتاده است.
   فهم حقيقت از طريق درک معنا منعکس می شود و به واسطه زبان، معناشناسی انجام می گيرد. اين تفکر ساختار منطقی و زبان رياضی دارد که نحوه تفکر زبانی فرگه نيز بوده است.
   تفکر فلسفه زبان يا فلسفه زبان شناسانه را فرگه، راسل و ويتگشتاين به ويژه در باره معنا توسعه دادند که منجر به فلسفه تحليلی شده است. اين فلسفه، تعمقی در باره مفاهيم می باشد که با سنت تجربه گرايی نيز عجين گرديده است. فلسفه تحليلی از سه تحليل «مفهومی، زبانی و علمی» به وجود آمده است. فيلسوف تحليلی، مفاهيم پيشيني را تحليل می کند که بی نياز از هر نوع مشاهده تجربی است.
   فرگه بيشترين تأثير را در فلسفه تحليلی داشته که راسل، وايتهد و ويتگشتاين در تحليل منطقی خود را مديون او می دانستند. فرگه پيوسته عينی بودن معنا، تمايز ميان شئی، مفهوم و نسبت اصل متن، (که کلمه در متن جمله معنی دارد) تکميل مفهوم تحليلی و مفهوم پيشين کانت، تعريف عدد و معيار اين همانی چيزها دفاع کرده که خود شاهکاری استدلالی از فلسفه تحليلی است. علاوه به سه نکته ديگر اشاره کرده است.
   1ـ هميشه چيز روانی را از منطقی، ذهنی و فيزيکی تفکيک کنيم.
   2ـ معناي جمله نه جداگانه که در متن گزاره جستجو مي شود.
  3ـ تفاوت مفهوم و شئی به نيكي شناخته شود.
   کارناپ در تحليل منطقی در جستجوی بهترين زبان برای علم بود و اين تفکر در سطح وسيع به پيدايی نرسيده است. شايد شناخت فلسفه زبان، طرحی برای شناسايی فلسفه معنی و فلسفه ذهن است.
ذهن، زبان و معنا
   برای درک ذهن، زبان و معنی ناگزير از طرح مفهوم عقلانيت هستيم تا منطق ارتباط آن ها روشن شود. از اين رو بايد بين سه اصل تفکيک شود تا يگانه پنداری موجب راهزنی در فهم فلسفه نشود.
   1ـ چه چيزی در مباحث گزاره ای حالت ذهنی دارد؟
   2ـ جملات زبانی در طرح گزاره ای چه می باشند؟
  3ـ محتوای معنايی در ذهن چيست؟
   شکاکيت در معناداری اساس تئوری معرفتی در ذهن شناسی است که در اين حوزه کمتر تأملي صورت گرفته است. از اين رو سخن را در بازنمايی ذهن می گشاييم که چگونه انواع پديده های ذهنی بازنمايی می شوند؟ دانستن اين نکته به انسان کمک می کند تا احساسات و انواع آن را بشناسد و دريابد که چگونه به نمايش در می آيند.
   پديده های ذهنی از جهت فاعل شناسايی شناخته می شوند و ناگزير هر تجربه حسی به همين حکم معطوف خواهد بود. يعنی گرايش گزاره ای بر آن حاکم بوده و از حالت ذهنی نشان دارد. مانند گزاره باران می بارد، يا هرگرايش ديگر در همين حکم قرار دارد.
   اين گرايش گزاره ای حالت خاصی را در ذهن ايجاد می کنند که توجيهی برای گزاره هاست. مانند باور داشتن يا قصد کردن که حالات رفتار شخص را توجيه می کنند و توضيح می دهند. يعنی در ذهن شناسی خصوصيات گزاره ای وجود دارد که دارای صفات علی می باشند. برای مثال تبيين استدلالی رفتارها حاکی از برهانی برای آن است. شايد بين گرايش های گزاره ای رابطه ای از نوع علی وجود دارد که دارای صفات معنايی می باشند. يعنی هر قصدی حاوی صدق و کذبی است که حالت معنی را نشان می دهد.
   در اين رابطه اصل کشف هويت معناست که گرايش های گزاره ای را توضيح می دهد. اگر به نحوی بيابيم که گرايش های گزاره ای چه هويتی دارند، درخواهيم يافت که چه حالت معنايی به خود می گيرند. اين کشف نه در پرتو زبان که در قالب مصداق خود را نشان می دهد. اگرچه زبان شناسی سوسوری استدلال می کند که معنايی از زبان پديدار مي شود و معنا  نه وجود مستقل دارد و نه بر آن پيشی خواهد داشت. چون امکانات زبانی غير از امکانات معنايی است. يعني معانی در زبان های مختلف به تفاوت نشان می يابند. پس معانی غير از زبان و غير از مصداق هستند و وجود مستقل دارند که در پرتو زبانی نمايانده می شوند.
   در بازنمايی ذهنی به دو چيز بايد توجه کرد .
   1ـ اشاره ذهنی که حکم را در خود نهفته دارد و وجود فيزيکی ندارد.
   2ـ نشانه روی ذهنی که روانه شدن و رفتن به سوی چيزی است.
   تئوری بازنمايی هميشه در باره چيزی است. مانند نقشه «لفور» كه در باره «لفور» است. يعنی نوعی دلالت بر بيرون از ذهن دارد و متعلق ذهن است.
   نشانه رفتن به معنی اشاره کردن به چيزی است. زيرا صفت گزاره ای در باره چيزی می باشد که متعلقی دارد که به آن نشانه رفته است. در مقابل نشانه روی ذهنی، موضوع فيزيکی لازم ندارد.
   در اين رابطه رويکرد پردازش اطلاعاتی است که فرد درتسکی به آن بازگشته و توضيح داده است. تفکر او مبتنی بر عقلانيتی بوده که کليد حل آن در تئوری اطلاعاتی نهفته است. درتسکی به نحوی بحث را طرح می کند که از اطلاعات کمی وارد اطلاعات کيفی می شود. يعنی با منطق تصفيه اطلاعات به احتمال معنايی دست می يابد.
   هر وضعيت که حاوی احتمال باشد دارای اطلاعات نيز خواهد بود. زيرا سيستم های پردازش اطلاعات همه به نحو علی عمل می کنند. درتسکی در ابعاد وسيعی کليد حل معما را در اين شکل دنبال می کرد تا تئوری عقلانيت را توضيح دهد. او می داند که معارف پيشين در اطلاعات کلی دخالت می کنند و برگونه معنايی در درون معنای ديگر آشيانه کردن است.
   چگونه در سيستم ادراکی محتوای معنايی پيدا می شود؟ فيزيکاليست ها پاسخ ساده ای براي اين پرسش پايه دارند که سيستم مغزی عمل می کند. يعنی به صورت علايمی که در فکر قرار دارند به نحو تکاملی و هدفداری عمل می کنند.  
تئوری شک گرايی
تئوری شکاکيت رخنه وسيعی در اين باره کرده تا معنای جمله طبيعی و تئوری های معناداری را فهم کند. چگونه حالات ذهن انسان دارای معنا می شوند؟ چرا تاکنون تئوری معناداری حل نشده است؟ آيا ممکن است معنايی در ميان نباشد؟ چگونه حالات ذهنی با بدن ارتباط پيدا می کنند؟
   برنتانو باور دارد که پاره ای از صفات دارای صفت عقلانيتی بوده و فيزيکی نمی باشند. در مقابل کوهن می گويد عقلانيتی وجود ندارد تا در باره آن سخن گفته شود.
   کانت با طرح تمايز تحليلی و ترکيبی گام اساسی در سازمان شناخت برداشته است. او نشان داده که چگونه جمله های تحليلی درستی خود را مديون الفاظ هستند. در مقابل کوهن چنين تمايزی را به کلی انکار می کند.
   کانت باور دارد قضيه ای تحليلی است که موضوع با محمولش به نحو مفهومی در شناخت خود موضوع درک شود. يعنی با درک موضوع، محمول نيز درک می شود. زيرا محمول در موضوع قرار دارد و موضوع شامل محمول می شود.
   کوهن در تئوری خود مشکل تحليل تناقض را دارد و به همين دليل می گويد که شمول موضوع در مفهوم به اندازه خود مسئله گنگ است. تئوری کانت تنها پاسخی برای ملاک نحوی است و جز موضوع به چيز ديگری پاسخ نمی دهد.
   فرگه متفکری منطق مسلک بود و طبق آن تحليل ويژه از اين موضوع دارد. او می گويد قضيه ای تحليلی است که با قانون منطقی سازگار باشد و يا از قوانين منطقی به کمک تعاريف قابليت استخراج بيابد. البته اين استدلال زمانی درست است که با تعاريف منطقي سازگار باشد.
   به هر صورت در منطق مشکل ترادف وجود دارد که به سادگی در وضعيت توضيح پذيري قرار نمي گيرد.
   آيا ممكن است مسئله ترادف را به نحو منطقی توضيح داد؟ در چه زمانی مترادف هستند؟ آيا همه مفاهيم دوری مي باشند؟
تئوری زبانی
   ترادف ماهيت زبانی دارد و در همين سير قابليت توضيح پذيری می يابد. به تعبير کوهن بحث جابه جايی به زبان مربوط می شود و همين مفهوم ترادف را به تعبير فودور در قالب منطق زبانی، استدلالی نشان مي دهد.
    در معرفت شناختی طرح سه مسئله برای کشف معانی جملات بسيار تأثيرگذار است.
الف: ابزارانگاری در مسئله ذهن،
ب: شکاکيت در معنی داری زبان طبيعی،
ج: مسئله علم حضوری.
    در اين رابطه محتوای جملات و محتوای حالات ذهنی است که هر چه در جملات گفته شود در حالات ذهن صادق است. يعني شکاکيت در جملات درحالت ذهنی شمول دارد. زيرا آن بر شانه هويت اسم معنايی قرار دارد.
   حالات ذهنی حدود تفکر هستند که در حوزه عقلانيت معنی می شوند اگر عقلانيت را به صفات طبيعی تحليل کنيم مشکل پيدا می شود و از آن جا که چنين چيزی وجود ندارد، حالات ذهنی حد فکر می باشند.
   دانيل دِنت به ابزار انگاری ذهن باور دارد و بين ابزارانگاری و حذف گرايی تفاوت می گذارد. مانند درد که به واقع وجود ندارد اما اين باور مفيد معناست. اين تئوری می گويد تنها ابزاری وجود دارد که فايده پراگماتيکی  بر آن مترتب باشد. سيستم دنت برخلاف سيستم کوهن مبتنی بر فرهنگ عقلانيت است. يعنی سيستمی عقلانيتی خواهد بود که به موضع ذهن بستگی يابد. چون موضع ذهن آن سيستم را توجيه می کند و سيستم به تنهايی اهميتی ندارد و اصل موضع ذهن نسبت به اين سيستم است.
   در فلسفه ويتگشتاين مسئله پيروی از قواعد بسيار اهميت دارد که کريپکی به آن اشاره کرده است. ويتگشتاين باور دارد زبان خصوصی ممکن نيست که وجود داشته باشد و زبان ماهيت و حالت جمعی دارد.
   توضيح کريپکی از آرای ويتگشتاين اندکی پراکنده به نظر می رسد و گويا ويتگشتاين چيزی بيشتر از او قصد کرده است. اگر طرح آرای ويتگشتاين دچار سستی باشد محتوای استدلال کريپکی بسيار مبهم خواهد بود.
   در اين فلسفه تفاوت علامت جمع بودن (+) با عمل جمع کردن (12= 7+5) متفاوت است. يعني دو نوع رفتار متفاوت وجود دارد که يکی زبانی و ديگر فرازبانی است. هر يک به نحوی عمل می کنند که به سادگی نمی توان گفت که کدام صادق و ديگر کاذب است. يعنی يکی رفتار زبانی دارد و ديگر حالات ذهنی. شايد به دلايلی گفته شود که دو بر هان متفاوت وجود دارد که يکی ذهنی و ديگر معرفت شناختی است.
   رفتار زبانی توضيحی برای حالات ذهنی است. مانند شما لفظ سبز را برای برگ سبز به کار می بريد که مسئله بايد و نبايد آن در زبان خاص معنی می شود. يعنی زبان خاص و غيرخاص به دو صورت عمومی و خصوصی مربوط می شود. در زبان عمومی همه از يک زبان پيروی می کنند و در زبان خاص چنين اصلی وجود ندارد.
      علم حضوری دوری جستن از برون گرايی و همسو شدن با درون گرايی است. در درون گرايی زبان دخالت نمی کند و تنها ظرف آن به شمار می آيد و برای انتقال مفاهيم مورد توجه قرار می گيرد.  البته برای تشخص يافتن دخالت زبان امری چاره ناپذير و در عين حال پيرامونی است.
     علم حضوری به دو صورت ذاتی و باورسازی است. در اولی جابه جايی و حالات ذهنی رخ نمی دهد ولی در دومی که به نحوی به پيرامونی وابست می باشد، اصل تغيير جريان می يابد.
   مفهوم، ماهيت عقلانی دارد که در ارتباط با معنی و ذهن است. در فلسفه ذهن مسئله ارتباط ذهن و معنی بسيار اهميت دارد و در قالب گرايش های گزاره ای نشان می يابد. مانند من باور دارم که لفور مرکز حکومت مازيار بوده است. يعني باور هميشه در باره چيزی است و صدق و کذب آن به بيرون مربوط می شود. جمله لفور مرکز حکومت مازيار بوده به بيرون از خود دخالت دارد و حاوی محتوای معنايی است.
   چگونه باورهای ذهن به بيرون از ذهن دلالت می کنند؟ چگونه حاوی معنی می شوند؟ چگونه اين معنی در وضعيت فهم پذيری قرار می گيرد؟
تئوری معنا
   تئوری معنی بر اصل قرارداد استوار است. شايد به همين دليل شکاکيت در باره معناداری و زبان معنی داری شکل گرفته است. دنت با تعمق گفته که ما نمی توانيم معناي دقيقی را به يک جمله نسبت دهيم. اين جاست که او در پيروی از قواعد طبق الگوی ويتگشتاين دچار مشکل می شود. برون گرايی و علم حضوری در همين دام گرفتار می شوند و نقش اثرگذاری پيرامون و حالات را ناديده نمی گيرند. يعنی به نحوی بايد به تئوری عقلانيت گردن نهاد که ذهن واقعيت انتشار يافته است و به لحاظ فيزيکی بين ذهن و مغز مرزی وجود ندارد.
   تئوری خصوصيت معنايی با فرگه شروع شده است. او با طرح ارزش معنايی، فلسفه تحليلی منطق را پديد آورد. برای فرگه سنجش اعتبار استدلال در منطق مهم بود تا از مقدمات صادق نتيجه درست به دست آورد. به نظر او لفظ صدق لفظی معنايی است. اين استدلال زمانی معنی پيدا می کند که خصوصيت معنايی در آن پيدا شود.
  در نگاه فرگه خصوصيات معنيی چيزی است که صدق و کذب جمله جای آن را مشخص می کند. پس در ارزش معنايی برای کشف خصوصيات معنايی فهم دو اصل چاره ناپذير است.
   الف: اصل ترکيبی که ارزش معنايی به واسطه اجزايی معنی می شود.
   ب: اصل جا به جايی که جابه جايی جزيی از يک جمله با همان ارزش معنايی، ارزش کل جمله را تغيير نمی دهد.
   خصوصيات معنايی شامل دو ارزش معنايی و مفهومی می شود. ارزش معنايی توانايی دارد که اعتبار استدلال کل جمله را تعيين کند. يعنی هر عبارتی علاوه بر مصداق معنيای دارای مفهوم نيز می باشد. البته اسامی تهی فاقد مصداق می باشند. چون در بيرون از زبان طبيعی قرار دارند.
شايد معنا در مصداق خلاصه نشود و اگر چنين بود مجموع جمله قابليت دگرگونی پيدا نمي كرد. مانند برگ درخت سبز است يا اين که برگ سومين سبرهاست. فرگه باور دارد که مصداق همان مفهوم است. يعنی مصدق معمولی وجود ندارد و همه مبتنی بر باور است.
   قضايای اين همانی نيز به نحوی آگاهی بخشی می کنند. آگاهی بخشی به اندازه ای فراگير است که به رغم مصداق يگانه مفاهيم آن ها متفاوت است. علاوه اسم خاص نيز بيانگر مفهومی می باشد که مصداق را تعيين می کند. يعنی اسم خاص دلالت بر معنا دارد که ارزش معنايی می باشد. مانند مفهوم البرز مصداق البرز را مشخص می کند. يعنی مفهوم، حد ميانه لفظ و معناست که شئی بر آن دلالت می کند.
 هر لفظی حاوی مفهومی است که بر آن دلالت دارد. مانند تهران و ساری که مفهومی دارند. در مقابل پاره ای مانند سيمرغ فاقد مصداق می باشند.
   مباحث معرفتی ناگزير بايد مفهوم و مصداق داشته باشند و جز اين گنگی بر آن ها سايه می گستراند. برای توضيح بيشتر مفهوم در مقابل ايده قرار می گيرد. چنانچه مفاهيم ذهنی محض باشند؛ سخن های همديگر فهميده نمي شود.. يعني الفاظ دارای مفاهيم و فيزيکی هستند كه اسامی تهی مانندسيمرغ در همين حکم قرار دارند.
   ارزش معنايی به تفاوت افراد متفاوت است. مانند اين که من اين جا هستم و شما آن جا، محتوای يک جمله با معناي آن متفاوت است. در فرايند ذهن و معنا چهار چيز بايد از يکديگر متمايز شوند.
   1ـ خصوصيت لفظی،
   2ـ خصوصيت معنايی،
   3ـ خصوصيت مصداقی،
   4ـ خصوصيت مفهومی.
     چه چيزی موجب می شود که چيزی دارای معنا باشد؟ خصوصيات معنايی يک لفظ انحصار يافته در مصداق نيست و بايد به مفهوم نيز توجه شود. در تئوری معناداری ديويدسون به هويت اين بحث اندکی توجه شده است.
   چامسکی بحث را متوجه توانايی های زبانی کرده و بيان داشته که به مدل معنای و زبانی پيچيده شده است. جالب اين كه از امکانات محدود انتظار عمل نامحدود دارد.
  در تئوری معناداری توضيح داده می شود که معانی زبانی چگونه هستند. يک تئوری معنايی بايد اين امکان را داشته باشد که بگويد «الف» به معنی «ب» است. يعنی «الف» در زبان معنايی و «ب» در جمله فرازبانی است. ذهن در اين جا با دو پرسش متفاوت روبه رو است.
   الف: پرسش معنايی،
   ب: پرسش معرفتی.
تئوری صدق
    تئوری صدق تارسکی در همين فرايند معنا می شود. بحث صدق يکی از مباحث بسيار مهم در منطق رياضی است.

    چگونه زبان با واقع انطباق مي يابد؟ مانند امروز هوا آفتابی است، سؤال اساسی متوجه صدق اين قضيه است. يعنی به درستی دريافته شود که مطابقت کردن به چه معناست و تطابق چه چيزی را در خود نهفته دارد؟
    با تئوری صدق تارسکی تا حدودی مفهوم درک می شود. چون اين تئوری مدل جديدي در تئوری مطابقت است. صدق در زبان نهفته نيست و در فرازبانی قرار دارد. البته در زبان طبيعی می توان جملاتی ساخت که حاوی لفظ صدق باشند و به نحوی بتوانند آن را در خود جای دهند. در تئوری صدق تارسکی هميشه بايد به حداقل توجه کرد. مانند برف سفيد است، زمانی که برف سفيد باشد، اگر و فقط اگر برف سفيد باشد.
   آن چه تارسکی به آن شرط کفايت هر دشواری می گويد، هيچ يک نبايد دارای مفهوم صدق باشند. زيرا اين مجموعه طرحی از يک تئوری است که بيانگرخصوصيت است. شايد اساس تئوری صدق تارسکی شرط کفايت نظريه صدق دانسته شود.
    ديويدسون از تئوری صدق ابزاری برای تئوری معناداری استفاده می کند. در تئوری معناداری تئوری صدق تارسکی معانی جملات را قابليت درک می کند. يعنی شکل منطقی اين جملات نه از نوع موضوع ـ محمولی كه وجودی هستند. يعنی شما در وجود معنا از يک رويداد وجودی خبر می دهيد. برای نمونه ملاصدرا در کهک قم تبعيد بوده است. برای ديويدسون بسيار اهميت دارد که کشف کند معنا از کجا پيدا می شود. از اين رو بايد دريافت که الفاظ در قالب جملات معنا به دست می آورند و در فهم لفظ درک معنا جمله ها تيز لازم است.
   تئوری تارسکی برای زبان طبيعی کاربرد دارد. زيرا جملات زبان طبيعی حاوی محمول صدق خود است. ديويدسون معنی صدق را شرط معنا می داند. از اين رو فرگه علاوه بر مصداق به مفهوم نيز توجه داشته است. پس در اين فلسفه صرف مفهوم کافی به نظر نمی رسد و نيار داشتن به مفهوم و معنا اصل محوری است. 

تعداد بازدید از این مطلب: 1278
|
امتیاز مطلب : 42
|
تعداد امتیازدهندگان : 12
|
مجموع امتیاز : 12


نویسنده : andayesh504
تاریخ : پنج‌شنبه 14 شهریور 1392
نظرات 0

زبان آموزی در تعلیم و تربیت کودکان

معنی دار ترین مرحله رشد وتکامل در دوران طفولیت ظهور زبان می باشد. تکلم وجه تمایز انسان وحیوانات است.بازی کودک،دراین مرحله که لغات رافرامی گیرد جنبه جدیدی پیدا می کند. بچه بطور طبیعی با توانایی تکلم متولد می شود.اما اگر نتواند لغات بکار رفته رابشنود در مرحله تولید صدا به گونه ای رضایت بخش پیشرفت نخواهد کرد. وقتی مادر کودک به آرامی بااو صحبت می کند کودک لبخند می زند واحساس آرام بخشی دراوپدید می آید و صداهابرای او بتدریج دارای معنا می گردند،کودک در شیر خوارگاه از ریتم و تن قافیه های شعر خیلی لذت می برد .از طریق اشعار ساده و قافیه های مناسب دامنه لغات طفل گسترش می یابد وبه معانی واژه ها ی قبل از آنکه بتواند آنها را بازگوکند وقوف می یابد.مادر دانا درتماس روزانه خود با کودکش صحبت می کند حتی اگر فقط کودک واکنشهای خیلی ساده بروز دهد. دراین حالت مادر به کودکش درتمیز قائل شدن بین صداها کمک می کند .همچنین مادر می تواند صداهائی را تقلید نماید وتوجه کودک رابه صداهای تولیدی جلب کند و بین طفل و خودارارتباط برقرار کند.اگر این کار به طور منظم انجام شود کودک صداهای بیشتری رااز مادر فرا می گیرد و زبان و دهان کودک برای تکلم ورزیده می شود.با تشویق های مادر کودک قادر می شود کلمه های اولیه را شکل دهد.صداها را فراگیرد و تولید نماید.وقتی طفل صدای(مام)راازحلقوم خارج می سازد مادرمغرورانه به روی طفل لبخند می زند و باشادی و اشتیاق مام را تکرار می کند.وبدینسان طفل واژه رافرامی گیرد .درطول دوسالگی دسترسی می یابد،دراین مرحله که بچه زبان باز می کند وصدای مختلفی تولید می کند اکثر والدین مصمم هستند که کودک خود اجازه ندهند این نوع زبان رابکار برد. آنها می کوشند که کودکانشان کلمه صحیح وبا معنی رابیان کند تا واژه های بی معنی ،غافل از اینکه این مرحله ،مرحله ای معین و ضروری است که طفل بایستی برای تکلم بعدی از آن عبور نماید.همانطور که والدین نمی توانند از کودک بخواهند بعد از مرحله نشستن بدون وساطت مراحل خزیدن و ایستادن یکباره راه بروددرمورد تکلم هم نباید از کودک انتظار داشت که بعداز تولید صداهای نامفهوم یکباره واژه ای که آمادگی پذیرش آن را ندارد وادار شود.

اهمیت تحصیل زبان زودتر از موعد مقرر امکان ندارد.اما هر چه محیط غنی تر و حرکات کودک به صورتهای بازی بیشتر باشد رشد یادگیری کودک نیز بیشتر خواهد شد.و تکلم و استفاده مناسب از کلمات به تدریج موجبات اجتماعی شدن کودک را فراهم می کند.

با بزرگتر شدن کودک و بحث کردن با کودکان دیگرو بزرگسالان یکی از اصولی است که از طریق آن کودکان مفاهیم ذهنی خود را با دیگران مقایسه می کنند و نظری مبتدی بر عینیت از واقعیتها به دست می آورند.همچنین برخی از محققین اظهار می دارند که تفکر کودک به زبان او بستگی دارد . برای برخورداری از زبان غنی و وسیع بایستی دامنه خزانه لغت کودک را افزایش داد تا ابزار لازم را برای طبقه بندی و تعمیم که ساخت پیچیده ای دارند به دست آورند و مفاهیم زمان و فضا را درک کنند.

اختلال در خواندن

اختلال در خواندن عبارت از یادگیری یا آموزش ناکافی کلامی می باشد.اغلب کودکانی که این اختلال رادارنداظهار می کنند:می توانیم خوب فکر کنم ولی کلمات را فراموش می کنم ونمی توانم آنها را مرتب کنم.کودکان در کلاسهای ابتدایی ویا قبل از آن خواندن ،نوشتن وهیجی کردن را می آموزند و به وسیله کلمات نوشته شده ویا گفته شده افکار شان رابه روشنی بیان می نمایند.لیکن در مورد بعضی از افراد که حدود یک دهم کل جمعیت کودکان در سنین شروع مدرسه راتشکیل می دهند،این یادگیری مشکل است ،برای این افراد پیشرفت در رشد شخصی در مدرسه ومحل کار نیز مشکل است(اگر این مشکل به حدی باشدکه فرد را دچار مسئله کند وتوانایی یادگیری اوهماهنگ باسایر توانایی هایش درخانه ومدرسه نباشد،آن را اختلال درخواندن یا مشکل خاص زبانی می نامند.)

مشخصات کودکان دارای اختلال خواندن

1-کودک می گوید(می توانم به خوبی فکر کنم)یعنی هوش،بینایی،کنترل حرکتی ورشدفیزیکی اومانندافراد دیگر خوب تاضعیف متفاوت است.او در رابطه بازندگی در محیط مدرسه وخانه مشکلات زیادی نداردبهجز مشکلاتی که از ناتوانی گویایی اوناشی شده وباعث دلسردی وپریشانی می گردد.

2-کودک می گوید((من کلمات رافراموش می کنم))اونمی تواندتمام کلمات

رابادیدن بیاموزدوبه خاطر بیاوردوبه همین دلیل در خواندن درسهای معمولی دچار اشکال می شود.

3-کودک اغلب نمی تواند کلماتی را که می خواهد ادا کند به خاطر بیاورد((اوه))می دونی چیزی که با آن می نویسم.....دیروز،منظورمفرداست....

4-او نمی تواندکلمات رامرتب کندکلمات با اشتباهات مکررادا می شوند ویاازنظردستوری غلط هستندمرتب کردن حروف در موقع هجی کردن مشکل تر است.

5-احتمال دارد کودک بطور کلی دست و پاچلفتی باشد ویافقط درگرفتن مدادهماهنگی خوبی نداشته باشدوبه این دلیل نوشته هایش دارای نظم کافی نبوده وکندوناقص باشد.

6-امکان دارددرریاضیات اشکال داشته باشد.اودرسازماندهی و اداره امور زندگی روزمره اش مشکل داردودرانجام تکالیف و جهت یابی گیج می شود.

اختلال خواندن نوعی بیماری نیست بلکه نوعی از تفکر است :غالب اوقات اختلال خواندن ناشی از تیز هوشی کودک است.بسیاری از افراد مشهور ،فعال و خلاق دچار این اختلال بوده اند.

یکی از محققین به نام مک دونالد گریچلی می گوید که اختلال در خواندن یک مشکل ژنتیکی است و به عقب ماندگی عمومی هوش مربوط نمی شود ویا همراه بابی ثباتی عاطفی یا نقص فیزیولوژیک (ازجمله نقص بینایی)نیست دردیدن مشکلی وجود ندارد بلکه اشکال در تفسیر سمبلهای بینایی است.

از نظر عصب شناختی این اختلال به ناحیه گیجگاهی نیمکره غالب مغز نسبت داده می شود .بسیاری از معلمان شاگردان زرنگی درکلاس دارند که دریادگیری مهارتهای اساسی زبان مثل خواندن،نوشتن،هجی کردن و بعضی مواقع درگوش دادن و سخن گفتن ناتوان هستند.البته میزان وجود مشکل درافرادمختلف متفاوت است و حداقل یک دهم از افراد مشکلات جدی دارند این مشکلات عموما مانع پیشرفت درسی می شود و اغلب روی سلامتی روانی و وظایف اجتماعی و اقتصادی و خلاقیت فرد نیز تاثیر گذارند.

تاریخچه مطالعات در مورد اختلال خواندن:

اولین بار اختلال خواندن به وسیله پزشک انگلیسی به نام مورگان مطرح و مورد تحقیق قرار گرفت .مورگان پسر بچه 14 ساله را معرفی کرد که علیرغم داشتن هوش کافی در تلفظ خواندن  و هجی کردن اشکال داشت. چون شاهدی بر وجود ضایعه مغزی در وی مشاهده نمی شد ،مورگان اظهار کرد که این نقص باعث اختلال در دخیره درک بینایی کلمات می شود. اولین توصیف جامع از اختلال خواندن خاص توسط پزشک انگلیسی دیگر به نام « هنشل وود» در سال 1900 به عمل آمد.توصیف او در مورد ناتوانی خواندن شبیه به توصیف مورگان بود.او نیز با این اختلال به عنوان کوری کلمه مادر زادی برخورد کرد. مورگان و هنشل وود هر دو احتمال دادند که نقص موضعی مخصوصاَ در قسمتهایی که مسئول ذخیره تصورات بینایی هستند وجود دارد.

اورتون :محقق امریکایی نیز در مورد اختلال خواندن نظر داد که ناتوانی خواندن به تاخیر در رشد مربوط است که این تاخیر ناشی از عدم تثبیت طبیعی برتری طرفی برای زبان می باشد. به علت وجود نقص در تثبیت برتری طرفی ،احتمالاَ ناتوانی خواندن نشانه ای از درک بینایی غلط است که همراه با اشتباه فضایی در لب خوانی و درک غلط از ب بجای ث  یا بات به جای تاپ می باشد. وی معتقد است که به طور کلی با بلوغ فرد اشتباه در شکل حروف در غالب کلمات رفع می شود اما ممکن است اشتباه در جهت یابی باقی بماند علاوه بر این اورتون معتقد بود که تئوری وی به اشکال در مهارتهای مربوط به خواندن مثل هجی کردن و نوشتن با دست مربوط است. مثلاَ او ناتوانی هجی کردن را به نقض در تثبیت سمبل های بینایی حروف و کلمات نسبت داد.کودکانی که چنین اشکالی داشتند به عنوان افرادی که در درک بینایی کلمه اشکال داشتند مورد بررسی قرار گرفتند.

«رابینویچ» از اولین کسانی بود که امکان ارتباط ناتوانی خواندن رشدی با اختلال زبانی را مورد بررسی قرار داد. 

«مایکل باست»و همکارانش نظر دادند که دو نوع اختلال خواندن وجود دارد آنها این دو نوع اختلال را به اختلال خواندن بینایی و اختلال خواندن شنیداری نامگذاری کردند.تصور آنها بر این بود که اختلال خواندن بینایی به علت نقائص در درک بینایی و حافظه بینایی ایجاد می شود .کودکانی که این اختلال را دارند ،در صورت تلاش مطلوب برای بهبودشان،قادر به یادگیری خواندن از طریق شنوایی خواهند بود.

کودکانی که اختلال خواندن شنیداری دارند در موارد متعددی ،نظیر تشخیص صداهای گفتاری ،ترکیب صداها ،نشانه گذاری،و نامگذاری و پردازش شنیداری اشکال خواهند داشت.

از نظر کیفی ،اشکالات خواننده های ضعیف در دوره مختلف رشدی،متفاوت است مشکلاتی که خواننده در وهله اول با آنها مواجه می شود ناشی از اختلال در درک بینایی است. در طی سنین 9 تا 12 سال باید مشکلات زبانی و درکی آشکار شوند که از آن به بعد ،علت اصلی اختلال خواندن را تشکیل می دهند.

تئوری ستز satz بر خلاف تئوری های چند عاملی دیگر،تصریح می کنند که تنها عامل «کندی عمومی رشد» علت نهایی اختلال است .

 جمع بندی و نتیجه گیری از تئوری های اختلال خواندن:

تئوریهای تک عاملی و چند عاملی جنبه های مشابه و متفاوتی با هم دارند.بیشتر این توصیفات در تاکید بر روی اختلال عملکرد درک ،مشابهت دارند.تعداد زیادی تاکید می کنند که نقص در سازماندهی فضایی بینایی است،عده ای نیز از این دیدگاه حمایت می کنند که امکان دارد اختلال در خواندن یک اختلال رشدی ساختاری باشد که از نظر کیفی با اشکالات خواندن ناشی از عوامل خارجی متفاوت است.اکثر محققین علت اساسی ناتوانی خواندن را به اشکالات نورولوژیکی نسبت می دهند و فقط عده کمی به تظاهرات رفتاری مشکل توجه کرده اند.

تئوری های چند عاملی بر روی عوامل شنیداری و زبانی بیش از تئوریهای تک عاملی تکیه می کنند.اما در عوض امکان وجود اختلال عملکردی در جریان بینایی را نادیده می گیرند.

توصیف و سبب شناسی در تمام تئوریها بر پایه چهار اصل استوار است:

1-   درک بینایی و حافظه بینایی مختل

2-   ترکیب بین حسی مختل

3-   یادآوری مختل نظم توالی ها و سری ها

4-   پردازش کلامی مختل

ارزشیابی مشکل:

منظور از اختلال خواندن ،هم اشکال در صحبت کردن و هم خواندن کلمات است .در کودک خردسال امکان دارد الگوی ناقص گفتار در طی رشد کودک باعث اشکالات خواندن و هجی کردن بشود.این نکته ثابت شده است که افراد دارای اختلال نسبت به افراد طبیعی تمایل زیادتری دز غلط گوئی کلمات دارند گفتار آنها ممکن است قابل فهم نباشد.چون اگر چه ممکن است الگوی زبانی کلمات صحیح باشد اما تولید صدا هانادرست است.یا ممکن است صدارادرست تولید کننداما تکیه هادر محل های نامناسب صورت می گیرد .آنها اغلب فاقد قدرت تفکیک بین حروف وصدای آنها می باشند.همچنین امکان دارد هجاها رادرگفتار ونوشتار جابجا کرده  ومعکوس نماید.اشکال این کودکان از نظر گفتاری به حدی نیست که به گفتار درمانی مراجعه کنند.اما دربیشتر موارد معلم به خاطر مشکلات خواندن آنهارابه باز خوانی وارجاع وامی دارد.این کودکان در وهله اول باید از نظر عملکردذهنی تست شوند واگرهوش آنهاطبیعی باشد می توان به وجود اختلال خاص خواندن مشکوک شد.بعد از ارزیابی ،اگر مشخص شد که کودک دچار اختلال خواندن است،مشاوره برای والدین اولین کار لازم است.اگر کودک بزرگ باشد می توان مشکل وی رابرایش توضیح دادوبه او اطمینان دادکه باهمکاری وانجام تمرینات مربوط به خواندن ونوشتن نقص اورابرطرف خواهد شد و این مسئله موجب پیشرفت وی خواهد گردید.

والدین باید صبور باشندواوراتحت فشار قرارندهند وازبیش از توانائیش انتظار نداشته باشند.ممکن است او فاقد واژگان کافی درذهن بوده ودرجمله سازی دارای مشکلاتی باشد برای ارزیابی میزان لغات و جملات نسبت به سن کودک می توان از جدول مربوطه استفاده کرد.

شیوه های آموزشی معمول برای کودکان دارای اختلال خواندن

درحال حاضر درکشورهای مختلف شیوه های متفاوتی برای آموزش این نوع کودکان وجود دارد.لیکن اکثر متخصصین در استفاده از شیوه های زیر اتفاق نظر دارند.

1-شیوه انفرادی:خواندن انفرادی شیوه ای می باشد که درآن به دانش آموز اجازه داده می شود مستقل از گروه پیش برود. این شیوه دیداری-شنیداری(LOOKLISTEN-LEARN)است.دراین شیوه دانش آموزان هر کدام بطور جداگانه می خوانندوبصورت انفرادی توسط معلم آموز ش داده می شوند.سپس دانش آموزان در گروههای کوچک شرکت می کنند تا مهارت خود را توسعه دهند.

2-شیوه تجربه زبانی:اولا این شیوه بینایی-شنیداری است.دراین شیوه ازدانش آموزان خواسته می شود درباره یک تجربه مشترک بحث کنند و بعد درمورد آن داستان کوتاه بگویند ویا  بنویسند.سپس داستان ،موضوعی برای استفاده درآموزش خواندن می شود .

3-شیوه آموزش الفبای اولیه:این شیوه یکی از چند پیشنهادی برای مقابله (برخورد)بامشکل است که درآن هر حرف زبان بهچندین شیوه نوشتاری نمایش داده می شود.راه حل الفبای اولیه از طریق ایجاد یک رابطه حرفی –آوائی  ثابت یک تغییر موقتی در نوشتار زبان برای خواننده مبتدی ایجاد می کند.

4-شیوه کد گذاری رنگ:این شیوه به اضافه کردن بعد رنگ بر ثبات نوشتاری زبان تاکید می کند.درکد گذاری رنگ یک رنگ ثابت ومشخص رابرای یک حرف اختصاص می دهند که دراینجا به شیوه های مختلف نمایش صدا در شکل عادی نوشتاری توجه نمی شود.

5-شیوه موضوعات برنامه ای:در این شیوه اطلاعات بصورت بخش بخش ودرقالبها ومراحل کوچک ارائه می شود که دانش آموزباید درهر قسمت به سوال جواب بدهد.جوابها ی درست او مشخص می شوند تا آنها رابفهمد.دراین شیوه دانش آموزان به نسبت توانایی خود پیشرفت می کنند و نقش معلم اندازه گیری میزان پیشرفت و اجرای تست های پیشرفت درفواصل زمانی خاص می باشد.

6-شیوه انتخابی :در این شیوه  دانش آموز در معرض ترکیبی از شیوه ای قبلی قرار می گیرد. معلم ورزیده کسی است که از این شیوه بصورت موثری استفاده کند.

7-شیوه فرنالد:معلمانی که از این شیوه استفاده می کنند معمولا با یک مرحله رد گیری شروع می کنند به این معنی که معلم کلمه را می نویسدو دانش آموزان گوش می دهند. سپس دانش آموزان کلمه را مشاهده می کنند و با تعقیب کلمه می خوانند(این کار را بطور مداوم انجام می دهند تا موقعی که بتوانند کلمه رابنویسند)سپس درهمان حال که کلمه را می نویسند آن را می خوانند.البته درمراحل پیشرفته نیازی به تعقیب کلمه نیست .در سرتاسر مراحل کلمات بصورت یک کل آموخته می شود بطور طبیعی تلفظ مشد و ضمن ردگیری هجاها خوانده شده و یانوشته می شوند شیوه ردگیری کوششی برای کسب حداکثر تحریک در یادگیری کلمه است.مثال :با.با-دو.چر.خه               

 شیوه فرنالدیک شیوه تجزیه ای محسوب می شود.

8-شیوه گیلینگها:این شیوه بر خلاف شیوه تجزیه ای فرنالد ،یک شیوه ترکیبی است.دراینجا آموزش صداهای حروف و بعد قراردادن آنها در داخل کلمات مد نظر است.بسیاری از معلمان این شیوه آشنای آوائی مربوط می دانند.تفاوت آنهادراین است که این شیوه براساس رابطه نزدیک عناصر بینایی،شنیداری وحرکتی استواری می باشد.

دلایل اختلالات زبان

عقب ماندگی ذهنی و تاخیر در مهارتهای زبانی

بعضی از کودکان در زمانی که انتظار می رود، به طور طبیعی قادر به گفتن کلمات و یا ساختن جملات و سخن گفتن نیستند ،به احتمالی دچار عقب ماندگی هوشی می باشند.برای آنکه کودک قادر به تکلم باشدباید از میزان لازم بهره هوشی بر خوردار باشد.کودکانی که دچار عقب ماندگی ذهنی شدید هستند معمولاَفقط برای بیان خواسته های خود از گریه ،فریاد و صداهای نامفهوم استفاده می کنند.

اختلالات عاطفی و نارسایی تکلمی

گاهی اوقات تاخیر زبان و یا نارسایی تکلمی‌ در کودکان منشا عاطفی وهیجانی دارد،این نوع اختلال معمولاَ به دلیل هیجانات شدید و ضربه ها و شوک های عاطفی در این کودکان عارض می گردد،این قبیل اختلالات تکلمی را گاهی نیز لالی عاطفی یا سکوت مرضی می گویند.احتمال وقوع این گونه نارسایی در میان کودکانی که در محیط های پرتشنج و یا مناطق جنگی قرار دارند و در معرض انفجارات پی در پی هستند ،بیشتر است.

اختلالات تکلمی و ضایعات مغزی و عصبی (آفازی)

گاهی بر اثر ضایعات مغزی و صدمات وارده بر سلسله اعصاب مرکزی کودک فاقد توانایی سخن گفتن می شود .این قبیل کودکان همواره دارای مشکلاتی در زمینه خواندن،هجی کردن ،حساب کردن ،اشاره و صحبت کردن می باشند.ممکن است کودک دچار گیجی و بی قراری هیجانی شده و قادر به خاطر آوردن کلمات معمولی نباشد و یا به غیر از راهنمایی های بسیار ساده هیچ مطلب دیگری را متوجه نشود .از ویژگی های بارز این کودکان حالت دمدمی بودن آنهاست.از لحظه ای به لحظه دیگر تغییر میکنند.ا اختلالات تکلمی فقط یکی از نتایج احتمالی ضایعات مغزی است.

اختلالات دستگاه صوتی و نارساییهای تکلمی

در بعضی موارد اختلالات دستگاه صوتی موجب نارسایی های تکلمی می شود .تقریباَ یک نفرازهرهزار کودکی که متولد می شوند به نحوی دچار نقیصه ای در سقف دهان و یا در لب بالایی می باشند.کودکان مبتلا به چنین عارضه ای معمولاَاز تلفظ کامل کلمات عاجز بوده و غالباَحروف را به جای یکدیگر به کار می برند ،آنها معمولاَ در اصطلاح تودماغی و با خرخر صحبت می کنند .

اختلالات شنوایی و نارساییهای تکلمی

نارساییهای تکلمی ‌که منشا آنها اختلالات شنوایی است، معمولا متاثر از حداقل سه ویژگی خاص از اختلالات شنوایی است. این ویژگیها عبارتند از سن وقوع نقص شنوایی ، میزان و نوع اختلالات شنوایی. چنانچه وقوع اختلالات شنوایی به میزان ضعیف قبل از سن به سخن آمدن کودک باشد، ممکن است موجب تاخیر در صحبت کردن کودک گردد. چنانچه وقوع اختلال شنوایی به میزان ضعیف بعد از رشد طبیعی کودک در صحبت کردن باشد ممکن است چندان تاثیری در صحبت کردن کودک نداشته باشد.

در صورتی که وقوع اختلال شنوایی به میزان متوسط و یا خیلی زیاد ، قبل از یادگیری زبان باشد تاثیر بسیار شدیدی بر رشد طبیعی زبان کودک می‌گذارد. و ممکن است سبب شود که کودک بدون استفاده از برنامه‌های مستمر و دایمی ‌و ویژه گفتار درمانی هرگز قادر به رشد زبان و صحبت کردن نشود. اگر چنین اختلالاتی به همین میزان بعد از تحصیل زبان و صحبت کردن عارض فرد شود، ممکن است تنها تاثیر کمی‌ در کیفیت او گذارده و تغییراتی در تن صدا و ادای کلمات ایجاد گردد. کودکان سخت شنوا نیز ممکن است در تحصیل مهارتهای زبانی دچار اشکال شوند و در تلفظ و ادای صحیح کلمات مشکلاتی داشته باشند.

لکنت زبان

لکنت زبان نوعی اختلال گفتار است که مشکلاتی رادر برقراری ارتباط با سرعت مناسب وبه طور پیوسته و روان ایجاد می نماید. درواقع لکنت عبارت است از تکرا،کشش و یا قفل شدن غیر ارادی کلمه یا بخشی از کلمه که فرد قصد بیان آن را دارد.در اینجا معمولا همراه با تلاش برای بیان درست کلمات ،تغییراتی نیزدر سر گردن به شکل پلک زدن،شکلک در آوردن ،لرزش فک ،لبها و یا کج کردن سر دیده می شود.

در این بیماری سلیس و روان بودن تکلم از بین رفته است .شخص فکر می کند روی گفتار خود تسلط و کنترل لازم را ندارد و در نتیجه دچار واکنش های رفتاری و عاطفی می گردد.

علائم هشدار دهنده لکنت:

لکنت زبان صرفا یک مکث یا انفصال در جریان طبیعی کلام که ما آن را نا روانی کلامی می نا میم نیست. بلکه لکنت زبان توام است با واکنش های لحظه ای فرد به هنگام مواجه شدن بامشکل گویایی.

بعضی ازعلائم به شرح زیر است:

1-تکرار مکررحروف و کلمات:

بعضا کودکان به هنگام صحبت کردن حروف ،کلمات ویا حتی جملاتی را تکرار می کنند مثلا AND را چندین بار تکرار می کنند بعضی اوقات بخشی از کلمه معمولا بخش اول را تکرار می کنند اگر کودک شما این چنین تکرار کردن کلمات رادر موقعیت های مختلف وباکلمات متنوع وبیش از حد عادی(بطور غیر عادی)از خود نشان می دهد به احتمال زیاد دچار مشکل گویایی شده است.

2-طولانی ادا کردن کلمات:

در بعضی مواقع کودکان به جای تکرار کلمات یا صدا ها ممکن است بخش اول صدای کلمه رابطور قابل ملاحظه ای کش داده و طولانی ادانماید مثلا((م))کلمه مادر را بکشند.

این دو علامت اولیه یعنی تکرار کلمات و صداها وکشیده ادا کردن صداها ممکن استبعضی وقتها در همه کودکان مشاهده شود .اما اگر این نوع رفتارهای کلامی بیش از حد عادی یعنی به دفعات فراوان ودر موقعیت های مختلف درکودکان مشاهده شد ووالدین احساس کردند که این علائم برمهارت و توانمندی کودک در بر قراری ارتباط کلامی بادیگران تاثیر گذاشته است،آن وقت لازم است بطور جدی در فکر اصلاح گویایی  کودک باشند.

3-لرزش عضلات دستگاه گویایی:

گاهی اوقات به هنگام صحبت زمانی که به نظرمی رسد که کودک در ادای کلمه دچار گیر یا وقفه زبانی می شود فک و عضلات کوچک اطراف دهانش حالت تکان یا لرزش پیدا می کند لذا کار شناسان گفتار درمانی در بررسی وضعیت گویایی کودک به چگونگی احتمال و قوع استمرار این قبیل لرزشهادر دستگاه گویایی کودک توجه خواهند داشت.

4-تغییر در تن و آهنگ صدا:

اگر کودک دچار اختلال گویایی شده باشدوقتی که سعی می کند کلمه را که در آن دچار زبانی شده است تلفظ نماید،ممکن است قبل از ادای کلمه تن و آهنگ صدای او بالا برود.این تغییر صدای غیر عادی ممکن است به تدریج بیشتر شود.

5- تقلا و تنش:

گاهی اوقات کودک ممکن است برای رهایی از گیر یاوقفه ای که درآن دچار شده است کوشش وتقلای زیادی نشان دهد.یادچار اضطراب شده ودستگاه گویایی مثل لب ها وزبان وگلو و همچنین سینه اش بطور غیر طبیعی دچار تنش فوق العاده ای شود که وجود تنش وتقلای غیر عادی در صحبت های کودک احتمال وقوع یک مشکل جدید و طولانی درروانی کلام او باشد.

6-لحظه ترس :

کودک ممکن است به هنگام صحبت و مواجه شدن با کلمه به اصطلاح "ترس"آور (کلمه ای که کودک احتمال گیر یا وقفه رادر تلفظ آن می دهد )امواجی از ترس رادرچهره خود نشان دهد ووالدین متوجه حالت ترسیدن او شوند این حالت باعکس العمل های هیجانی برای رهایی از گیر ووقفه است.

7-اجتناب وگریز:

تجارب ناخوشایند کودک درتقلای غیر عادی درصحبت کردن و ترس وهیجانهای شدید ممکن است موجب شود که کودک از تلفظ و بکار بردن کلمه ای که درآن امکان گیر ووقفه رامی دهد خودداری کند و تا هنگامی که اطمینان حاصل نکرده که می تواند به سهولت آن کلمه رابه کار برد،استفاده ازآن کلمه رادرصحبت های خود به تاخیر اندازد.

فشار های عاطفی – محیطی در کودکان دارای لکنت زبان

بی تردید انواع خاصی از فشارهای عاطفی و محیطی همانند یک حادثه ناگهانی ویافشار های عاطفی روانی درمحیط زندگی برشیوه سخن گفتن کودکان تاثیر خواهد داشت.کودک خردسالی که هنوز سعی دارد بیاموزد که چگونه احساسات خود راکنترل نماید وبسیاری از وقایع و حوادث روزمره برایش نگران کننده می باشد .دربرابر فشارهای عاطفی و محیطی فوق العاده آسیب پذیر است.

یکی از نکات بسیار مهمی که والدین محترم باید همواره در نظر داشته باشند ،مسئله وجود اصل تفاوتهای فردی است.

کودکان از جهات مختلف جسمی ،عاطفی و اجتماعی باهم متفاوتند،بعضی از کودکان ظرفیت عاطفی بسیار اندک و حساسی برخوردار اند.این کودکان دربرابر حوادث ناخوشایند عاطفی ،تنبیه تهدید و فشارهای عاطفی و خانوادگی و گروهی آسیب پذیری بیشتری دارند.بطور کلی لکنت زبان عمدتا یک پدیده پیچیده روانی –حرکتی است تحقیقات نشان می دهد که بیش از هشتاد درصد از کودکان که دچار لکنت زبان هستند لکنت آنها به تدریج وبدون اقدام خاصی بر طرف می شود.

علل لکنت زبان

در واقع دلایل بروز لکنت زبان در کودکان تا کنون به طور دقیق روشن نشده است.  اما آنچه که تا حدودی مشخص است آن است که لکنت نمی تواند علت واحدی داسته باشد بلکه همواره معلول علل بدنی و عاطفی و اجتماعی ویا ترکیب این عوامل است.

بسیاری از افرادی که لکنت زبان دارند دچار  بعضی از ناراحتی های عصبی و ناسازگاری های اجتماعی هستند.اما تشخیص این که آیا این گونه ناراحتی های روانی علت لکنت زبان است و یا لکنت خود حاصل حالات و فشار های ناشی از اختلالات روانی است،بسیار مشکل است.در بعضی از مواقع لکنت زبان ممکن است حاصل نارسایی و اختلالات دستگاه عصبی باشد.و یا در مواردی نیز لکنت زبان کودکی بر اثر بعضی نا هنجار ی ها ی خفیف فیزیولوژیکی پدید آید.

کودکان مبتلا به لکنت زبان در کلاس درس و وظیفه معلم

برای کودکی که مبتلا به لکنت زبان است ،صبر و حوصله معلم بسیار مهم و با ارزش است .معلم باید صبورانه و با توجه و دقت فرصت دهد که کودک به راحتی آنچه را که می خواهد بگوید ،تمام نماید و از هر گونه شتاب زدگی و تمسخر و استهزای کودک اجتناب کند .البته مقصود آن است که معلم لکنت شاگرد را کاملا فراموش نماید بلکه ضمن آن که کودک را به نحوی متوجه می نماید که او متوجه مشکل اوست وقتی که کودک صحبت می کند هیچ گونه نگرانی و اضطراب از خود نشان نمی دهد.معلم باید به طور آگاهانه توجه شاگردی را که مبتلا به اختلالات گویایی است به صحبت کردن دیگران جلب نماید.این یکی از روشهایی است که شاگرد چگونگی تلفظ و ادای کلمات مختلف را می آموزد.از سوی دیگر دانش آموزان اگر به صحبت کردن خود نیز توجهی ننماید ،چندان در اصطلاح و بهبود نارسایی گویایی خود موفق نخواهد شد.لذا دانش آموزباید یاد بگیرد وقتی که صحبت می کند اشکالات خود را بتدریج و در حد توانایی خود بر طرف نماید.

معلم باید از شاگردی که دچار اختلالات گویایی است تصویری گویا داشته باشد به نحوی که وقتی کودک را به مشاوره و گفتار درمانی معرفی می نماید .

روشهای اصلاح و درمان لکنت زبان

امروزه از روشهای مختلف برای اصلاح و درمان و باز پروری اختلالات گویاییو لکنت زبان استفاده می نمایند.

1-روشهای زبانی یا تلفظی

در این روش که بیشتر درمورد کودکان 7 ساله و به بالا به کار می رود در این روش تمرینها ی مربوط به رها ساختن عضلانی و جلوگیری از گیر و فشار ،از اهمیت بسزایی بر خوردار است.

2-روش دو جانبه یا مکمل

در این روش به باز پروری و پرورش جنبه های دو گانه  فکری و زبانی اهمیت فراوان داده می شود . در این روش بیشتر در مورد کودکان 3تا7 ساله استفاده می شودو معمولا نتایج ثمر بخشی دارد.هدف این روش در واقع پرورش دوگانه ای از قدرت و صحت تفکر و قدرت و صحت بیان است.

3-روشهای روان درمانی                                         psychotherapy

این روش به ویژه در مورد افرادی که دچار کشمکش های عاطفی و اخلالات روانی عصبی هستند به کار می رود.روش روان درمانی برای کودکانی که در سنین پایین هستند معمولا ثمر بخش نمی باشد.

4-روش دارو درمانی

برخی را اعتقاد بر این است که یکی از عوامل لکنت تنش ها و اضطراب و هیجانات عاطفی است،لذا دارو های آرامش بخش می تواند تا حدودی کودک را از اضطراب و هیجانات عاطفی بدور داشته ودر نتیجه لکنت زبان او را تقلیل دهد.

5-رفتار دروانی

یکی دیگر از روشهای متداول و نسبتا جدید در اصلاح و باز پروری لکنت زبان روش تغییرات و اصلاحات رفتاری  می باشد.نظریه مدافعان این روش در این است که یکی ازعلل لکنت زبان کودک رفتار های سازش نا یافته و یا بهنجار اوست.در این روش سعی بر اصلاح رفتار ها و با لطبع تقلیل لکنت زبان کودک است.

6- روش خود درمانگری

این روش که در واقع می تواند نوعی روش رفتار درمانی نیز تلقی شود ،بر این اساس استوار است که فرد لکنتی با انگیزه قوی و ایجاد تغییرات لازم در زمینه بازخوردها و نگرش هایش نسبت به لکنت خود،با برنامه ای منظم و مشخص و به طور جدی و مصمم تلاش کند که اختلالات گویایی خود را اصلاح نماید . سخن اصلی مدافعان این روش این است که (لکنت چیزی است که فرد انجام می دهد واومی تواند در آنچه که انجام می دهد تغییرات و اصلاحاتی ایجاد نماید).البته طرح این روش برای افراد بزرگسال لکنتی است.بخصوص کسانی که به دلایلی نتوانسته یا نخواسته اند کمک موثری از مراجعه به گفتار در مانگران دریافتنمایند.تجارب حاصل از انجام این روش توسط افراد لکنتی بزرگسال با اراده ای قوی،فوق العاده موفقیت آمیز بوده است.اضطراب زدایی و غلبه بر ترس و افزایش مهارت اجتماعی پایه های اصلی این روش است.

کمک والدین به کودکی که لکنت دارد

دستورالعمل ها:

فشار وقت :که می تواند بر صحبت کردن کودک تاثیر منفی بگذارد . فشار وقت دو گونه است :

1-   فشار وقت در صحبت کردن

2-   فشار وقت در طرز زندگی

مثال :تنظیم برنامه روزانه برای کودک که هر ساعت یک کاری انجام می دهد .

اعمال هر گونه فشار و محدودیت از زندگی کودک اضطراب و نگرانی او را افزایش خواهد داد .

ناروانی های گویایی کودک را بپذیرد .

پیرامون تفاوتهای فردی در زمینه گویایی مطالعه نماید.

به تفاوت صحبت کردن کودکان و حتی بزرگسالان دیگر  توجه کنید.

نا روانی آنها را بشمارید.

به دفعاتی که آنها دچار وقفه و گیر می شوند و کلماتی را تکرار می کنند توجه کنید.در نهایت متوجه خواهید شد که :

 

1-   همه افراد به خصوص کودکان از الگوی صحبت کردن متفاوتی برخوردارند.

2- بسیاری از ناروانی گویایی آن ها طبیعی است.صبر و تحمل بیشتری در برابر ناروانی گویایی کودک داشته باشید.

از گیر و و قفه های کودک ناراحت نشوید و او را محکوم به تند و سریع حرف زدن نکنید . با آرامش کامل به آنچه کودک می گوید گوش دهید نه به اینکه چگونه می گوید،بگذارید خودش حرفش را تمام کند،شما جمله او را کامل نکنید،هنگام صحبت کردن با او تماس چشمی داشته باشید ،کودک زمانی که خودش آغاز به صحبت می کند،راحت تر از زمانی است که از اوسوالی پرسیده می شود ،پس برای اینکه خود بخود سر صحبت را باز کند،با او در مورد فعالیتهایی که به آنها علاقه مند است صحبت کنید ودر فواصل چند لحظه سکوت کنید و در فواصل چند لحظه سکوت کنید تا اگر مطلبی دارد بیان کند،برای پاسخ دادن به سوال به کودک فشار نیاورید ، پس  از اینکه صحبتش تمام شد،با آرامش و با به کار بردن تعدادی از لغات خودش با او پاسخ دهید. بهترین شیوه که می توان به وسیله آن رابطه خود را با کودک نزدیک تر و غنی تر کرد ،این است که با صبر و حوصله و فرصت کافی به صحبت های او گوش کنید.از به کار بردن کلمه لکنت به جای ناروانی های کلامی بپرهیزید .از بر چسب زدن های ناروا اجتناب کنید.

در این بیماری سلیس و روان بودن تکلم از بین رفته است.شخص فکر می کند روی گفتار خود تسلط و کنترل لازم راندارد ودرنتیجه دچار واکنش های رفتاری وعاطفی می گردد.ممکن است صداهابلوک شوند وکودک بخواهد حرف بزندولی صدایی از گلویش خارج نشود ودرنتیجه سکوت و یا نقطه ای درکلام رخ دهد ممکن است تکلم بامکث های طولانی تکرار یک حرف (مثل گ،گ،گل)یایک سیلاب (مثل وی ،وی ،ویدیو)باطولانی شدن کش آمدن یک حرف (مثل م،م، م،مریض)خود رانشان دهد،ممکن است تلاش های رفتاری زیادی رادرزمان تکلم ببینیم مثل پلک زدن،تکان دادن دستهاوسر،اداهای خاص روی صورت.....

گرچه گاهی کودکان طبیعی نیز دچار عدم روانی گفتار می شوندولی این ناروانی کلام گذراست.ودرواحدهای بزرگتر زبانی رخ می دهد ،مثلادر سطح کلمه ،عبارت ویاجمله.

این بیماری معمولابین سن7-2 سالگی شروع می شود که اوج آن4-3 سالگی است.شیوع آن یک درصدمی باشداین اختلال معمولا در دوره نوجوانی روبه بهبود می گذرد وشیوع آن کاهش می یابد،لکنت زبان درپسران شایع ترازدختران است .پسرانسه برابر دختران به بیماری مبتلا می شوند ،نسبت مرد به زن باافزایش سن افزایش می یابد که این نشان دهنده درجه بهبود ی بیشتر دردختران است.استرس و اضطراب علیرغم تصور عمومی ایجاد کننده این بیماری نیست ولی می تواند آن راتشدید کند،زمانی که این کودکان برای حرف زدن تحت فشار قرارمی گیرندیااسترس واضطرابی به آنها وارد می شوند،لکنت زبان آنها شدت می یابد،درنتیجه لکنت زبان بیماری است که شدت آن از یک موقعیت به موقعیت دیگر متفاوت است.کاهش استرس در زمان صحبت کردن به کاهش حملات لکنت زبان کمک می کند.امااستفاده از داروهای ضد اضطراب تاثیر اصلی در درمان ندارد.به نظر می رسد این بیماران به دو دسته تقسیم می شوند دریک دسته کودکانی قرار می گیرند که پیش آگهی بهتری دارند و قادرند تکنیک های غلبه براین مشکل رابیاموزند و آنها را استفاده کنند و درموارد دیگر،کودکانی هستند که مشکل آنها به درمان پاسخ کمتری می دهد ،گفتاردرمانی دراین کودکان هم به روان وسلیس صحبت کردن کمک می کند و هم کمک می کند تاکودک بااضطراب ،تنش واجتناب کمتری وارد مکالمه و گفتگو گردداز آنجا که لکنت زبان یک بعد قوی بیولوژیک و ارثی دارد،روان درمانی به تنهایی درمان موثری برای آن نیست،گرچه ممکن است به کاهش اضطراب تطابق بهتروافزایش اعتماد به نفس کودک کمک موثری نماید.گرچه علت لکنت زبان دقیقا مشخص نمی باشد،بنظرمی رسد مجموعه ای از عوامل مانند آسیب پذیری و استعدادبیولوژیک،تقاضاهاودرخواست های محیطی و مشخصات سرشتی و ذاتی فرد در ایجاد آن نقش داشته است.

منابع و مآخذ:

کتب:

- آموزش در دوران کودکی     برنارداسپادک - ترجمه محمد حسین نظری نژاد

- روانشناسی خواندن           الکساندر پولاچک – ترجمه دکتر مجدالدین کیوانی

- مشکلات یادگیری ورفتاری دانش آموزان- پل اج دورکین- ترجمه پرویز صالحی

- مقدمه ای بر روانشناسی و آموزش و پرورش کودکان استثنایی - دکتر غلامعلی افروز

تعداد بازدید از این مطلب: 1801
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : سه‌شنبه 22 مرداد 1392
نظرات 0

توانبخشی

در علوم بهداشتی، توانبخشی یا بازتوانی (به انگلیسی: Rehabilitation) فرآیندی است که در آن به فرد توانخواه کمک می‌شود تا توانایی از دست رفته خود پس از یک واقعه، بیماری یا آسیب را که منجر به محدودیت عملکردی وی شده است مجدداً به دست آورد. توانبخشی حوزه علمی بسیار وسیعی در مجموعه خدمات بهداشتی و درمانی محسوب می گردد و به افراد کمک می‌کند تا پس از ابتلا به مشکلاتی نظیر سکته، ضایعات نخاعی، جراحی‌های ارتوپدی، ضربه مغزی، سوختگی، کم شنوایی، اختلال پردازش مرکزی شنوایی، مشکلات تعادل و غیره، تا حد امکان بر مشکل خود غلبه نموده و استقلال عملکردی قبلی را باز یابد.

اصول توانبخشی

تَوانبَخشی به معنای بازتوانی و بازگرداندن توانایی‌های یک فرد به حالت حداکثر استقلال اطلاق می‌گردد. در توانبخشی بر خلاف پزشکی هیچگونه دارویی تجویز نمی‌شود و روند بازیافتن تواناییها تدریجی است.

شاخه‌های توانبخشی

با توجه به آن که توانبخشی بیشتر در مورد کودکان و بزرگسالانی کاربرد دارد که از نظر توانایی‌های جسمی ذهنی و یا گفتاری دچار مشکل می‌باشند رشته‌های دخیل در این فرایندها را شاخه‌ها یا اعضای تیم توانبخشی می‌دانند.این رشته‌ها (به ترتیب حروف الفبا) عبارتند از:

ارتوپدی فنی

بینایی سنجی

شنوایی شناسی

طب فیزیکی و توانبخشی

فیزیوتراپی

کاردرمانی

گفتار درمانی

مددکاری اجتماعی

مدیریت توانبخشی

تعداد بازدید از این مطلب: 1162
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


نویسنده : andayesh504
تاریخ : سه‌شنبه 22 مرداد 1392
نظرات 0

اختلالات بينايي و روش هاي آموزشی

پژوهش حاضر به منظور مرور  اختلالات بينايي و روش هاي آموزش ويژه ي کودکان مبتلا به اختلال هاي بينايي صورت گرفته است .

هوش کودکان نابينا و نيمه بينا
کودکان کاملا نابينا مجبورند کليه تجارب يادگيري خود را با فقدان بينايي کسب کنند . وارن در يک تحقيق طولي 5 ساله ادبيات تحول ذهني کودکان نابينا را مورد بررسي قرار داد و به اين نتيجه رسيد که کودکان نابينا در بخش هايي از کنش هاي ذهني شان با کودکان عادي تفاوت دارند. از جمله اين تفاوت ها مي توان به مرتب کردن درک مفاهيم جزئي اطلاعات عمومي اشاره کرد که کودکان نابينا در انجام اين عمل مشکل دارند.

پارسونز و سابورني در تحقيقات خود به اين نتيجه رسيدند که گرفتن تست هوش بر عملکرد افراد نابينا اثر منفي مي گذارد, و اگر نياز مبرم به اندازه گيري هوش باشد بايد اين اندازه گيري در تکاليف بدون تداخل بينايي صورت گيرد.
اشکالات مهارتي کودکان داراي نقايص بينايي
در مجموع کودکان داراي نقايص بينايي در رشد مهارت هاي زير دچار اشکالاتي هستند:
مهارت هاي گفتاري و زبان , پيشرفت تحصيلي , تحول اجتماعي , تحرک و جهت يابي , تحول ادراکي - حرکتي .
مهارت هاي گفتاري و زبان :
به طور کلي کودکان داراي نقايص بينايي در تداعي لغات ( بسته به درجه ي نقص بينايي ) دچار مشکل اند. توسعه ي گفتار در اين کودکان ممکن است کند تر از کودکان عادي باشد زيرا آن ها در معني و کاربرد لغات با سايرين تفاوت دارند. براي رفع اين اشکال بايد از مکالمات متناسب با سن کودک استفاده کرد و توصيفات کلامي دقيق و جامعي براي توسعه ي معنا به کاربرد. اندرسون , دانلي و ککاليس با مطالعه طولي 6 کودک نابينا به مدت بيش از 3 سال دريافتند که رشد زبان کودکان نابينا مانند افراد بينا و عادي است.
پيشرفت تحصيلی:

پيشرفت تحصيلي اين قبيل کودکان به 3 دليل عمده همراه با تاخير است زيرا:
1- به دليل مشکلات بينايي و نياز به جراحي غيبت هاي وسيع مدرسه اي دارند.
2- اين قبيل کودکان در سن بالاتر وارد مدرسه مي شوند.
3- عدم وجود برنامه هاي آموزشي مناسب باعث مي شود که نياز هاي ويژه ي اين کودکان فراهم نشود و عموما اين قبيل کودکان نسبت به هم سن و سالهاي خود از لحاظ پيشرفت تحصيلي 2 سال تاخير دارند.
تحول اجتماعي :
گرچه هر فردي از دنيا تجربه هاي شخصي خود را دارد ولي اتصالات مشترکي وجود دارد که دنياي افراد را به هم پيوند مي دهد. کودکان نابينا به دليل نداشتن يکي از مهم ترين حواس ( بينايي ) براي اتصال به دنياي سايرين فاقد درک زبان بدن واشارات بينايي هستند و بايستي دنيا  را با حذف بينايي درک کنند و با آن ارتباط برقرار کنند و اين امر مسلما بر روي تحول اجتماعي آنان تاثير گذار است.
از سوي ديگر به دليل فقدان بينايي نمي بتوانند از تفريحات و فيلم هايي که سايرين در زندگي از انها بهره مي برند ، استفاده کنند. در نتيجه علاقه اي هم به شرکت در تفريحات ندارند , همين امر باعث مي شود که در افراد بينا نسبت به نابينايان نوعي نگرش منفي حاکي از اين که افراد نابينا نمي خواهند از زندگي لذت ببرند, شکل گيرد . همين تصور به نوبه ي خود باعث مي شود که تحول اجتماعي افراد نابينا دچار اشکال شود.
تحرک و جهت يابي :
کودکان نابينا به دليل فقدان ارزيابي موقعيت فضايي نمي توانند به خط مستقيم حرکت کنند , درنتيجه ترس از صدمه ديدن در آنها افزايش مي يابد, در چنين شرايطي حمايت هاي غير ضروري والدين نيز مزيد بر علت مي شود و باعث عدم استقلال در چنين کودکاني مي شود . مجموعه ي اين عوامل باعث محدود شدن تحرک کودکان  نابينا مي شود.

مشکل ديگري در کودکان نابينا وجود دارد به دليل عدم وجود هماهنگي چشم و دست دراين کودکان ايجاد مي شود . عدم وجود هماهنگي دست و چشم باعث مي شود که آنها در غذا خوردن  , مسواک زدن و فعاليت هايي نظير چرخاندن پيچ دچار اشکال شوند.
براي رفع اين مشکلات نياز به آموزشهاي وسيع و سريع از سنين پايين وجود دارد, اين آموزش ها بايد مستقيما در مورد تجارب زندگي صورت گيرد تا بتواند به حل مشکلالت آنها کمک کند.

مداخلات آموزشي کلاس هاي عادي براي افراد مبتلا يه نقايص بينايي :

بسياري از افراد نيمه بيناترجيح مي دهند که در کلاس هاي درس عادي ثبت نام کنند و در کنار آن از معلم ها و وسايل مخصوص ، استفاده کنند . در چنين شرايطي کلاس درس از مهم ترين مکان هايي است که بايد براي اين  افراد مناسب شود . فرد نيمه بينا بايد رو به روي تخته سياه بنشيند تا درخشندگي تخته سياه به حداقل خود برسد . معلمان متخصص بينايي بايد در مدرسه حضور يابند و به طور مرتب در تعامل با معلمان عادي باشند . آن هارا از نياز هاي ويژه ي اين قبيل کودکان و نوجوانان آگاه کنند . وجود مشاور مخصوص ، کلاس هاي مرجع ، کلاس هاي پاره وقت و کلاس هاي دايمي ويژه از جمله امکانات ديگري است که در صورت لزوم به والدين اين قبيل کودکان توصيه مي شود .

آموزش مهارت هاي روزمره ي زندگي :
جا به جايي بي خطر يکي از مهم ترين مشکلاتي است که کودکان و نوجوانان نابينا با آن مواجهند، زيرا اين قبيل افراد نمي توانند موقعيت فضايي خود را تشخيص دهند و در نتيجه براي جا به جايي به ديگران وابسته مي شوند. آموزش فن جهت يابي با کمک ساير حواس ( مخصوصا لامسه و شنوايي ) الزامي است کودکان و نوجوانان نابينا در انتخاب لامسه يا شنوايي با هم تفاوت هاي فردي زيادي دارند و به مرور که رشد مي کنند ، معمولا ترجيح مي دهند که از ساير وسايل کمکي مانند سگ هاي راهنما ، عصاهاي عادي يا ابزار الکتريکي مانند عصاي ليزري که با استفاده از نور مادون قرمز کار مي کند و يا  راهنماي صوتي روي سر و... براي جهت يابي استفاده کنند .

وليکن در مدرسه بايد برنامه هاي ويژه اي براي آموزش راه رفتن و قدم زدن در خيابان ، از يک اتاق به اتاق ديگر رفتن ،بالا و پايين رفتن از پله ها ، مسواک زدن و انجام ساير کارهاي شخصي ،  خريد کردن از کافه و استفاده از وسايل حمل ونقل عمومي تدارک ديده شود .

حيطه هاي محتواي برنامه ي درسي انتقالي:
آموزش گوش دادن به منظور فهم جهان ، اکتساب مهارت هاي اجتماعي براي برقراري ارتباط با سايرين ازجمله برنامه هايي است که بايد در برنامه ي درسي اين قبيل کودکان و نوجوانان گنجانده شود . دو مورد از مهم ترين مشکلات کودکان و نوجوانان مبتلا به نقايص بينايي خواندن ودرک مفاهيم انتزاعي دشوار ( ازجمله مفاهيم رياضي است ) ; درچنين مواقعي بايد از حداکثر امکانات کمک گرفت تا درک اين مفاهيم را براي کودکان و نوجوانان داراي نقايص بينايي آسان تر کرد. ارايه ي توصيف هاي کامل و همراه با جزييات و استفاده از وسايل  شنيداري از جمله مواردي است که بايد در برنامه ي درسي اين قبيل افراد گنجانده شود . براي کمک به افراد نيمه بينا  مي توان از ويدئو ، درشت کننده هاي چسبيده به عينک ، کمک هاي تلسکوپي ، روشنايي کافي محيط و کاهش درخشندگي نيز استفاده کرد                                     

دستگاه ارتباط حسي لمسي :
دستگاه بريل يکي از مهم ترين وسايلي است که افراد نابينا مي توانند با استفاده از ارتباط حسي لمسي با آن بنويسند . اين دستگاه داراي 6 کليد است که 6 نقطه را درجهت هاي متفاوت بر روي کاغذ ثبت مي کند  و درنتيجه افراد نابينا مي توانند با استفاده از اين نقاط 63 فرم الفبايي کلامي و 263 ترکيب را به وجود بياورند . تا کنون دو انتقاد به اين دستگاه وارد شده است : اول اينکه خواندن با اين روش بسيارآهسته است و دوم اين که حجم کتاب هاي بريل بسيار زياد و مزاحم است . براي رفع اين اشکالات دستگاه ديگري به نام بريلرز اختراع شده است که حاوي کاست استاندارد مغناطيس است .دستگاه ديگر ي نيز به نام اسکنو اپتاکون در سال 1971 اختراع و به توليد انبوه رسيد که در آن ماده نوشتني توسط يک دوربين خوانده مي شود و توسط وسيله اي مانند انگشتانه در نوک انگشتان فرد پالس هاي الکتريکي توليد مي شود. آموزش  وارد شده است . با وجود اختراع اين دستگاه ها هنوز هم سرعت آهسته ي خواندن يکي از مهم ترين مشکلاتي است که براي افراد نابينا وجود دارد .
اغلب مردم بر اين عقيده اند که نابينايي از بدترين نوع معلوليت ها و نابينا محروم ترين فرد است . البته اين برداشتي که سايرين نسبت به عدم توانايي نابينايان دارند بيشتر به خاطر اتکاي بيش از حد او به ديگران است ، که مي توان با توانبخشي وآموزش صحيح نابينايان از ميزان اين اتکا کاست . آموزش و توانبخشي طبيعتا بدون امکانات و تسهيلات لازم امکان پذير نخواهد بود و وجود اين امکانات فرصت ابراز وجود ، پرورش استعدادها ، شکوفايي توانايي ها ، رشد اجتماعي ،تکامل روحي و عاطفي و در نتيجه کسب اعتماد به نفس را فراهم مي کند .

از آنجايي که در حال حاضر در ايران حدود 12000 نابينا وجود دارد که هريک از آنها با توجه به شرايط زندگي داراي نيازهاي فردي و اجتماعي خاص خود هستند .اگر معتقد به اين اصل باشيم که معلول خود در ايجاد معلوليت نقشي نداشته بلکه جامعه ، طبيعت و ساير عوامل مقصر وموثر هستند، مي توان از جامعه انتظار داشت که تواناييها و حقوق از دست رفته او را به نحوي جبران کرده ، دين خود را به آنها ادا کند. طبيعتا محروم ترين فرد بيشترين حقوق را از دست داده و در نتيجه به همان نسبت جبران گسترده تري را نيز توقع دارد .

 
تعداد بازدید از این مطلب: 1260
|
امتیاز مطلب : 12
|
تعداد امتیازدهندگان : 5
|
مجموع امتیاز : 5


نویسنده : andayesh504
تاریخ : دوشنبه 21 مرداد 1392
نظرات 0

سکته مغزی ایسکمیک:

شایع ترین نوع سکته مغزی است و براثر انسداد عروق خونی مغز ایجاد می شود. این ممکن است به علت سخت شدن و تنگ شدن شریان ها (تصلب شرایین) و یا توسط یک لخته خون و مسدود کردن رگ های خونی باشد.

یک نوع از سکته مغزی، سکته مغزی ترومبوتیک است که توسط یک لخته خون (ترومبوز) در یکی از شریانهای سر و یا گردن، که به شدت جریان خون را کاهش می دهد ایجاد می شود. ترومبوز ممکن است ناشی از رسوب چربی در رگهای خونی (پلاک ها) باشد.

نوع دیگری از سکته مغزی ایسکمیک سکته مغزی آمبولیک (یا آمبولی مغزی)، ناشی از وقتی است که یک لخته خون در نقاط دیگر بدن (برای مثال، اتاق های قلب) تشکیل می شود و از طریق سیستم گردش خون به مغز میرسد. لخته آمبولی نامیده می شود.

سکته مغزی هموروژیک:

شدید ترین نوع سکته مغزی سکته مغزی هموروژیک است. این نوع سکته هنگامی رخ می دهد که یک رگ خونی در مغز بترکد، خون تراوش می کند و موجب آسیب به ناحیه ای از مغز می شود.

2 نوع سکته مغزی هموروژیک وجود دارد: خونریزی زیر عنکبوتیه، که در فضای اطراف مغز رخ می دهد و نوع شایع تر خونریزی داخل مغزی است که شامل خونریزی در داخل بافت مغز به خودی خود است .

علائم سکته معمولا به طور ناگهانی ظاهر می شود. در ابتدا فرد ممکن است احساس بی حالی ورنگ پریدگی داشته باشد،یا از یک سردرد ناگهانی شکایت کند.ممکن است بی حسی ناگهانی در چهره یا اندام خود به خصوص در یک پای خود داشته باشد.از علائم دیگر اشتباه و مشکل در صحبت کردن یا درک آنچه که به آنها گفته

می شود، مشکلات بینایی ، مشکل در راه رفتن یا حفظ تعادل خود یا از دست دادن هوشیاری است

بسیار مهم است که دکتر شما را بلافاصله پس از علائم هشدار دهنده سکته مغزی معاینه کند. پزشک شما تعیین می کند که آیا یک سکته مغزی، سکته مغزی کوچک و یا یکی دیگر از وضعیت پزشکی با علائم مشابه رخ داده است مانند تشنج یا میگرن.

عوامل خطرساز برای سکته مغزی چیست؟

در سنین بالا بیشتر خطر ابتلا به سکته مغزی وجود دارد با این حال، تعداد قابل توجهی از افراد جوان و میانسال

مبتلا به سکته مغزی می شوند. مردان نیز بیشتر احتمال ابتلا به سکته مغزی دارند.

افراد دیابتی ،سیگاری و کسانی که مشروبات الکلی مصرف می کنند افراد چاق نیز بیشتر در معرض ابتلا به سکته مغزی قرار دارند.

چگونه خطر ابتلا به سکته مغزی را کاهش دهیم؟

به طور منظم برای چک فشار خون و قند خون به پزشک مراجعه کنید.

قطع سیگار و مصرف الکل.

ورزش منظم
یک رژیم غذایی سالم
کنترل کلسترول خون

در موارد سکته مغزی ایسکمیک، دادن آسپرین برای کاهش خطر مرگ و یا سکته مغزی دوم.

درمان سکته مغزی:

بسته به نوع و علت سکته مغزی، داروهای ضد انعقاد خون (رقیق کننده های خون) برای کمک به جلوگیری از لخته شدن خون جدید به منظور جلوگیری از سکته مغزی در آینده ممکن است تجویز شود.

مثالها عبارتند از: آسپرین، آسپرین به اضافه دی پیریدامول و وارفارین وهپارین. 

توانبخشی پس از سکته مغزی بستگی به عوامل بسیاری، از جمله میزان صدمه به مغز،مهارت تیم توانبخشی و حمایت خانواده و دوستان دارد.

به عنوان یک نتیجه از پیشرفت در درمان و توانبخشی، بسیاری از مردم که تا به حال سکته مغزی کرده اند قادر به زندگی کاملاً مستقل هستند. برای برخی، بهبود تنها چند هفته طول می کشد در حالی که برای دیگران ممکن است ماهها یا حتی سالها طول بکشد.

توانبخشی ممکن است از انواع مختلف درمان تشکیل شود ازجمله :

فیزیوتراپی برای بهبود کنترل عضلات، هماهنگی و تعادل؛
گفتار درمانی برای آموزش مجدد عضلات صورت و زبان، و کمک به اختلالات غذا خوردن و بلع و
کاردرمانی برای بهبود هماهنگی دست و چشم مهارت های مورد نیاز برای انجام وظایف روزمره زندگی، از جمله حمام و پخت و پز است. 

کاردرمانی سکته مغزی عبارتند از:

بازگرداندن حس از دست رفته در عضلات مبتلا

جلوگیری از سفتی و کاهش دامنه حرکتی

بازگرداندن دامنه حرکتی و قدرت عضلانی از دست رفته

بازگرداندن تواناییهای از دست رفته مانند توانایی راه رفتن ،شانه کردن موها،استفاده از قاشق و چنگال و غذا خوردن،استفاده از فنجان،حمام کردن.

افزایش تعادل در راه رفتن ودر نهایت بازگرداندن فرد مبتلا به زندگی روزمره.

تعداد بازدید از این مطلب: 1168
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0


در هر نفسی دو نعمت موجود است هر نفسي كه فرو ميرود ممد است و چون بر می‌آید مفرح ذات پس خدای را شکر کن، موقع دم و خدای را شکر کن به هنگام بازدم


عضو شوید



فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری :
رمز عبور :
موبایل :
ایمیل :
نام اصلی :
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران